تبلیغات
نوشته های رضا حسین بر
 
نوشته های رضا حسین بر
درباره وبلاگ


مینویسم تا محلی برای زدودن افکارم باشد.خوب یا بد فکر است دیگر!!!!

مدیر وبلاگ : رضا حسین بر
نویسندگان
چهارشنبه 3 خرداد 1396 :: نویسنده : رضا حسین بر
در میان جوامع فرهنگی پراکنده در جهان، نمیتوان جامعه ای رایافت که فاقد یک یا چند قهرمان اسطوره ای باشد، نمونه ای از اسطوره سازی در قالب شعر صورت میگیرد، اشعار حماسی در هر نقطه ای از این جهان بیان کننده ی ایده آل یک جامعه برای زندگی مردم خویش است، به همین دلیل قهرمان و اسطوره سازی در قالب شعر تقریبا در همه ی دوره ها و در اکثر فرهنگ ها رواج داشته است. قوم بلوچ هم به مانند اکثر گروه های قومی، دارای اشعار حماسی مختص به خود است که بطور کلی به دو قسمت با ویژگی های خاص هر کدام قابل تقسیم است. قسمت شمالی بلوچستان ایران با نام سرحد(به معنای سرزمین مرتفع بلند) و قسمت جنوبی بلوچستان ایران با نام مکران(به معنای سرزمین نخل) شناخته میشود هر کدام از این دو منطقه دارای ویژگی هایی خاص، در بیان حماسه هستند. حال ویژگی اشعار حماسی هر کدام: اشعار حماسی در سرحد رنگ و جلوه ای خاص دارد محتوای این اشعار بیان کننده ی شجاعت و دلیری ها،رزم های رودر رو ،نحوه ی مبارزه و سایر مقتضیات حماسه است. در دو سه دهه ی اخیر این اشعار همراه با موسیقی سنتی خاص منطقه ارائه شدند، این اشعار دارای وزن مناسب و قافیه سازی خارق العاده است که هر شاعر با توجه به حس خویش نسبت به بزرگان طایفه ی خود سروده است گهگاهی مناظرات شعری هم در میان شعرای طوایف مختلف شکل گرفته است برنده هم کسی بوده که در سراییدن شعر و بیان حماسه ها درقالب شعر موفق تر بوده است، طوایف مختلف همچون شه بخش ،یارمحمد زهی،ریگی وگمشادزهی بیشترین نوع از این اشعار را در بلوچستان دارا میباشند. در مقابل مکران سرزمین شاعران بلند طبع است شعرایی که سروده هایشان تداعی کننده ی حس کلی قوم بلوچ درباره ی وضع و روزگار خویش است، محتوای کلی اشعار این منطقه را در شعر شاعرانی همچون مولانا عبدالله روانبد و درازهی را میتوان یافت، برعکس شعرای سرحد که در گمنامی زیسته اند از شعرای این منطقه نام بیشتری برده میشود محتوای شعر هم نسبت به سرحد تفاوت آشکاری دارد در سرحد شعرا بر طایفه تاکید دارند اما در مکران شعر، یادآور آمال ،آرزوها و احساسات قوم بلوچ است شعرهایی که در مورد حمّل و دادشاه سروده شده به شجاعت کل قوم بلوچ اشاره شده است که شمّه ای از آن به فرد مورد اشاره در شعر سرایت کرده است.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 21 شهریور 1396 :: نویسنده : رضا حسین بر
در عموم جوامع قبائلی رفتار و کنش یک فرد از آن جامعه تداخلی بسیار در رفتارهایی که از یک قبیله سر میزند دارد، این رفتار شخص ، رفتار کل طایفه محسوب میگردد ،دلیل آنهم وابستگی افراد یک قبیله در امور مربوط به عشیره خویش است،زندگی در میان قبایل و طوایف زندگی گروهی وابسته به سردار و خان است و مردم زیر سایه ی فردی بدین نام زندگی میکنند ، قبایل دیگر نیز فرد را با اسم فلان خان و یا سردار میشناسند و کنش های یک فرد از آن جامعه را به کل قبیله نسبت میدهند، سردار و یا خان نسبت به افراد قبیله و طایفه ی خویش تعصب وتعلق دارند ، این حس بین سردار و متعلقین طایفه یکسان است همین عامل باعث شده است که اتحاد و وحدت در میان طوایف و عشایر بیشتر از شهر نشینان باشد ،شهر نشینان عموما رفتار فردی اجتماعی دارند در حالیکه رفتار طوایف اجتماعی است، بعنوان مثال شهر نشین در بازار در پی کسب سود خود است(فردی)علاوه بر آن جنس خودرا به جامعه(اجتماعی)میفروشد ، با این توصیف این نوع زندگی را میتوان یک نوع سرمایه داری نخستین نامید. در حالیکه در میان عشایر و طوایف ،کار و زندگی همه افراد در پی کسب منفعت جمع بوده است،بعنوان مثال مراتع و چراگاه ها متعلق به کل طایفه بوده است و یا یک فرد از قبیله نمیتوانست در فقر باشد در حالیکه دیگر افراد غنی باشند، همه در حفظ و کمک یکدیگر دست اتحاد داشته اند. همین عامل باعث شده که قبل از قرون جدید قبایل دست بالا را نسبت به شهر نشینان داشته اند. و عموم فتوحات بزرگ و کوچک توسط آنان انجام گیرد.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 10 شهریور 1396 :: نویسنده : رضا حسین بر
ژنرال ادوراد دایر در اواخر عمر و بعد از پایان ماموریتش در هند و جنوب آسیا کتابی در مورد رویدادهای اتقاق افتاده در اواسط جنگ جهانی اول در جنوب شرق ایران و منطقه ی سرحد نگاشته است ،وی در این کتاب خود را فردی زیرک دارای هوش سیاسی و حتی زیست شناس معرفی میکند که در میان مردمی که به زعم او بسیار سنت گرا و عقب اقتاده هستند درگیر جنگ شده است، اگر به تمامی خاطرات منتشر شده ی افسران بریتانیا در مستعمره هایش نگاه کنیم نوعی حس خود برتربینی در آنها مشاهده میشود که ناشی از حس غالب و مغلوب است، حکومت انگلستان که از دوره ی ملکه ویکتوریا اوج استعمار و استثمار خویش را در میان ملل مغلوب پیاده کرده بود ،حس کاذب هوشمندی مردم آنگل در مقابل تمام مردمان دنیا را بر افسران خود تزریق کرده بود ، با تمام ذکاوت و هوشی که ژنرال برای خود در این کتاب قائل بوده ،اما بلوچستان جایی نبود که او بتواند سیاست های خود را به آسانی در آن اجرا کند ،در واقع جنگ دره ی نالک ضربه ی سهمگینی بر حیثیت دایر بود،در ضمن اتکا به کتابی که نویسنده اش از احساس و غرور خود در بیان اتفاقات گفتار به میان می آورد، باید در مورد وقایعی که نگاشته است حس تردید داشت زیرا زمانی یک کتاب سند محسوب میشود که نویسنده بی طرف باشد نه اینکه خود وقایع نگار از صحنه گردانان اصلی کتاب باشد، نکته اتکای یک نویسنده آنهم در قضیه ی تاریخی باید فقدان بیان احساسات درسیر کلی یک نوشته ی تاریخی باشد ، در بحث از فرهنگ و نوع زندگی بلوچ که نوعی نگاه بالا از دایر مشاهده میشود باید بیان داشت زمانی یک فرد میتواند فرهنگ یک قوم را پایین و بد بداند که خود در میان فرهنگی غنی پرورده شده باشد ولی دایر در زیر پرچم کشوری زندگی کرده که ملت های زیادی را در سرتاسر عالم زیر یوغ ظلم و جور قرار داده که حتی تا به امروز کمر راست نکرده اند . در آخر باید گفت، که کتاب نگاشته شده بجز خاطرات شخصی که در آخر عمر از روی راضی کردن خویش نوشته منبع اطلاعات تاریخی محسوب میشود ،آنهم بدلیل فقدان اطلاعات تاریخی در برهه ی زمانی مورد نظر است و ما ناچار به استفاده از آن برای کسب اطلاعات هستیم، ملت ها در زمانی که منبعی اصلی در دسترس نباشد از اسطوره ها کمک میگریند چه رسد به نوشته های یک شخص.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 10 شهریور 1396 :: نویسنده : رضا حسین بر

قبائل بلوچ حرمت زیادی نسبت به نسب افراد قائل میشوند، تمام جوامع جهان قبل از جنگ بردگی که در آمریکا به رهبری لینکلن صورت گرفت، نسبت به‌ نسب و پیشینه ی اجدادی افراد دقت خاصی مبذول میشد، و این عامل مبنای تقسیم امتیازات محسوب میگردید ،امروزه با توجه به برقراری حقوق بشر و و تساوی انسانها در مقابل یکدیگر نسب و انتساب به یک شخص عامل برتری یا پستی محسوب نمیشود.

در هر منطقه ای از جهان با توجه به وجوه برتری که نسبت به نسب قائل میشدند سلسه نسب هایی به وجود آمد ، بعنوان مثال یک نظریه ی اشتباه وجود دارد که بلوچها را از نسل حمزه (رض) میداند ، این ادعا که هنوز هم مورد قبول عده ای در بلوچستان میباشد با توجه به شواهد زبانی و نژادی رد شده است،اما پیدایش این سلسه نسب به این دلیل است که شجاعت حمزه (رض) و همچنین اخلاص او در اسلام را به خویش منتسب کنند و در میان اقوام دیگر نوعی برتری از لحاظ نسب برای خویش قائل شوند ، یک مثال واضح دیگر صفویان هستند که سلسه نسبی دروغین جهت کسب مشروعیت برای حکومت خود ساخته و پرداخته کردند ، در این سلسله نسب آنها خویش را به سادات وصل میکردند ، در مورد سادات بلوچستان هم که خود را از نسل شیخ عبدالقادر گیلانی صوفی میدانند نیز شک و شبهه های زیادی وجود دارد ،زیرا در انتساب خود شیخ که در قرن ششم میزیسته به سادات اشکالی اساسی وجود دارد برخی او را کُرد و برخی از اهالی شمال ایران میدانند ،با توجه به اینکه مریدان وی علاقه ی زیادی به وی داشته اند ساختگی بودن نسب ایشان محتمل به نظر میرسد، چه بسا فرزندان بعد از وی که در سلسه انساب آورده شده اند ساختگی باشد زیرا چناچنه گفتیم ممکن است افرادی جهت برتری دادن خود نسبت به دیگران سلسله انسابی برای خود ساخته باشد.

آخر کلام بقول استاد سخنی :ممکن است فردی دم از کوروش و داریوش هخامنشی بزند و آنها را پدر خویش بنامد ولی در واقع از نسل چنگیز و تیمور باشد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 30 خرداد 1396 :: نویسنده : رضا حسین بر
خلیفه در فرهنگ لغت به معنی جانشین،وکیل و نماینده آمده است در دین اسلام و خاصه مذهب اهل سنت عنوانی است که مدعیان جانشینی رسول اکرم بر خود اطلاق میکرده اند، امام محمد غزالی در احیاء علوم الدین بعد از اینکه ضروریات خلیفه را بر می شمارد بیان میکند که افضلیت و معصومیت دخیل در شرایط خلافت نیستند بنابر نظر فقهای اعظم اهل سنت هر نامزد خلافت که شرایط را دارد خود رادر معرض بیعت مردم(خواص) قرار دهد خلفای راشدین تقریبا به همین منوال انتخاب گشتند بعد از گذار از دوران خلفای راشده ، وضع به گونه دیگر رقم خورد ،سنتی که معاویه بنا گذاشت(وراثتی) بطور کلی معنی خلافت نخستین را تغییر داد و خلافت به سلطنت تغییر پیدا کرد هر چند علمای درباری برای این نوع حکومت استدلالهایی دروغین از قرآن وسنت ارائه دادند اما علمای کبار اهل سنت الگوی خلافت را دوره ی خلفای راشدین میدانند، بهر حال چند صباحیست خلافتی خود خوانده در عرصه ی جهان اسلام قدم گذاشته است، خلافتی که خود را ادامه دهنده ی راه خلفای اسلامی میداند ،این خلافت انگار نمیداند در پی گذر زمان پدران ایشان (امویان و عباسیان، که خود نمونه ی بارز استبداد و دوری از سیره ی پیامبر و خلفای چهار گانه بودند) روابط و ضوابطی را ایجاد کردند تا در سرزمین بزرگ اسلامی آن دوران شرایط برای همه تابعان سرزمین از لحاظ اجتماعی و اقتصادی فراهم باشد ،در زمینه فتوحات اسلامی بعد از آنکه بادیه نشینان از گروه های جهادی حذف شدند فتوحات شکلی جدید گرفت به دور از خشونت سابق، در زمینه ی سیاست نو آوری هایی صورت گرفت که آنهم برگرفته از سلطنت ساسانیان بوده است ، این نشان میدهد خلفای اموی و عباسی در مقابل فرهنگ های دیگر بصورت جمودی برخورد نکرده اند و آنچه را لازم بوده پذیرفته اند. در بحث کنیز و برده هر چند رواج داشت ولی روز به روز از تعداد آنها کاسته میشد زیرا سنت نبی اکرم بر این پایه قرار داشت. این نمونه ای بود از بدترین خلافت های شکل گرفته آیا وجه مشترکی بین این مدعیان دروغین خلافت و خلفای عباسی و اموی مشاهده میشود! آیا رفتار این مدعیان خلافت با خوارج شباهتی بیشتری ندارد آنچنان که علی را به بهانه ی دوری از اسلام کشتند آیا ندیدیم که مفتی اهل سنت سوریه را به همین دلیل کشتند و یا هر روز فیلمی تهدید آمیز در مورد علمای اسلام پخش میکنند. کلام اخر اینکه هویت این گروه وقیاس این گروه با خلفای راشدین ظلمی در حق این بزرگواران است ،زیرا خلفای راشدین به زعم اکثر تاریخ نگاران کارنامه ای روشن در سیاست اجتماعی داشتند(بغیر از ادعای غصب خلافت شیعه) خلافت عباسی و اموی هم چنانچه گفتیم وجه مشترک چندانی با این گروه ندارد. این است تاریخ اسلام از وابستگان این گروه باید پرسید هویتتان از کجا گرفته شده است. هر چند در زمان کنونی با توجه به پیشرفت ها در عرصه ی حکومتداری، الگوی حکومتی خلافت به هیچ عنوان و سبکی راهگشای بشریت نخواهد بود چه داعش چه هر خلافتی دیگر. ا



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 18 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :