نوشته های رضا حسین بر
درباره وبلاگ


مینویسم تا محلی برای زدودن افکارم باشد.خوب یا بد فکر است دیگر!!!!

مدیر وبلاگ : رضا حسین بر
نویسندگان
چهارشنبه 13 خرداد 1394 :: نویسنده : رضا حسین بر
همسایه ما بود،فوق لیسانس داشت  هر روز برایمان از بحث هایی که در داخل دانشگاه بین دوستانش مطرح میکرد و آنها را بقول خوش شکست میداد میگفت، ما  هم خوشحال و مسرور از اینکه با همچین فردی که دستی در علم روزگار دارد ،میگردیم و هم کلامیم. 
شبی از شبهای سرد زمستان که آسمان هم  ابری بود و ریزه های برف از ابرها به پایین میرختند ،ناگهان با صدایی از خواب پریدم ،صدای الله و اکبر بود! از خانه ی دوستمان می امد و ماهم به گمان اینکه برای دوست عالم ما اتفاقی افتاده، از رخت بلند شدیم و به خانه ی او سری زدیم، در را زدم ،خودش در را باز کرد گفتم چه شده گفت برف ها رو ببین شبیه ستاره اند این معجزه است و فقط در شهر ما که شهر مذهبی است این اتفاقات میافتد.من هم انگشت در دهان که چه بگویم این همان دوست عالم ماست که نمیداند که بلورهای برف همه اینگونه اند.بهر حال بعد از وا ماندگی دهانم، هر چه برایش توضیح دادم که نه برادر من، وقتی بارش برف سرعت کمی دارد بلورهای برف  همگی بدین شکل اند و هیچ فرقی ببن شهر تو و شهر کسی دیگر نیست قانع نشد که نشد وگفت توبه معجزه اعتقاد نداری و کلا گمراهی!  بله مرا تکفیر کرد. آنجا بودکه  این سخن انتوان چخوف را بیاد اوردم که میگفت خطرناک ترین انسان کسی است که فهمش کم و اعتقادش زیاد است.




نوع مطلب :
برچسب ها : داستان کوتاه،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :