نوشته های رضا حسین بر مینویسم تا محلی برای زدودن افکارم باشد.خوب یا بد فکر است دیگر!!!! http://hossienbor.mihanblog.com 2018-10-24T06:12:20+01:00 text/html 2017-12-12T13:36:46+01:00 hossienbor.mihanblog.com رضا حسین بر کانال تلگرامی تاریخ و جامعه شناسی مردم بلوچ http://hossienbor.mihanblog.com/post/110 جامعه در ترازو<br> text/html 2017-12-12T13:29:00+01:00 hossienbor.mihanblog.com رضا حسین بر به کانال جامعه در ترازو بپیوندید http://hossienbor.mihanblog.com/post/109 جامعه در ترازو تاریخ و جامعه شناسی مردم بلوچ به ما بپیوندید https://t.me/jamehdartarazoo text/html 2017-10-18T17:31:00+01:00 hossienbor.mihanblog.com رضا حسین بر آموزش برابر!!! http://hossienbor.mihanblog.com/post/108 آموزش برابر از شعار تا عمل آموزش برابر شعاریست که از بدو پیروزی انقلاب در میان مردم و مسئولان تکرار میشود ولی آیا واقعا به هدف مورد نظر دسترسی پیدا کرده ایم و یا حداقل گامهایی رو به جلو داشته ایم؟؟؟ این گفته چنانکه شعار است در حد شعار مانده است واین مقوله با مشاهده عناوینی مانند مدارس نمونه ی دولتی!مدارس شاهد!دبیرستان دانشگاه و امثالهم ، لایه های شکاف آموزشی را یاد آور میشود این مدارس با جذب دانش آموازن و دبیران گلچین شده نشان رقابت را اموزشگاه های عادی ربوده اند دانش آموزان سطح بالا جذب این مدارس میشوند و دانش آموزان عادی در مدارس عادی! مشغول به درس خواندن میشوند با این عمل شوق رقابت در کلاس مدارس عادی از بین میرود زیرا دانش آموازان نخبه جذب مدارس خاص! شده اند در آخر هم چیزی که میماند این است که آمارهای قبولی هر ساله به ما نشان میدهند ، هر ساله مدارس خاص با توجه به آمار قبولی نهایی و کنکور به دیگر مدارس میبالند حال آنکه اگر رویه ی آموزش برابر شکل میگرفت ما دیگر یک یا چند مدرسه ی خاص نداشتیم بلکه تمام مدارس ما حرفی برای گفتن داشتند همچنین علاوه بر دانش آموزان نخبه شاهد شکفتن دانش آموزان عادی که خواهان رقابت آموزشی هستند بودیم ولی فضا ی مدارس عادی خالی از روحیه و درس خواندن و تدریس شده است این مورد هم ناشی از نابرابری سطح تدریس و دانش آموزان یک سطحِ فارغ از هر گونه رقابت است .با این رویه ،نظام آموزشی ما تا رسیدن به شعار آموزش برابر راه فراوان که هیچ بلکه پسرفتی وسیع را آغاز کرده است . text/html 2017-10-12T18:25:00+01:00 hossienbor.mihanblog.com رضا حسین بر بعد از وفات شیخ الحدیث http://hossienbor.mihanblog.com/post/107 خطبه ی تاریخی ابوبکرصدیق (رض) پس از وفات سید المرسلین(ص): (الا مَن كان یعبد محمدا فإن محمدا قد مات، ومَن كان یعبد الله فإن الله حی لا یموت.) بعد از وفات مولانا محمد یوسف رحمه الله و پیوستن روح آن بزرگوار به ملکوت اعلی ،انتخاب شیخ اخلاق و ساده زیستی، مولانا عبدالکریم حسین پور حفظه الله به عنوان مدیریت حوزه ی علمیه عین العلوم توسط شورای اساتید به جا و شایسته بود. این جانب ضمن تسلیت رحلت جانگداز مولانا محمد یوسف رحمه الله، برای مولانا عبدالکریم فرزند شایسته ی شیخ الحدیث موفقیت در اداره و مدیریت حوزه ی عین العلوم گشت را آرزومندم. text/html 2017-10-12T18:25:00+01:00 hossienbor.mihanblog.com رضا حسین بر بعد از وفات شیخ الحدیث http://hossienbor.mihanblog.com/post/106 خطبه ی تاریخی ابوبکرصدیق (رض) پس از وفات سید المرسلین(ص): (الا مَن كان یعبد محمدا فإن محمدا قد مات، ومَن كان یعبد الله فإن الله حی لا یموت.) بعد از وفات مولانا محمد یوسف رحمه الله و پیوستن روح آن بزرگوار به ملکوت اعلی ،انتخاب شیخ اخلاق و ساده زیستی، مولانا عبدالکریم حسین پور حفظه الله به عنوان مدیریت حوزه ی علمیه عین العلوم توسط شورای اساتید به جا و شایسته بود. این جانب ضمن تسلیت رحلت جانگداز مولانا محمد یوسف رحمه الله، برای مولانا عبدالکریم فرزند شایسته ی شیخ الحدیث موفقیت در اداره و مدیریت حوزه ی عین العلوم گشت را آرزومندم. text/html 2017-10-12T18:25:00+01:00 hossienbor.mihanblog.com رضا حسین بر قدر دانی از حضور http://hossienbor.mihanblog.com/post/105 بسم الله الرحمن الرحیم. بهترین مردمان ، قدردانترین آنهایند مراسم تشییع شیخ الحدیث گذشت و چیزی که باقی ماند شور و شعور حضور مردم بلوچستان و سایر نقاط ایران در این مراسم بود ، از حضور مردم مسلمان و مسئولین محترم اعم از دولتی و نظامی بالاخص استاندار محترم جناب آقای علی اوسط هاشمی ، نمایندگان محترم استان در مجلس شورای اسلامی ،نهاد نمایندگی ولی فقیه دراستان ، مدیریت محترم آموزش و پرورش و علمای بزرگوار که از سرتاسر ایران اسلامی در این مراسم حضور داشتند کمال سپاسگذرای را داریم، همچنین باید از مسئولین شهرستانی و استانی که در انتقال جنازه شیخ الحدیث از سر مرز کاروان را همراهی کردند و شرایط را برای برگزاری هر چه بهتر مراسم و سهولت حضور مردم در راه های منتهی به گشت فراهم نمودند ، تشکری ویژه داشته باشیم. از طرف جمعی از فرهنگیان شهر گشت به نمایندگی از مردم خطه ی شیخ الحدیث. text/html 2017-10-12T18:22:00+01:00 hossienbor.mihanblog.com رضا حسین بر ابقای علی اوسط هاشمی ، استاندار دولت یازدهم http://hossienbor.mihanblog.com/post/104 هنوز هم گمانه زنی در استان راجع به انتخاب استاندار وجود دارد ، گزینه های زیادی در این سمت مطرح شده اند هرکدام از گزینه ها سوابق و فعالیت های سیاسی متعددی را دارا هستند، اما چیزی که مهم به نظر میرسد ابقای آقای علی اوسط هاشمی در این سمت است ، عموم مردم استان از عملکرد ایشان در زمینه های مختلف راضی هستند. تعامل و همکاری ایشان با مردم ، علمای شیعه و سنی و توازن در انتخاب نیروهای بومی در مشاغل و خدمات زیر نظر ایشان مشهود بوده است . با توجه به تجربه ی کاری چهارساله ی ایشان در استان و آشنایی با زیر و بم های یک استان مرزی ، محروم و دارای بافتی چند قومیتی ، به نظر میرسد تداوم کار ایشان به نفع مردم منطقه خواهد بود ، هر چند هنوز هم در این استان تا رسیدن به شرایط ایده آل و حداقل در سطح سایر استانهای کشور راهی دراز وجود دارد و این مهم عزم و همتی دوچندان میطلبد که خواسته ی عموم مردم از استاندار خواهد بود . در زمینه های طرح های توسعه وعده های دولت یازدهم در این استان هنوز محقق نشده است هر چند قدم هایی در این زمینه برداشته شده اما در حد ابتدایی بوده است ، امید است با تداوم حضور آقای هاشمی ، تا سال ۱۴۰۰ و پایان کار دولت دوازدهم شاهد به پایان رسیدن طرح های ارائه شده باشیم. text/html 2017-09-12T15:47:00+01:00 hossienbor.mihanblog.com رضا حسین بر ساختار زندگی عشیرتی http://hossienbor.mihanblog.com/post/103 در عموم جوامع قبائلی رفتار و کنش یک فرد از آن جامعه تداخلی بسیار در رفتارهایی که از یک قبیله سر میزند دارد، این رفتار شخص ، رفتار کل طایفه محسوب میگردد ،دلیل آنهم وابستگی افراد یک قبیله در امور مربوط به عشیره خویش است،زندگی در میان قبایل و طوایف زندگی گروهی وابسته به سردار و خان است و مردم زیر سایه ی فردی بدین نام زندگی میکنند ، قبایل دیگر نیز فرد را با اسم فلان خان و یا سردار میشناسند و کنش های یک فرد از آن جامعه را به کل قبیله نسبت میدهند، سردار و یا خان نسبت به افراد قبیله و طایفه ی خویش تعصب وتعلق دارند ، این حس بین سردار و متعلقین طایفه یکسان است همین عامل باعث شده است که اتحاد و وحدت در میان طوایف و عشایر بیشتر از شهر نشینان باشد ،شهر نشینان عموما رفتار فردی اجتماعی دارند در حالیکه رفتار طوایف اجتماعی است، بعنوان مثال شهر نشین در بازار در پی کسب سود خود است(فردی)علاوه بر آن جنس خودرا به جامعه(اجتماعی)میفروشد ، با این توصیف این نوع زندگی را میتوان یک نوع سرمایه داری نخستین نامید. در حالیکه در میان عشایر و طوایف ،کار و زندگی همه افراد در پی کسب منفعت جمع بوده است،بعنوان مثال مراتع و چراگاه ها متعلق به کل طایفه بوده است و یا یک فرد از قبیله نمیتوانست در فقر باشد در حالیکه دیگر افراد غنی باشند، همه در حفظ و کمک یکدیگر دست اتحاد داشته اند. همین عامل باعث شده که قبل از قرون جدید قبایل دست بالا را نسبت به شهر نشینان داشته اند. و عموم فتوحات بزرگ و کوچک توسط آنان انجام گیرد. text/html 2017-09-01T16:47:00+01:00 hossienbor.mihanblog.com رضا حسین بر تحلیلی بر کتاب مهاجمان سرحد http://hossienbor.mihanblog.com/post/102 ژنرال ادوراد دایر در اواخر عمر و بعد از پایان ماموریتش در هند و جنوب آسیا کتابی در مورد رویدادهای اتقاق افتاده در اواسط جنگ جهانی اول در جنوب شرق ایران و منطقه ی سرحد نگاشته است ،وی در این کتاب خود را فردی زیرک دارای هوش سیاسی و حتی زیست شناس معرفی میکند که در میان مردمی که به زعم او بسیار سنت گرا و عقب اقتاده هستند درگیر جنگ شده است، اگر به تمامی خاطرات منتشر شده ی افسران بریتانیا در مستعمره هایش نگاه کنیم نوعی حس خود برتربینی در آنها مشاهده میشود که ناشی از حس غالب و مغلوب است، حکومت انگلستان که از دوره ی ملکه ویکتوریا اوج استعمار و استثمار خویش را در میان ملل مغلوب پیاده کرده بود ،حس کاذب هوشمندی مردم آنگل در مقابل تمام مردمان دنیا را بر افسران خود تزریق کرده بود ، با تمام ذکاوت و هوشی که ژنرال برای خود در این کتاب قائل بوده ،اما بلوچستان جایی نبود که او بتواند سیاست های خود را به آسانی در آن اجرا کند ،در واقع جنگ دره ی نالک ضربه ی سهمگینی بر حیثیت دایر بود،در ضمن اتکا به کتابی که نویسنده اش از احساس و غرور خود در بیان اتفاقات گفتار به میان می آورد، باید در مورد وقایعی که نگاشته است حس تردید داشت زیرا زمانی یک کتاب سند محسوب میشود که نویسنده بی طرف باشد نه اینکه خود وقایع نگار از صحنه گردانان اصلی کتاب باشد، نکته اتکای یک نویسنده آنهم در قضیه ی تاریخی باید فقدان بیان احساسات درسیر کلی یک نوشته ی تاریخی باشد ، در بحث از فرهنگ و نوع زندگی بلوچ که نوعی نگاه بالا از دایر مشاهده میشود باید بیان داشت زمانی یک فرد میتواند فرهنگ یک قوم را پایین و بد بداند که خود در میان فرهنگی غنی پرورده شده باشد ولی دایر در زیر پرچم کشوری زندگی کرده که ملت های زیادی را در سرتاسر عالم زیر یوغ ظلم و جور قرار داده که حتی تا به امروز کمر راست نکرده اند . در آخر باید گفت، که کتاب نگاشته شده بجز خاطرات شخصی که در آخر عمر از روی راضی کردن خویش نوشته منبع اطلاعات تاریخی محسوب میشود ،آنهم بدلیل فقدان اطلاعات تاریخی در برهه ی زمانی مورد نظر است و ما ناچار به استفاده از آن برای کسب اطلاعات هستیم، ملت ها در زمانی که منبعی اصلی در دسترس نباشد از اسطوره ها کمک میگریند چه رسد به نوشته های یک شخص. text/html 2017-09-01T16:46:00+01:00 hossienbor.mihanblog.com رضا حسین بر نسب در میان بلوچ ها http://hossienbor.mihanblog.com/post/101 <p>قبائل بلوچ حرمت زیادی نسبت به نسب افراد قائل میشوند، تمام جوامع جهان قبل از جنگ بردگی که در آمریکا به رهبری لینکلن صورت گرفت، نسبت به‌ نسب و پیشینه ی اجدادی افراد دقت خاصی مبذول میشد، و این عامل مبنای تقسیم امتیازات محسوب میگردید ،امروزه با توجه به برقراری حقوق بشر و و تساوی انسانها در مقابل یکدیگر نسب و انتساب به یک شخص عامل برتری یا پستی محسوب نمیشود. </p> <p>در هر منطقه ای از جهان با توجه به وجوه برتری که نسبت به نسب قائل میشدند سلسه نسب هایی به وجود آمد ، بعنوان مثال یک نظریه ی اشتباه وجود دارد که بلوچها را از نسل حمزه (رض) میداند ، این ادعا که هنوز هم مورد قبول عده ای در بلوچستان میباشد با توجه به شواهد زبانی و نژادی رد شده است،اما پیدایش این سلسه نسب به این دلیل است که شجاعت حمزه (رض) و همچنین اخلاص او در اسلام را به خویش منتسب کنند و در میان اقوام دیگر نوعی برتری از لحاظ نسب برای خویش قائل شوند ، یک مثال واضح دیگر صفویان هستند که سلسه نسبی دروغین جهت کسب مشروعیت برای حکومت خود ساخته و پرداخته کردند ، در این سلسله نسب آنها خویش را به سادات وصل میکردند ، در مورد سادات بلوچستان هم که خود را از نسل شیخ عبدالقادر گیلانی صوفی میدانند نیز شک و شبهه های زیادی وجود دارد ،زیرا در انتساب خود شیخ که در قرن ششم میزیسته به سادات اشکالی اساسی وجود دارد برخی او را کُرد و برخی از اهالی شمال ایران میدانند ،با توجه به اینکه مریدان وی علاقه ی زیادی به وی داشته اند ساختگی بودن نسب ایشان محتمل به نظر میرسد، چه بسا فرزندان بعد از وی که در سلسه انساب آورده شده اند ساختگی باشد زیرا چناچنه گفتیم ممکن است افرادی جهت برتری دادن خود نسبت به دیگران سلسله انسابی برای خود ساخته باشد. </p> <p>آخر کلام بقول استاد سخنی :ممکن است فردی دم از کوروش و داریوش هخامنشی بزند و آنها را پدر خویش بنامد ولی در واقع از نسل چنگیز و تیمور باشد. </p> text/html 2017-06-20T11:32:00+01:00 hossienbor.mihanblog.com رضا حسین بر داعش و هویت ادعایی http://hossienbor.mihanblog.com/post/100 خلیفه در فرهنگ لغت به معنی جانشین،وکیل و نماینده آمده است در دین اسلام و خاصه مذهب اهل سنت عنوانی است که مدعیان جانشینی رسول اکرم بر خود اطلاق میکرده اند، امام محمد غزالی در احیاء علوم الدین بعد از اینکه ضروریات خلیفه را بر می شمارد بیان میکند که افضلیت و معصومیت دخیل در شرایط خلافت نیستند بنابر نظر فقهای اعظم اهل سنت هر نامزد خلافت که شرایط را دارد خود رادر معرض بیعت مردم(خواص) قرار دهد خلفای راشدین تقریبا به همین منوال انتخاب گشتند بعد از گذار از دوران خلفای راشده ، وضع به گونه دیگر رقم خورد ،سنتی که معاویه بنا گذاشت(وراثتی) بطور کلی معنی خلافت نخستین را تغییر داد و خلافت به سلطنت تغییر پیدا کرد هر چند علمای درباری برای این نوع حکومت استدلالهایی دروغین از قرآن وسنت ارائه دادند اما علمای کبار اهل سنت الگوی خلافت را دوره ی خلفای راشدین میدانند، بهر حال چند صباحیست خلافتی خود خوانده در عرصه ی جهان اسلام قدم گذاشته است، خلافتی که خود را ادامه دهنده ی راه خلفای اسلامی میداند ،این خلافت انگار نمیداند در پی گذر زمان پدران ایشان (امویان و عباسیان، که خود نمونه ی بارز استبداد و دوری از سیره ی پیامبر و خلفای چهار گانه بودند) روابط و ضوابطی را ایجاد کردند تا در سرزمین بزرگ اسلامی آن دوران شرایط برای همه تابعان سرزمین از لحاظ اجتماعی و اقتصادی فراهم باشد ،در زمینه فتوحات اسلامی بعد از آنکه بادیه نشینان از گروه های جهادی حذف شدند فتوحات شکلی جدید گرفت به دور از خشونت سابق، در زمینه ی سیاست نو آوری هایی صورت گرفت که آنهم برگرفته از سلطنت ساسانیان بوده است ، این نشان میدهد خلفای اموی و عباسی در مقابل فرهنگ های دیگر بصورت جمودی برخورد نکرده اند و آنچه را لازم بوده پذیرفته اند. در بحث کنیز و برده هر چند رواج داشت ولی روز به روز از تعداد آنها کاسته میشد زیرا سنت نبی اکرم بر این پایه قرار داشت. این نمونه ای بود از بدترین خلافت های شکل گرفته آیا وجه مشترکی بین این مدعیان دروغین خلافت و خلفای عباسی و اموی مشاهده میشود! آیا رفتار این مدعیان خلافت با خوارج شباهتی بیشتری ندارد آنچنان که علی را به بهانه ی دوری از اسلام کشتند آیا ندیدیم که مفتی اهل سنت سوریه را به همین دلیل کشتند و یا هر روز فیلمی تهدید آمیز در مورد علمای اسلام پخش میکنند. کلام اخر اینکه هویت این گروه وقیاس این گروه با خلفای راشدین ظلمی در حق این بزرگواران است ،زیرا خلفای راشدین به زعم اکثر تاریخ نگاران کارنامه ای روشن در سیاست اجتماعی داشتند(بغیر از ادعای غصب خلافت شیعه) خلافت عباسی و اموی هم چنانچه گفتیم وجه مشترک چندانی با این گروه ندارد. این است تاریخ اسلام از وابستگان این گروه باید پرسید هویتتان از کجا گرفته شده است. هر چند در زمان کنونی با توجه به پیشرفت ها در عرصه ی حکومتداری، الگوی حکومتی خلافت به هیچ عنوان و سبکی راهگشای بشریت نخواهد بود چه داعش چه هر خلافتی دیگر. ا text/html 2017-06-02T21:07:00+01:00 hossienbor.mihanblog.com رضا حسین بر تاریخ اجتماعی سرحد بلوچستان http://hossienbor.mihanblog.com/post/99 قوم بلوچ یکی از مبهم ترین سرگذشت ها را در میان اقوام ایرانی دارد،تاریخ این قوم بیشتر از حماسه ها و افسانه های مختلف گرفته شده ، امروزه همین افسانه و حماسه ها بصورت کتاب چاپ و بعنوان تاریخ این قوم عرضه میشوند، هر چند رگه های از واقعیت در لابلای این تواریخ اسطوره ای یافت میشود ، اما نکته هایی از زندگی اجتماعی پیشین قوم بلوچ را میتوان در زندگی امروز این قوم یافت . زیرا هنوز هم سنت های گذشته ی خویش را کم و بیش حفظ نموده است، بعنوان مثال در سرحد بیشتر قبایل کوچ نشین با شیوه ی زندگی شبانی روزگار گذرانیده اند شاهد آن هم روابط درون فامیلی و تعصب نسبت به طایفه و بزرگ آن(سردار) است که همچنان رواج دارد، هم چنین عشایر در حال حاضر هم بصورت اندک در این منطقه سکونت دارند، چنانکه نمایان است تاریخ سه سده ی گذشته این منطقه اکثرا بصورت عشایری و دارای نقاط بسیار محدود سکونتی در روستا و شهر بوده است ـ ادامه دارد.ـ....... text/html 2017-05-24T14:09:00+01:00 hossienbor.mihanblog.com رضا حسین بر اشعار حماسی بلوچستان http://hossienbor.mihanblog.com/post/98 در میان جوامع فرهنگی پراکنده در جهان، نمیتوان جامعه ای رایافت که فاقد یک یا چند قهرمان اسطوره ای باشد، نمونه ای از اسطوره سازی در قالب شعر صورت میگیرد، اشعار حماسی در هر نقطه ای از این جهان بیان کننده ی ایده آل یک جامعه برای زندگی مردم خویش است، به همین دلیل قهرمان و اسطوره سازی در قالب شعر تقریبا در همه ی دوره ها و در اکثر فرهنگ ها رواج داشته است. قوم بلوچ هم به مانند اکثر گروه های قومی، دارای اشعار حماسی مختص به خود است که بطور کلی به دو قسمت با ویژگی های خاص هر کدام قابل تقسیم است. قسمت شمالی بلوچستان ایران با نام سرحد(به معنای سرزمین مرتفع بلند) و قسمت جنوبی بلوچستان ایران با نام مکران(به معنای سرزمین نخل) شناخته میشود هر کدام از این دو منطقه دارای ویژگی هایی خاص، در بیان حماسه هستند. حال ویژگی اشعار حماسی هر کدام: اشعار حماسی در سرحد رنگ و جلوه ای خاص دارد محتوای این اشعار بیان کننده ی شجاعت و دلیری ها،رزم های رودر رو ،نحوه ی مبارزه و سایر مقتضیات حماسه است. در دو سه دهه ی اخیر این اشعار همراه با موسیقی سنتی خاص منطقه ارائه شدند، این اشعار دارای وزن مناسب و قافیه سازی خارق العاده است که هر شاعر با توجه به حس خویش نسبت به بزرگان طایفه ی خود سروده است گهگاهی مناظرات شعری هم در میان شعرای طوایف مختلف شکل گرفته است برنده هم کسی بوده که در سراییدن شعر و بیان حماسه ها درقالب شعر موفق تر بوده است، طوایف مختلف همچون شه بخش ،یارمحمد زهی،ریگی وگمشادزهی بیشترین نوع از این اشعار را در بلوچستان دارا میباشند. در مقابل مکران سرزمین شاعران بلند طبع است شعرایی که سروده هایشان تداعی کننده ی حس کلی قوم بلوچ درباره ی وضع و روزگار خویش است، محتوای کلی اشعار این منطقه را در شعر شاعرانی همچون مولانا عبدالله روانبد و درازهی را میتوان یافت، برعکس شعرای سرحد که در گمنامی زیسته اند از شعرای این منطقه نام بیشتری برده میشود محتوای شعر هم نسبت به سرحد تفاوت آشکاری دارد در سرحد شعرا بر طایفه تاکید دارند اما در مکران شعر، یادآور آمال ،آرزوها و احساسات قوم بلوچ است شعرهایی که در مورد حمّل و دادشاه سروده شده به شجاعت کل قوم بلوچ اشاره شده است که شمّه ای از آن به فرد مورد اشاره در شعر سرایت کرده است. text/html 2017-05-04T20:25:00+01:00 hossienbor.mihanblog.com رضا حسین بر تاریخ http://hossienbor.mihanblog.com/post/97 صفحات تاریخ را ورق میزنیم قدرتمندترین و ثروتمندترین های زیادی آمده اند و رفته اند مستمندان و مظلومانی هم همین راه همیشگی بشریت را پیموده و از صفحه ی این دنیا محو شده اند ، روزگار با من و شما هم همین معامله را میکند . هدف از بیان مطالب این است که رفتار و اخلاقمان در عمر اندکی که داریم اصلاح شو،د پیشروی به سمت موفقیت با اخلاق درست بگونه ای که حق کسی ضایع نشود و راه بروی انسانیت باز بماند،هر کس علمی دارد از کیهان شناسی گرفته تا بیولوژی و روان شناسی وجامعه شناسی یا هر علم دیگری هدف همه ی علوم شناخت طبیعت و سیر زندگی انسان. فکر بشریت هم نظری شده که بد نیست بهر حال تشویش اذهان بیدادگری میکند علم تا زمانی علم است که قابلیت رد شدن داشته باشد پس کوشش ما در راه علم و گذاشتن صفحه ای بر اوراق علم ناممان را ماندگار میکند و اخلاق اگر چاشنی علممان شود چه نام نیکویی که از ما به یادگار میماند، تاریخ بیان کننده خوبی و بدی های گذشته بوده است. فاتحین و قاتلین اعم از چنگیز، تیمور و اسکندر را در مقابل مصلحان اجتماعی ،عالمین و هنر آفرینان تاریخ قرار دهید....وزنه ی برتری در همه عرصه های نیکی خوبد هابه کدام طرف سنگینی میکند بدون شک مصلحان و عالمان وزنه ای به مراتب سنگین نگتر هستند، بقول شاعر نام نیک گر بماند زآدمی به کز او بماند سرای زرنگا text/html 2017-04-27T13:20:00+01:00 hossienbor.mihanblog.com رضا حسین بر چه نابهنگام بیدار شدنی!!! http://hossienbor.mihanblog.com/post/96 خیلی از ما رازها و حرف هایی داریم که قابل بیان نیست چه میتوان کرد!!!رازهای نگفته را به چه کسی میتوان گفت آنگاه که نه گوشی میتوانی بیابی و نه دلی، آنها را درون خویش حبس کن و در آخر هم با خود به گور ببر،فکرها و حرف هایت را به خدایت عرضه کن ...خدا هم که بهترین است و بی شک جواب خواهد داد گاه باب میل نفس ما و گاه...بگذریم ، چه کنیم که آن، گاهِ بد پیش نیاید مرهم ما کتاب است آری کتاب نه یک کتاب بلکه ده ها کتاب و شاید هم بیشتر...رفتار وفکر بعضی ازما در کوچه و خیابان شکل میگیرد و گاه حرف فردی بیسواد و گاه نیمچه سواد داری به گوشمان میرسد نا خود آگاه گیجیِ مبهمی از کائنات و جهان مادی ما را فرا میگیرد بعد هم بیخیال میشویم و و روزهایمان اینچنین میگذرد و در آخر مرگ است که بیدارمان میکند و چه نا بهنگام بیدار شدنی!!! text/html 2017-04-27T07:45:00+01:00 hossienbor.mihanblog.com رضا حسین بر پنجره! http://hossienbor.mihanblog.com/post/95 ........ text/html 2017-04-27T07:24:00+01:00 hossienbor.mihanblog.com رضا حسین بر اعتدال. http://hossienbor.mihanblog.com/post/94 چه درست بیان کرده اند علمای اخلاق هر فضیلتی دو حد دارد یکطرفش افراط است و طرف دیگر تفریط ،شجاعت حد وسط است و فضیلت محسوب میشود اما بی باکی که افراط شجاعت است و بزدلی که تفریط آن است هر دو رذیلت اند. دلسوزی فضیلت است بی تفاوتی افراط آن است و دلسوزی بیش ازحد تفریط آن وعقلا هر دو را مذموم میدانند. راهی که در پیش روی ماست دو بدی دارد و یک نیکی ،راه را در یابیم ، تنها عقل است که راه را نشان میدهد . text/html 2017-03-27T11:49:00+01:00 hossienbor.mihanblog.com رضا حسین بر من مست http://hossienbor.mihanblog.com/post/92 من مست چنان ساقی را امشب فریب دهم که هرچه می در کف دارد از او بستانم و همه را به سلامتی خود واقعی ام درجا بنوشم و آتشی را روشن کنم که خرمن ها بسوزاند، چنان مست هوشیار شوم که خود کاذب را به باد فراموشی سپرم و هر آنچه به احترامش تاکنون نکردم همه یکجا انجام دهم. چنان عربده کنان در کوچه های سکوت این شهر فریاد آورم که همگی از خواب غفلت آشفته حال بیدار شوند، فاش گویم دیوانگی ام را برای همگان عیان کنم، چه عالمیست مستی... هیچ قیدی و بندی نمی شناسد. تمام هستی ام را به خمره ای از می به بیع دهم، آبرویم را در کف دستم نهاده و در رهن مستی گزارم، من دروغینم را نابود و خود واقعی ام را نمایان کنم، دیگر روزگارم ملول شده است از بس خود را در پشت دروغ پنهان کرده ام، نخواهم غل و زنجیر و اسارت در بند دیگری، من،من مستی است نه آن که کرده ام. text/html 2017-03-26T16:26:00+01:00 hossienbor.mihanblog.com رضا حسین بر قرائت فراموش شده از دین با نام اتحاد http://hossienbor.mihanblog.com/post/91 قرائت فراموش‌شده از دین به نام اتحاد از شکل‌گیری نخستین پایگاه مسلمین بیش از چهارده سده در حال گذر است، در گستره‌ی فراخ این تاریخ نهال اسلام از شکل نحیف اولین به درختی فربه مبدل شده است که درون خود انواع اندیشه و ایده را جای‌داده است که همگی دعوی اسلام و درد خود را درد دین می‌دانند و هرکدام از آن‌ها سعی بر تعریف اسلام ناب کرده‌اند؛ از مذاهب فقهی تا کلامی، عرفان و فلسفه و... از متأخرین این خوانش ها از اسلام قرائت داعشیان از آن است که اسلام را دچار بحران هویت می‌دیدند و راه‌حلی که برای برون‌رفت از این مشکل ارائه کردند تغییر نوع حکومت به خلیفه‌گری بود و تنها راه رسیدن به شکوه گذشته را برپایی حکومت خلیفه می‌دانستند و برای رسیدن به آن، چه ظلم‌هایی که بر مردم روا داشتند و هر آن‌کس که از فرمان بیعت خلیفه سرپیچی می‌کرد او را به بردگی می‌بردند یا جان او را می‌ستاندند، اما شاهد آن هستیم که این پروژه هم اقبال عمومی نداشت و مردم مسلمان دل در گروی آن نگذاشتند، بلکه از اعمال و رفتار داعشیان تبری جستند و حتی جان خود را برای برچیده شدن سیطره این تکفیری‌های خون‌خوار فدا کردند، تنها راه برون‌رفت از این مهلکه اتحاد و همبستگی بین مسلمین که ارزش‌های مشترک فراوان دارند می‌باشد و تا زمانی که این اصل فراموش‌شده‌ی قرآن وسنت و سیره‌ی اصحاب و اهل‌بیت در میان مسلمین بازنگردد و همچنان کشورهای اسلامی به جنگ‌افروزی در منطقه بپردازند و خون کودکان و زنان را با سلاح‌های غربی‌ها به زمین بریزند، این وضع تأسف‌بار ادامه پیدا خواهد کرد و سود آن را کمپانی‌های تولید سلاح که در کشورهای غربی هستند می‌برند، این کشتارها جز منفعت برای تجار سلاح ندارد. دل آدمی به درد می‌آید وقتی‌که صحنه‌های خون‌آلود مسلمانان را می‌بیند و این درد زمانی بیشتر می‌شود که قاتل آن‌ها بازهم مدعی اسلام است. ظفر و پیروزی زمانی از آن مسلمانان است که خود را مسلمان بدانند و فرقه‌گرایی و مذهب گرایی در درجات پایین‌تر قرار بگیرند. اگر مسلمانان به ندای اصلی اسلام که قتل یک انسان را مساوی با قتل تمامی بشریت می‌داند گوش فرا می‌دادند هرگز این‌گونه رفتارها از آنان سر نمی‌زد. به امید روزی که وحدت مسلمین دغدغه اندیشمندان اسلام قرار گیرد و منفعت شخصی خود را فدای مصلحت مسلمین کنند.... text/html 2017-03-26T16:13:00+01:00 hossienbor.mihanblog.com رضا حسین بر تکفیر!! http://hossienbor.mihanblog.com/post/90 نئو تکفیری‌ها تا چندی پیش تکفیر از اعمال خاصه فقها و جز وظایف این صنف از دین‌داران بود، کسانی که مدت‌ها به یادگیری علوم دینی می‌پردازند تا به درجه مفتی گری در فقه برسند. تکفیر و مرتد خواندن شخصی بسیار سخت و اثبات آن در فقه بسیار دشوار می‌باشد و فقها تماماً به این امور آشناهستند که گاها آنها نیز دچار کج فهمی های از آیات و روایات در مبحث تکفیر میشوند،که جنگ های مذهبی کنونی ناشی از آن است به همین علت فتوای کفر اشخاص را به‌آسانی صادر نمی‌کنند که مبادا به‌اشتباه شخص مسلمی را کافر نخوانند چون عقوبت سنگینی در انتظار تکفیر کنندگان شخص مسلمان وجود دارد . اما گویی چارت تکفیر که قبلاتوسط مفتیان صادر می‌شد دچار تنزل شده و این امر نیز به طلبه‌هایی که دو روز بیش نیست که وارد حوزه های اهل سنت شده‌اند محول شده و آنان نیز می‌توانند فتوای کفر آدمیان را از دهان نامبارک خویش صادر کنند.گویی این اشخاص باهدف کم کردن آمار مسلمانان وارد حوزه شده اند..این اشخاص با خود پنداشته اند که مفتیان کار خویش را به‌خوبی انجام نمی‌دهند و وظیفه انسانی و اسلامی خویش دانسته که وارد عمل شود و حرکتی آنارشیستی علیه مفتیان که وظیفه خویش(تکفیر) را به باد فراموشی سپرده‌اند به آنان گوشزد کنند.در این دوره از تاریخ اسلام موج تکفیری‌ها شدیداً رو به افزایش است و هر کس وناکسی ردای فقاهت را به‌آسانی به تن کرده وبه تکفیر دیگران می‌پردازند.... text/html 2017-03-09T14:24:00+01:00 hossienbor.mihanblog.com رضا حسین بر نفهمی و بدفهمی! http://hossienbor.mihanblog.com/post/89 اندیشه گاه خنده دار و گاه ترسناک است خنده دار بودن از نفهمیدن ما می آید و ترسناک بودن از بدفهمیان. چه بسیار افرادی که فهم بدشان دنیا را به چالش کشیده و عامل بدبختی ملت ها شده اند و چه بسیار افرادی که در عالم نفهمی خود خزیده اند و آسیبی از آنها به دیگران نرسیده است. text/html 2017-02-17T09:32:00+01:00 hossienbor.mihanblog.com رضا حسین بر گله ای از خودمان http://hossienbor.mihanblog.com/post/88 گله ای از خودمان.... نمی‌دانم چگونه سیاهی قلم را بر کاغذ برانم تا سیاه ای که بر سرزمینم از روزگاران پسین تا حال همراه اوست را پاک کند. ازبس‌که تیره‌وتار شده بیم آن دارم که این سیاهی پاک در آن سیاهی پلید محو شود. اندک‌اندک بشریت از دوره‌ی مدرنیته پا را به پست‌مدرن (مراد معنای لغوی و نه اصطلاحی) می‌گذارند ولی ما انگار هنوز قدم به دوران تاریخی نگذاشته‌ایم. امید بسته بودیم به جوانانی که ره به‌سوی علم و دانش برده‌اند تا اقلاً اینان بتوانند این گره کور را باز کنند اما گویی مردم ما تمامی معادلات را برهم زده‌اند چون آدمی از شبکه‌های اجتماعی و یا مباحثه‌های حضوری چنین درمی‌یابد که آن‌ها نیز افتخارشان نام و نان و تزیینات است و نه علم و معرفتی که با دستان خویش کسب کرده‌اند. اگر این جوانان و گذشتگان رنجور را موردسنجش قرار دهیم تنها تفاوتشان این است که آنان آیفون به دست نداشتند تا حوادث را فیلمبرداری و عکسبرداری کنند و برخودرو و موبایلشان بنازند. بیایید حداقل کارمان رهروی پیشینیان باشد تا ایفون بدستان باسواد بی سواد، زیرا جامعه از باسواد مشق میگیرد. باسوادان ما بی سواد بوده اند که امروز اینچنینم..... text/html 2016-02-11T16:21:00+01:00 hossienbor.mihanblog.com رضا حسین بر تایید صلاحیت شدگان شهرستان سراوان در انتخابات مجلس دهم http://hossienbor.mihanblog.com/post/86 لیست کاندیداهای تایید صلاحیت شده حوزه انتخابیه سراوان 1- خان محمد سپاهی 2- نسترن باران زهی 3- فریده یوسفی 4- محمد باسط درازهی 5- هدایت الله ‏‏میرمرادزهی 6- موسی سپاهیان 7- مجید امرا شهستان 8- رحمن بخش بهرام زهی ​ text/html 2016-01-09T15:48:00+01:00 hossienbor.mihanblog.com رضا حسین بر رنج نامه ی جوان مسلمان بلوچ ...... http://hossienbor.mihanblog.com/post/85 رنجنامه دانشجوی اهل سنت بلوچ نظیر احمد حسین بر خطاب به تکفیری‌ها «در دوره‌ای پا به عرصه گیتی نهاده‌ام که خون، مؤلفه شناخت این دوره‌ زمانی در تاریخ بشریت خواهد بود. جوانانی که به اسم دیانت تیغ در دست دارند و سر هم‌کیشان خویش را سلاخی می‌کنند، جوانانی که جز خشم و احساسات و دشنام به راه دیگری آشنا نیستند. دلم برای چنین ملت‌های به خون غنوده است و بغض تنهایی گلویم را سخت می‌فشارد و از درد زیاد توان فریاد هم ندارم. اگر دیانتی که محمد(ص) آورده این است -که مطمئناً و بدون هیچ تردیدی چنین نیست- لقایش را به عطایش بخشیدم و ترک این دیانت می‌کنم و به آیینی لبیک خواهم گفت که دیگر از من جان‌ستانی نخواهد. ولی آنچه من از او و دین و آئینش و وجود مقدس و پاکش می‌دانم بارانی بود که رحم و مهربانی‌اش وحدت ناپذیرترین قوم را ید واحده کرد. کتابی که او برایمان آورده چنین سخن می‌گوید برای مؤمنین به محمد: «اشداء علی الکفار رحماء بینهم» اما... اما امروز این قاعده در میان پیروان آن اسوه اخلاق در وادی عمل وارونه شده و دست دوستی به سمت غیرمسلمان برده و دست بر سلاح برای مسلمان. این مسلمانان کافر پرور همچون دیوِ خون‌آشامی که نه وقت می‌شناسد و نه مکان، کافی است هوسِ خون آشامیش بجنبد و عطش کشتن و خوردن و تخریب شعله‌ور شود، مسجد باشد و یا مکتب، بازار باشد و یا دفتر، قبرستان باشد و یا مجلسِ عزا، شادی باشد و یا غم، هیچ‌چیزی و جایی و مکان و زمانی را نمی‌شناسد، فقط و فقط تشنه‌ خون است، تشنه‌ خون انسان، تشنه‌ قبضِ روح انسان... خونریزی و ارعاب از کثیر العمل‌ترین اعمال این تکبیرگویان به‌وقت سربریدن است، ترسی که باشندگان یک جامعه را به فرار از دست این آدم‌خواران به‌سوی وادی بیگانه کرد. سرزمین بیگانه‌ای که صدراعظم آن با پناه دادن این فراریان خسته از جنگ، در واقع طعنی بود علیه حاکمان جغرافیای اسلام. از دل تک‌تک تابعین کشورهای جنگ‌زده سخن می‌گویم: «بس کنید جنایت را... بس کنید ای خداوندان قدرت text/html 2015-11-13T13:21:59+01:00 hossienbor.mihanblog.com رضا حسین بر سیری بر اعتقادات رفع بلایا در قوم بلوچ http://hossienbor.mihanblog.com/post/80 <div><span style="font-size: 11px;"><br></span></div><div>در هر جامعه، بنا به اعتقاداتی که در آن وجود دارد نوعی از زندگی و سبک رفع بلایا در میان عامه بوجود می آید که نشانگر ضعف و قوت آن جامعه خواهد بود قوم بلوچ از دیرباز بدلیل عدم وجود امکانات بهداشتی و در زمان حاضر هم بدلیل عجز جامعه ی پزشکی نسبت به علاج بعضی امراض، به شیوه های خاص درمانی خود اتکا میکند که نشات گرفته از اعتقادات این جامعه است.</div><div><span style="font-size: 11px;"><br></span></div><div>نمونه از این روش ها و توضیحی مختصر پیرامون آنها</div><div><span style="font-size: 11px;"><br></span></div><div>دعا و تعویذ: بعضی از افراد در قدیم و در حال حاضر &nbsp;در زمان مریضى به نزد ملا &nbsp;میرود و به درمان از طریق گرفتن دعا اعتقاد دارند. اگر فردی بیمار شود یكى از بستگان او جهت گرفتن دعا نزد ملا مى‏رود ، ملا هم پس از شنیدن شرح حال مریض، دعایى به ارباب رجوع تحویل مى‏دهد، معمولاً این دعا را در داخل آب مى ‏شویند و آب را به مریض مى ‏دهند و یا اینكه آنرا در داخل پارچه ‏اى مى ‏دوزند و به صورت بازوبند یا گردنبند درآورده و بر بازو و گردن مریض مى‏آویزند، گاهى هم خود ملا نزد مریض آمده و با خواندن دعاهایى او را فوت (دم) مى ‏كند.</div><div>&nbsp;معالجه با كتك زدن: در مورد بعضى از امراض روحی و روانی، اعتقاد دارند كه جن یا پرى، در درون وجود مریض راه یافته است در چنین مواردى، ملا یا جن‏گیر را مى ‏آورند، بنا به دستور ملا یا جن‏گیر، دست و پاى مریض را محكم می‏بندند و آنگاه ملا دعاهاى مختلفى را براى بیمار مى ‏خواند و او را فُوت مى ‏كند سپس مریض را با شلاق یا چوب، كتك مى ‏زنند تا بی حال شود، زیرا اعتقاد دارند كه این ضربات به جن كه در بدن بیمار رفته است، اصابت مى ‏كنند و موجب درد و رنج جن و فرار او مى ‏شوند.</div><div>معالجه با طبل و موزیك (دَمال)یا گُواتى: در مورد بعضى از بیماریها نظیر نیمّون یا امثال آن از این روش استفاده مى ‏كنند، بیمار با شنیدن طبل و موزیك، شروع به رقص خاصى بنام دَمال مى‏كند كه بیشتر با تكان دادن سر به سمت بالا و پایین همراه است و بعد از نیم ساعت رقصیدن استاد یا مرشدش از او مى ‏پرسد كه چه مشكلى دارى؟ او هم مى ‏گوید فلان چیز را مى ‏خواهم یا فلان بیمارى را دارم. در حقیقت مى‏توان گفت كه این روش نوعى هیپنوتیزم است. این مراسم بوسیله »گواتىِ مات« یعنى مادر گواتى رهبرى مى‏شود.</div><div>&nbsp;خوددارى زن حامله از دیدن مرده و مراسم تشییع جنازه: مردم بلوچ اعتقاد دارند كه اگر زن حامله جنازه در حال حمل را ببیند یا چشمش به مرده بیفتد، نوزادى كه در شكم دارد، شور چشم یا »كِل« مى‏شود. بنابراین زن حامله را از دیدن جنازه منع مى‏كنند. و كسى كه از مراسم تشییع جنازه و دفن مرده برگشته، حق ندارد به خانه ‏اى كه طفلى تازه تولد شده، دارد، قدم گذارد، زی۲۰۱۵/۱۱/۱۰ را اعتقاد دارند كه طفل متولد شده خواهد مرد.</div><div>&nbsp;هَمپاس(نسار): اگر حیوانى (گاو یا گوسفند و بز) گم شده باشد، براى اینكه در شب، طعمه درندگان نشود، صاحب آن دام نزد ملاى محل مى ‏رود و ملاى محل هم به طرف صحرا یا كوهستانى كه دام در آن گم شده، مى‏ایستد و دعا مى ‏خواند و سه بار دستهاى خود را مثل كف زدن، به هم مى ‏زند و به طرف كوهستان یا صحرا فوت مى‏كند. بلوچها اعتقاد دارند كه بر اثر این دعا، هر جانور وحشى كه نزد دام آنها بیاید، دهانش قفل شده و نمى ‏تواند به دام آنها آسیبى برساند. و بعد از مدتى دام گم شده، بدون آسیب دیدگى پیدا مى ‏شود. چشم زخم یا نِظَر: بلوچها اعتقاد زیادى به چشم زخم و نظر دارند و براى مصون ماندن از چشم زخم، براى خود و فرزندان خود و حتى حیوانات و احشام خود، از ملایا مولوى دعاى چشم زخم مى‏گیرند و به بازوى خود و اطفال و یا به گردن حیوانات خود مى ‏بندند و اسپند نیز دود مى‏كنند و از چشم كننده مى ‏خواهند كه بیمار را سه بار تف زده و هر سه بار نام خدا و ماشاءالله بگوید.&nbsp;</div><div><span style="font-size: 11px;"><br></span></div><div>ماسَگ: اگر چنانچه كسى به یك كشور خارجى رفته باشد و یا گم شده باشد، و یا براى یك مدت طولانى به وطن خود بازنگشته و هیچ خبرى از او نباشد، در چنین مواردى بستگان او پیش یك پیرمرد یا با تجربه كه نسبت به بستن «ماسَك» مهارت كافى داشته باشد، مى ‏روند و از او مى ‏خواهند تا با بستن «ماسَگ» وضعیت فرد مذكور را بیان كند كه آیا زنده است یا مرده، و آیا مى ‏آید یا نه و در صورت آمدن، چه زمانى مى‏آید. پیرمرد نیز با استفاده از چند برگ درخت خرما شروع به خواندن دعاهایى كرده و در حین دعا خواندن ، آن برگها را به چند قسمت كوچكتر تقسیم كرده و گره مى ‏زند، پس از اتمام دعا خواندن، گره ‏ها را روى زمین مى ‏گذارد و خیلى راحت با مشاهده گره ها وضعیت فرد مفقود را بیان مى ‏كند و چه بسا كه هر چه كه مى ‏گوید رنگ واقعیت نیز به خود بگیرد. البته استفاده از ماسك در زمانهاى گذشته و هنگامى كه از وسایل ارتباطى نظیر تلفن و غیره خبرى نبود رایج بوده ولى در حال حاضر استفاده از آن بسیار كمرنگ شده است.</div><div><span style="font-size: 11px;"><br></span></div><div>فارغ از درستی یا نادرستی موارد ذکر شده شناخت اعتقادات جمعی و قومی میتواند راهگشای و هموارکنندهی سیر زندگی آینده هر قوم و ملتی باشد زیرا اقوام همیشه بر راه پیشینیانشان قدم میگذارند.</div> text/html 2015-10-15T12:58:00+01:00 hossienbor.mihanblog.com رضا حسین بر هفته نامه ی نگاران http://hossienbor.mihanblog.com/post/71 نخستین شماره هفته نامه "نگاران" منتشر شد نخستین شماره هفته نامه "نگاران" با صاحب امتیازی و مدیرمسئولی خانم سمانه صائب و سردبیری محمود براهویی نژاد به دو زبان فارسی – بلوچی در 16 صفحه بصورت تمام رنگی منتشر شد. سمانه صائب مدیرمسئول این نشریه در سرمقاله شماره اول آن درباره مشی نشریه نگاران نوشته است: "نگاران نشریه‌ای با رویکرد فرهنگی و اجتماعی به دور از هرگونه وابستگی قومی و جناحی و سیاسی است و با خط مشی مستقل در جهت کمک به توسعه استان و وحدت مردم و حفظ امنیت از طریق راهبردهای موثر فرهنگی منتشر می‌شود." محمود براهویی نژاد سردبیر این هفته نامه نیز در یادداشت خود درباره انگیزه ها و اهداف انتشار "نگاران" نوشت: "حضور من در سال 93 در استانداری در واقع فرصتی را فراهم کرد تا با آدمهای بیشتری آشنا شوم که آنها نیز همین دغدغه را دارند و اندیشه انتشار «نگاران» از اینجا شکل گرفت که بسیاری از ما با وجود نفاوتهای قومی و مذهبی که امری طبیعی در یک جامعه متکثر و متمدن است، دغدغه های مشترکی داریم بویژه برای حفظ فرهنگ، زبان و گویشهای محلی و تحکیم و تقویت وحدت و همبستگی تاریخی مردمانمان و کمک به توسعه همه جانبه استان و کشور که با فکر و اندیشه بلند دولتمردان و بویژه استاندار اندیشمند و پرتلاش استان جناب آقای علی اوسط هاشمی که در طول یکسال گذشته از او بیشتر از هر استاد دیگری در زندگیم درس آموخته ام، در مسیر بسیار خوبی قرار گرفته و آینده این استان می تواند با همدلی و همزبانی مردمان با هم و دولت و ملت آینده ای متفاوت باشد." وی افزوده است: "از جمله کسانی که در این فکر و اندیشه با من سهیم بودند و می خواستند اقدامی عملی برای تحقق چنین اندیشه ای انجام دهند سرکار خانم صائب معاون محترم روابط عمومی استانداری بودند که اقدام ارزشمندشان برای دریافت امتیاز «نگاران» به دو زبان فارسی و بلوچی، این فرصت را برایمان فراهم کرد تا قدمی نو برای کمک به توسعه در سایه وحدت و امنیت استان که امری بسیار ضروری و حیاتی برای رشد و پیشرفت یک جامعه است برداریم." نسخه پی دی اف شماره اول "نگاران" از طریق لینک زیر قابل دانلود و در دسترس است: http://omeytnews.ir/images/Negaaran1.pdf text/html 2015-10-13T23:02:00+01:00 hossienbor.mihanblog.com رضا حسین بر سیاه سوار بلوچ سردار مسلمان http://hossienbor.mihanblog.com/post/70 ﺩﺭ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﻭ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﻱ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﻮﻳﮋﻩ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻓﺮﺩﻭﺳﻲ ﻧﻮﺑﺨﺘﻲ ﻣﻠﻚ ﺍﻟﺸﻌﺮﺍﻱ ﺑﻬﺎﺭ ﻭ ﻋﺮﺏ ﻓﺘﻮﺡ ﺍﻟﺒﻠﺪﺍﻥ ﺑﻼﺫﺭﻱ ﻭ ﻣﻌﺠﻢ ﺍﻟﺒﻠﺪﺍﻥ ﻭ … ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﺩﻟﻴﺮﻱ ﺷﻬﺎﻣﺖ ‏« ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ‏» ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻠﻮﭺ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﻲ ﻳﺰﺩ ﮔﺮﺩ ﺳﻮﻡ ﻭ ﭼﮕﻮﻧﮕﻲ ﺍﺳﻼﻡ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺍﻭ ﺑﺎ ﻫﻔﺘﺎﺩ ﺗﻦ ﺍﺯ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻫﺎﻥ ﺗﺤﺖ ﻓﺮﻣﺎﻧﺶ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺳﻘﻮﻁ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺳﺎﺳﺎﻧﻲ ﻧﻘﺶ ﺑﺴﺰﺍﻳﻲ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ . برگرفته شده ار سایت Birk.ir ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻧﻮﺑﺨﺘﻲ ﺍﺵ ﺍﻳﻦ ﺭﺍﺯ ﺭﺍ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﻓﺸﺎ ﻛﺮﺩﻩ ﻣﻲ ﻧﻮﻳﺴﺪ , ﻛﻪ ﻫﺮﻣﺰﺍﻥ ‏« ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ‏» ﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﺯﺍﺩ ﻛﺮﺩﻥ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺍﺳﺎﺭﺕ ﺯﻧﺪﺍﻥ , ﻭ ﻫﻤﻜﺎﺭﻱ ﻧﻤﻮﺩﻥ ﺑﺎ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻫﺎﻥ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ ﻭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻋﺮﺏ ﺗﺸﻮﻳﻖ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻭ ﭘﻨﺪ ﻭ ﺍﻧﺪﺭﺯﻱ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﻲ ﻧﻮﻳﺴﺪ : ﺗـــﻮ ﺑـــــﻮﺩﻱ ﺑﻠﻮﭼﻲ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﺮﺍﻍ ﻧﻪ ﭼﺸﻤﺖ ﺟﻬﺎﻥ ﺩﻳﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﻪ ﺑﺎﻍ ﺗــﻨـﺖ ﺭﻧـﺠـﻪ ﺍﺯ ﺑــﺎﺩ ﺳـﻮﺯﺍﻥ ﻫﻨﺪ ﺩﻭ ﺩﻳﺪﻩ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﻥ ﭼﻮ ﺩﺭﻳﺎﻱ ﺳﻨﺪ ﭘﺮﻳﺸﺎﻥ ﻭ ﺩﺭﻭﻳﺶ ﻭ ﺑﻲ ﻗﻮﺕ ﻭﺯﺍﺩ ﻓــﺮﻭ ﺑــﺴـﺘﻪ ﻣﮋﮔﺎﻥ ﺯﺧﺎﺷﺎﻙ ﺑﺎﺩ ﺯﻣــﻜﺮﺍﻥ ﻣـﻦ ﺁﻭﺭﺩﻣﺖ ﭘﻴﺶ ﺷﺎﻩ ﻧــﻬـﺎﺩﻡ ﺑــﺴـﺮ ﺧــــﺴﺮﻭﺍﻧﻲ ﻛﻼﻩ ﺍﮔﺮ ﻣﺮﺩﻱ ﺩﺍﺭﻱ ﻭﺩﺍﺭﺍﻱ ﻭ ﻫﻮﺵ ﺑـــﻜــﺮﺩﺍﺭ ﺑـــﺪ ﺗﺎ ﺗﻮﺍﻧﻲ ﻣﻜﻮﺵ ﺧــــــــﺪﺍﻭﻧﺪ ﮔﻮﺍﻩ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ ﺳﻴﺎﻩ ﻛﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﺗﻦ ﻭ ﺟﺎﻥ ﻭ ﻫﺴﺘﻲ ﺯﺷﺎﻩ ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺣﺴﺎﻥ ﻭ ﻧﻴﻜﻲ ﻫﺎﻱ ﻫﺮﻣﺰﺍﻥ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻭ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ : ﺳﺨﻦ ﻫﺎﻱ ﻧﻐﺰ ﺗﻮ ﺑﻲ ﻛﻢ ﻭ ﻛﺎﺳﺖ ﮔــــﻮﺍﻫﻲ ﺩﻫﻢ ﺳﺮ ﺑﺴﺮ ﺑﻮﺩ ﺭﺍﺳﺖ ﭼــﻨــــﺎﻥ ﭼﻮﻥ ﺑﮕﻔﺘﻲ ﺑﻠﻮﭼﻲ ﺑﺪﻡ ﻛــﻪ ﻫــﺮﮔﺰ ﻧﺒﺪ ﺁﮔﻬﻲ ﺍﺯ ﺧـﻮﺩﻡ ﺭﺩﻱ ﺑـــﻮﺩﻡ ﺍﻧــــﺪﺭ ﺑﻴـﺎﺑﺎﻥ ﻭ ﺭﺍﻍ ﻛــﻪ ﺟﺰ ﻣﺎﻩ ﺩﺭ ﺷﺐ ﻧﺒـﻮﺩﻡ ﭼﺮﺍﻍ ﺧـــــﻮ ﺭﺍ ﻛـﻢ ﮔﻴﺎﻩ ﻭ ﺳـﮕﺎﺭﻡ ﺗﺒﺮ ﺳـــﺮﻡ ﺭﺍ ﻫــــﻮﺍ ﺳـــﻴﺎﺋﺒﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﺍﺑﺮ ﺳﺮﻳﺮﻡ ﺯﻣﻴﻦ , ﺗﻜﻴﻪ ﮔﺎﻫﻢ ﺑﻪ ﺳﻨﮓ ﻳــــــﻜﻲ ﺯﻧﺪﮔﺎﻧﻲ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺑﻪ ﺗﻨﮓ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﻫﺮﻣﺰﺍﻥ ﺣﺎﻛﻢ ﺍﻫﻮﺍﺯ ﻭ ﺳﺮﻟﺸﻜﺮ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻫﺎﻥ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﭼﻨﺎﻧﻜﻪ ﺫﻛﺮ ﺷﺪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﺮ ﺷﻤﺮﺩﻥ ﺧﻮﺑﻲ ﻫﺎ ﻭ ﻧﻴﻜﻲ ﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ‏« ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ‏» ﺍﻧﺠﺎﻡ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺍﻭ ﭘﻴﺶ ﻳﺰﺩ ﮔﺮﺩ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺳﺎﺳﺎﻧﻲ ﻭ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻫﻲ ﺭﺳﺎﻧﺪﻥ ﺍﻭ ﺑﻜﺮﺩﺍﺭ ﺑﺪ ﻭ ﻧﺎﻓﺮﻣﺎﻧﻲ ﻧﻜﺮﺩﻥ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ , ﻛﻪ ﺳﺨﻨﺎﻧﺶ ﺭﺍ ‏« ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ‏» ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﻣﻲ ﭘﺬﻳﺮﺩ . ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺷﻌﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﺍﺳﺖ ﺑﻠﻮﭺ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﻭ ﻭ ﺳﺎﻛﻦ ﻣﻜﺮﺍﻥ ﻭ ﺁﻣﺪﻧﺶ ﺍﺯ ﻣﻜﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺯﻣﻴﻦ ﺍﺳﺖ , ﻛﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻧﻮﺑﺨﺘﻲ ﻣﻠﻚ ﺍﻟﺸﻌﺮﺍﻱ ﺑﻬﺎﺭ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﻭ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﻱ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﺳﺨﻨﻲ ﺑﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﻛﻪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺷﻌﺮ ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺯ ﻧﮋﺍﺩ ﺑﻠﻮﭺ ﻣﻜﺮﺍﻥ ﻗﻠﻤﺪﺍﺩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻧﻮﻳﺴﺎﻥ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻭ ﻋﺮﺏ ﺍﻳﻦ ﺳﺨﻦ ﺭﺍ ﺑﻄﻮﺭ ﻭﺍﺿﺢ ﻭ ﺁﺷﻜﺎﺭﺍ ﺑﺎ ﺻﺪﻕ ﻭ ﻳﻘﻴﻦ ﺑﻴﺎﻥ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﺍﺳﻼﻡ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎ ﻧﺎﺷﻲ ﺍﺯ ﻏﻴﺮﺕ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﻲ ﻭ ﺷﻬﺎﻣﺖ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻓﺘﺢ ﻣﺪﺍﻳﻦ ﻳﺰﺩ ﮔﺮﺩ ﻟﺸﻜﺮﻳﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﻛﺮﺩﻥ ﺩﺭ ﻛﺎﺭ ﺟﻨﮓ ﻭ ﻧﻘﺸﻪ ﻫﺎﻱ ﺟﻨﮕﻲ , ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺳﺮ ﻟﺸﻜﺮ ﻭ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺵ ﻛﻪ ﻧﺎﻣﺶ ‏« ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ‏» ﺑﻮﺩ . ﺑﺎ ﻫﻔﺘﺎﺩ ﺗﻦ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻄﺮﻑ ﺷﻮﺵ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ , ﺍﻭ ﺩﺭ ﻣﺤﻞ ﻛﻠﺘﺎﻧﻴﻪ ﺍﻗﺎﻣﺖ ﻧﻤﻮﺩ ﭼﻮﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺳﺘﺨﺮ ﺑﺮ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﺟﻨﮓ ﺟﻠﻮﻻﺀ ﺁﮔﺎﻩ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻳﺰﺩ ﮔﺮﺩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻣﻴﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﻳﺪﻧﺪ ﺍﺯ ﺑﻴﻢ ﺗﺒﺎﻫﻲ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ ﺻﻠﺢ ﻭ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺑﻮ ﻣﻮﺳﻲ ﺍﺷﻌﺮﻱ ‏(ﺭﺽ ‏) ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﻟﺸﻜﺮ ﺍﺳﻼﻡ ﺩﺍﺩﻧﺪ . ﺍﺑﻮﻣﻮﺳﻲ ﺍﺷﻌﺮﻱ ‏( ﺭﺽ ‏) ﺁﻧﺠﺎ ﺭﺍ ﻣﺤﺎﺻﺮﻩ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﺷﺪﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺑﻮﻣﻮﺳﻲ ﻗﺼﺪ ﺷﻮﺷﺘﺮ ﻛﺮﺩ , ﻭ ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﻫﻢ ﻛﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﺭﺍﻣﻬﺮﻣﺰ ﻭ ﺷﻮﺷﺘﺮ ﻟﺸﻜﺮ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ , ﺳﺮﺍﻥ ﺳﭙﺎﻩ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﺰﺩ ﺧﻮﺩ ﺧﻮﺍﻧﺪ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻛﻨﻜﺎﺵ ﻭ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﭼﻨﻴﻦ ﺑﻴﺎﻥ ﻛﺮﺩ : ﻛﻪ ﻣﺎ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﻭ ﻛﺎﻣﻴﺎﺑﻲ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﻫﺎ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺷﻨﻴﺪﻩ ﺍﻳﻢ , ﻭ ﺑﺎ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺑﺎ ﺳﺮﺳﺨﺘﻲ ﻭ ﺩﻟﻴﺮﻱ , ﻛﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﭘﻴﺸﺮﻭﻱ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ . ﻭ ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺷﻤﺎ ﺷﻨﻴﺪﻩ ﺍﻳﺪ , ﻛﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻳﻚ ﺭﻭﺯ ﻓﺘﺢ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ . ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺍﺳﺘﺨﺮ ﻗﻠﻌﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺩﮊﻫﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﺣﻔﺎﻇﺖ ﺍﺳﺒﺎﻥ ﺟﻨﮕﻲ ﺷﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲ ﺩﻫﻨﺪ . ﻣﻦ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﻣﻲ ﺩﻫﻢ , ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍﻫﻲ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﻨﻴﻢ . ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻳﺮﺍﺩ ﺳﺨﻨﺎﻥ ‏« ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ‏» ﻫﻤﺮﺍﻫﺎﻥ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ )) ﻫﺮ ﭼﻪ ﻛﻪ ﺗﻮ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻲ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺭﺃﻱ ﻫﺴﺘﻴﻢ ﻭ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﻣﺎ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺷﻤﺎﺳﺖ (( ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﮔﻔﺖ ﺷﻤﺎ ﻫﺮ ﻳﻜﻲ ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﻫﻤﺮﺍﻫﺎﻥ ﺗﺤﺖ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻫﻲ ﺗﺎ ﺭﺍ ﺑﻌﻬﺪﻩ ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ . ﻣﺼﻠﺤﺖ ﻭ ﺭﺃﻱ ﻣﻦ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ , ﻛﻪ ﻣﺎ ﻣﺬﻫﺐ ﻭ ﺩﻳﻦ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﻛﻨﻴﻢ . ‏(۵ ‏) ﻭ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﻳﻦ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺑﻴﺎﻭﺭﻳﻢ . ﺭﺃﻱ ﻭ ﻧﻈﺮ ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﺭﺍ ﻫﻤﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺎﻥ ﺍﻭ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻨﺪ . ﻳﻚ ﺳﺮﺩﺍﺭ ﻭ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﻛﻪ ﻧﺎﻡ ﺍﻭ ))ﺷﻴﺮﻭﻳﻪ (( ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﺩﻩ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﺮﺍﻫﻨﺶ ﭘﻴﺶ ﺍﺑﻮﻣﻮﺳﻲ ﺍﺷﻌﺮﻱ ‏( ﺭﺽ ‏) ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻭ ﻣﺬﺍﻛﺮﻩ ﻛﺮﺩﻧﺪ . ﺩﺭ ﺣﻴﻦ ﮔﻔﺘﮕﻮﻱ ﻃﺮﻓﻴﻦ ﺩﺭ ﺧﻴﻤﻪ ﺍﺑﻮﻣﻮﺳﻲ ﺍﺷﻌﺮﻱ ﺷﺨﺼﻲ ﺑﻨﺎﻡ ﻓﻴﺮﻭﺯ ﻟﻮﻟﻮ ﭘﻨﻬﺎﻧﻲ ﺑﻪ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺁﻧﺎﻥ ﮔﻮﺵ ﻣﻲ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺍﺳﺘﺮﺍﻕ ﺳﻤﻊ ﻣﻲ ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﺑﻌﺪﺍً ﺍﻳﻦ ﺧﺒﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﺮﻣﺰﺍﻥ ﺭﺳﺎﻧﺪ ﻛﻪ ﻣﻠﻚ ﺍﻟﺸﻌﺮﺍﻱ ﺑﻬﺎﺭ ﻣﻲ ﻧﻮﻳﺴﺪ : ﺷﻨﻴﺪ ﺍﻳﻦ ﺳﺨﻦ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺷﺎﺭﻩ ﭘﻮﺵ ﺑــــﺪﺍﻥ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﮔﻮﻳﺪ ﺍﻱ ﺗﻴﺰ ﻫﻮﺵ ﺳــــﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭﻱ ﻛﻪ ﭼﻮﻥ ﺍﻭ ﺑـﺠﻨﮓ ﻧــــــﺪﻳﺪﻩ ﻛـﺴﻲ ﺑﺒﺮ ﻭ ﺷﻴﺮ ﻭ ﭘﻠﻨﮓ ﭼـــﻨﻴﻦ ﺑــﺎ ﺗـﻮ ﭘﻴﻤﺎﻥ ﺑﺒﻨﺪﺩ ﻛﻪ ﺭﺯﻡ ﺳــــﺮﺍﺳﺮ ﺷﻮﺩ ﻟﺸﻜﺮﺕ ﺭﺍ ﭼﻮ ﺑﺰﻡ ﭼـــﻮ ﻓﺮﺩﺍ ﺷﻮﺩ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﻱ ﺯﻳﻦ ﺳﭙﺎﻩ ﺑﻴـــﺎﺭﺍﻱ ﭼﻮﻥ ﺗﻴﺮﻩ ﺷﺪ ﺩﺷﺖ ﻭﺭﺍﻩ ﺑـــــﺒﺮ ﺳﻮﻱ ﺩﮊ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﻴﺴﻮﺭﺗﺴﺖ ﻛــﻪ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﮔﻠﻪ ﺳﻮﺩ ﺗﺴﺖ ﺯ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﻳــــﻜﻲ ﺭﺍ ﮔﻤﺎﺭ ﻭ ﺳﻮﺍﺭ ﻛـــــــﻪ ﺩﮊﺑــﺎﻥ ﺩﮊ ﺭﺍ ﻛﻨﺪ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﺩﺭ ﺩﮊﺩﻣــــﺎﻥ ﺑــــﺮ ﮔﺸﺎﻳﺪ ﺳﭙﺲ ﺳﻴﺎﻩ ﺁﻳﺪﺕ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﻳﺶ ﻭ ﻛﺲ ﺷــــﻮﺩ ﺑﺎ ﺗﻮ ﭘﻴﻮﺳﺘﻪ ﺍﻭ ﺑﻲ ﺩﺭﻧﮓ ﺑــــﺮ ﺁﺭﺩ ﺩﻣــﺎﺭ ﺍﺯ ﺳﻮﺍﺭﺍﻥ ﺟﻨﮓ ﭘـــﺲ ﺁﻧﮕﻪ ﺑﺪﻭ ﮔﻔﺖ ﺍﻱ ﺍﺷﻌﺮﻱ ﺩﻟـــﺖ ﺷـــﺎﺩ ﺑـــﺎﺩﺍ ﺑﺪﻳﻦ ﻛﻬﺘﺮﻱ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﺒﺎﺩﻝ ﺍﻳﻦ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﻓﻴﺮﻭﺯ ﻟﻮﻟﻮﭘﻨﻬﺎﻧﻲ ﻗﺎﺻﺪﻱ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﻫﺮﻣﺰﺍﻥ ﻣﻲ ﻓﺮﺳﺘﺪ , ﻛﻪ ﺑﻬﺮ ﻗﻴﻤﺘﻲ ﺷﺪﻩ ﻧﮕﺬﺍﺭﺩ ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﺸﺮﻑ ﺑﻪ ﺍﺳﻼﻡ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﻟﺠﻮﻳﻲ ﺑﻜﻨﺪ . ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻧﺪﺍﺩﻱ , ﻧﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﺧﻴﺮ ﻭ ﺧﻮﺑﻲ ﺩﺭ ﺑﺮﺩﺍﺭﺩ ﻧﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﻪ ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻧﻮﺑﺨﺘﻲ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﺳـــﻴﺎﻩ ﺳــﻮﺍﺭﻱ ﻛـﻪ ﺁﺯﺍﺩﻩ ﺑﺎﺩ ﺗـــــﻨـﺶ ﺧــــﺴﺘﻪ ﺑـﺎﺩ ﺩﻟـﺶ ﻣﺮﺩﻩ ﺑﺎﺩ ﭼﻨﻴﻦ ﺭﻭﺯ ﺑﺪ ﺭﺍﺷﺪ ﺍﻭ ﻣﺎﻳﻪ ﺑﺲ ﺑــــﺪﻭ ﺷـــﺎﻩ ﺭﺍ ﮔـــﺮ ﺑــــﻮﺩ ﺩﺳﺘﺮﺱ ﻓــﺮﺳﺘﺪ ﻳﻜﻲ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺭﺃﻱ ﻭﺭﺍﻩ ﻛــــﻪ ﺻـﺪ ﺩﺭ ﺻﺪ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻭ ﮔـﺮ ﻧﻪ ﺯﻧﻴﺰﻩ ﻭﺭﺍﻥ ﻛﺲ ﺑﺠﻨﮓ ﻧـﺒﺎﺷﺪ ﻛــﻪ ﺑــــﺮ ﺑﻮﺩ ﻓﺴﻮﻥ ﺗﻴﺰ ﭼﻨﮓ ﻧـﻪ ﻧﻌﻤﺎﻥ ﻭﻧﻲ ﻛﻌﺐ ﻭ ﻧﻲ ﺍﺷﻌﺮﻱ ﻧـــﻪ ﺷـــــﻌﺒﻪ ﻧــﻪ ﺑﻮﺳﻌﻴﺪﻩ ﻧﻲ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻧــﺪﺍﻧـــﺪ ﺯﻛﮋﻱ ﻛﺴﻲ ﺭﺍﻩ ﺭﺍﺳﺖ ﺳﻴــﺎﻩ ﺳـــﻮﺍﺭﻱ ﺑــــﺮﺍﺩﺭ ﺑــــــﻼﺳﺖ ﻛــﻨــﻮﻥ ﺍﺷــــﻌﺮﻱ ﺭﺍ ﺑﻮﺩ ﺭﻫﻨﻮﻥ ﻛﻪ ﻳــــﻚ ﺧﻴﻤﻪ ﺯﺍﻥ ﻧﻴﺰﻩ ﺩﺍﺭﺍﻥ ﻛﻨﻮﻥ ﻓــﺮﺳـﺘـﺪ ﺳــﻮ ﺷـﻮﺷــﺘـﺮ ﺑـﺎ ﺳﭙﺎﻩ ﺭﻫﻨﻤﻮﻥ ﻛــــﻪ ﻳﻜــــﺴﺮ ﻛﻨﺪ ﻛﺎﺭ ﺍﻳﻦ ﺭﺯﻡ ﮔﺎﻩ ﺗﻮ ﺩﺍﻧﻲ ﺍﮔﺮ ﺍﻳﻦ ﺑﺪﺍﻧﺪﻳﺶ ﻭ ﺷـﻮﻡ ﺗـــﻮﺍﻥ ﻳـــﺎﺑــﺪ ﺩﺳـــــﺖ ﻭ ﻧﻴﺮﻭ ﺑﺒﻮﻡ ﺑﻪ ﺷﻮﺵ ﮔﺮ ﺩﺭﺁﻳﺪ ﺷﻮﺩ ﻛﺎﺭ ﺯﺍﺭ ﻧــــﻪ ﺩﻩ ﻣــــــﺎﻧﺪ ﺍﺯ ﺻﺪ ﻧﻪ ﺍﺯﺻﺪ ﻫﺰﺍﺭ ﺑــــﮕﻮ ﺑـﺎ ﺳﭙﻬﺒﺪ ﻛﻪ ﺟﺎﻱ ﺩﺭﻧﮓ ﻧــﺒﺎﺷــــــﺪ ﻛﻨﻮﻥ ﺍﻱ ﺳﭙﻬﺪﺍﺭ ﺟﻨﮓ ﻣــــﺮﺍ ﻣﻐﺰ ﻭ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﻭ ﺭﺃﻱ ﻫﻮﺵ ﺑـــــﮕﻮ ﺑـــﺎ ﺗــــﻮ ﺑــــﮕﻮﻳﻢ ﺑﻜﻮﺵ ﺑﻜﻮﺵ ﻭ ﻳـﻜﻲ ﭼﺎﺭﻩ ﻛﻦ ﺑﺎ ﺷﺘﺎﺏ ﻣـــﺒـــﺎﺵ ﺍﺯ ﺳﻴﺎﻩ ﺍﻱ ﺳﭙﻬﺒﺪ ﺑﺨﻮﺍﺏ ﻛـﻪ ﺍﻳﻦ ﺑﺪﻣﻨﺶ ﭼﻮﻥ ﺭﺳﺪ ﺑﺎ ﺳﭙﺎﻩ ﻛـــــﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺍﻳــــﺮﺍﻧــــﻴـــﺎﻥ ﺭﺍ ﺳﻴﺎﻩ ﻛـﻪ ﺭﻩ ﺩﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﭼﺎﻩ ﻭ ﭼﺎﺭﻩ ﺯ ﺩﺭﺩ ﺗﻮ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻛﻦ ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﻛﻪ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﻧﺒﺮﺩ ﺷــﻮﺩ ﺑﺎﺯ ﻭ ﭘﻮﺯﺵ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺯﺷـﺎﻩ ﻭ ﮔـــﺮﻧـــﻪ ﺑــﺒﺮ ﺳــــﻮﻱ ﻳﺰﺩﺍﻥ ﭘﻨﺎﻩ ﺩﺭ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﻓﻮﻕ ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﻳﻚ ﻓﺮﺩ ﺑﻠﻮﭺ ﺑﻴﺎﻥ ﮔﺮﺩﻳﺪﻩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻟﺸﻜﺮ ﻫﺮﻣﺰﺍﻥ ﻳﻚ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻧﻮ ﺑﺨﺘﻲ ﺑﻬﺎﺭ ﺑﻪ ﺑﻴﺎﻧﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﻣﻲ ﻧﻮﻳﺴﺪ : ﭼﻨﺎﻥ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺭﻭﺯﻱ ﺑﻪ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺷﺎﻩ ﺷـــﮕـــﻔﺘﻲ ﺑﺴﻲ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪ ﺍﺯ ﺳﻴﺎﻩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺟـــﻨﮓ ﺩﺍﺭﺩ ﺩﻝ ﺷﻴـﺮ ﻭ ﺑﺒﺮ ﺑــــﻪ ﻧــﻴـﺮﻭ ﺑـــﺮ ﺁﻳــﺪ ﺩﻣﺎﺭ ﻫﮋﺑﺮ ﭼــــﻮ ﺷﻤﺸﻴﺮ ﺧﻮﺩ ﺑﺮ ﻛﺸﺪ ﺍﺯ ﻧﻴﺎﻡ ﻧــــﻤــــﺎﻧﺪ ﭘﻠﻨﮓ ﻭ ﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻛﻨﺎﻡ ﺑــــــــﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻛﻨﺪ ﻛﺎﺭ ﻳﻚ ﻟﺸﻜﺮﻱ ﻫـــﻨــﺮﻫـــﺎﻱ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺳﺰﺩ ﺩﻓﺘﺮﻱ ۶ ﺑﻬﺮ ﺣﺎﻝ ﺭﺃﻱ ﻭ ﻧﻈﺮ ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﺭﺍ ﻫﻤﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺎﻥ ﺍﻭ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻨﺪ . ﻭ ﻳﻚ ﺳﺮﺩﺍﺭ ﻭ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﻛﻪ ﻧﺎﻡ ﺍﻭ ‏« ﺷﻴﺮﻭﻳﻪ ‏» ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﺩﻩ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﺮﺍﻫﺎﻧﺶ ﭘﻴﺶ ﺍﺑﻮ ﻣﻮﺳﻲ ﺍﺷﻌﺮﻱ ‏( ﺭﺽ ‏) ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻭ ﻣﺬﺍﻛﺮﻩ ﻛﺮﺩﻧﺪ , ﻭ ﺍﻳﻦ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﺩﻭ ﺟﺎﻧﺒﻪ ﻣﺼﺎﺩﻑ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﺑﻪ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻟﺸﻜﺮﻳﺎﻥ ﺍﺳﻼﻡ ﺩﺭ ﺍﻫﻮﺍﺯ ﺍﺳﺘﻘﺮﺍﺭ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ . ﻭ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻫﻲ ﻟﺸﻜﺮ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﻌﻬﺪﻩ ﺍﺑﻮ ﻣﻮﺳﻲ ﺍﺷﻌﺮﻱ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﻭ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺗﺤﺖ ﻓﺮﻣﺎﻧﺶ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﺷﺮﺍﻳﻂ ﺁﻧﺎﻥ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻣﻮﺭﺩ ﻗﺒﻮﻝ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﺩ ﻛﻪ ﺧﻠﻴﻔﻪ ﻭﻗﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻤﺮ ‏(ﺭﺽ ‏) ﺑﻪ ﻣﺎ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﻭ ﻣﺬﺍﻛﺮﻩ ﺭﺍ ﺑﺪﻫﺪ . ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻤﺮ ‏(ﺭﺽ ‏) ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻣﺬﺍﻛﺮﻩ ﻭ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﺑﻴﻦ ﻃﺮﻓﻴﻦ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺷﺮﺍﻳﻂ ‏« ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ‏» ﻣﻮﺭﺩ ﻗﺒﻮﻝ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﺩ ﻭ ﺗﻌﻬﺪ ﻧﺎﻣﻪ ﻃﺮﻓﻴﻦ ﺑﻪ ﺍﻣﻀﺎﻱ ﺁﻥ ﻣﻲ ﺭﺳﺪ ﻭ ﻣﻮﺍﺩ ﺁﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﭼﻨﻴﻦ ﺑﻮﺩ : ۱ - ﻣﺎ ﺑﺎ ﻣﻴﻞ ﻭ ﻋﻼﻗﻪ ﺧﻮﻳﺶ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻣﻲ ﺷﻮﻳﻢ ﻭ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻫﻤﻜﺎﺭﻱ ﻭ ﻣﺴﺎﻋﺪﺕ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻋﻠﻴﻪ ﻣﺸﺮﻛﻴﻦ ﻭ ﻛﻔﺎﺭ ﻭ ﻏﻴﺮ ﻋﺮﺏ ﻣﻲ ﺟﻨﮕﻴﻢ , ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﻭ ﺟﻬﺎﺩ ﺑﺎ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﻧﻤﻲ ﺟﻨﮕﻴﻢ . ۲ - ﺍﮔﺮ ﺑﻴﻦ ﺷﻤﺎ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﻭ ﺩﺭﮔﻴﺮﻱ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺑﻴﻔﺘﺪ , ﻣﺎ ﺍﺯ ﻫﻴﭽﻜﺪﺍﻡ ﺟﺎﻧﺒﺪﺍﺭﻱ ﻭ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﻴﻢ ﻭ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭ ﻫﻴﭻ ﮔﺮﻭﻩ ﻭ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﻱ ﻧﻤﻲ ﺷﻮﻳﻢ . ۳ - ﻣﺎ ﺗﻘﺎﺿﺎﻱ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭﻱ ﺍﺯ ﺣﻘﻮﻕ ﻣﺴﺎﻭﻱ ﺑﺎ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﻫﺴﺘﻴﻢ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺑﻴﺖ ﺍﻟﻤﺎﻝ ﺩﺍﺩﻩ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ . ۴ - ﺑﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺑﺼﺮﻩ ﻣﺴﻜﻦ ﻭ ﺟﺎﻳﮕﺎﻫﻲ ﻣﺸﺨﺺ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ , ﻛﻪ ﺁﻧﺠﺎ ﺍﺯ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺍﺵ ﻛﺎﻧﺎﻝ ﻛﺸﻲ ﺑﻜﻨﻴﻢ ﻭ ﺑﻪ ﻛﺸﺎﻭﺭﺯﻱ ﻭ ﺁﺑﺎﺩﺍﻧﻲ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮔﺮﺩﻳﻢ . ۵ - ﻫﺮ ﻛﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﺑﺎ ﻣﺎ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﻭ ﺩﺭﮔﻴﺮﻱ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﻛﺮﺩ , ﺍﻣﻨﻴﺖ ﻭ ﭘﺎﺳﺪﺍﺭﻱ ﺍﺯ ﺣﻘﻮﻕ ﻣﺎ ﺗﻌﻬﺪ ﮔﺮﺩﺩ ﻛﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﮕﻴﺮﻳﻢ . ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺗﻌﻬﺪ ﻧﺎﻣﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﺳﺘﻨﺒﺎﻁ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﻠﻮﭼﺎﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺗﻌﻬﺪﻧﺎﻣﻪ ﻭ ﭘﻴﻤﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﻨﻌﻘﺪ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻭ ﭘﺎﻳﺒﻨﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﺯﻳﺮﺍ ﻭﻗﺘﻲ ﻛﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ ‏(ﺭﺽ ‏) ﺑﻪ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻣﻲ ﺭﺳﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﻭ ﺩﻭ ﺩﺳﺘﮕﻲ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ . ﺑﻠﻮﭼﺎﻥ ﺍﺯ ﻫﻴﭻ ﻛﺴﻲ ﺟﺎﻧﺒﺪﺍﺭﻱ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﻭﻃﻦ ﺍﺻﻠﻲ ﺷﺎﻥ ﻛﻪ ﻣﻜﺮﺍﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻮﭺ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﺑﻠﻮﭼﻲ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻴﻦ ﺟﻬﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﻜﺮﺍﻥ ﺑﺨﻮﺑﻲ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﻭ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺧﻠﻴﻔﻪ ﺩﻭﻡ ﺑﻪ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﺣﺠﺎﺯ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﻌﺪﺍً ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﺍﻧﺪ . ﺍﮔﺮ ﭼﻨﻴﻦ ﻧﺒﻮﺩ ﻗﻮﻡ ﺑﻠﻮﭺ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﻪ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﻤﻲ ﺩﺍﺩﻧﺪ , ﻛﻪ ﺑﻴﮕﺎﻧﮕﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻴﺎﻳﻨﺪ . ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻧﻮﻳﺴﺎﻥ ﻣﻲ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪ : ﻭﻗﺘﻲ ﻛﻪ ﻣﺬﺍﻛﺮﻩ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ ﻭ ﻣﻮﺭﺩ ﻗﺒﻮﻝ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ , ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺑﻮ ﻣﻮﺳﻲ ﺍﺷﻌﺮﻱ ‏( ﺭﺽ ‏) ﻗﻠﻌﻪ ﺍﻱ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺤﺎﺻﺮﻩ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺑﻪ ﺗﺼﺮﻑ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻥ ﻗﻠﻌﻪ ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﻭ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺗﺤﺖ ﻓﺮﻣﺎﻧﺶ ﺁﻥ ﭼﻨﺎﻥ ﺟﻨﮕﻲ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺷﺠﺎﻋﺖ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﻲ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ ﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻌﺠﺐ ﻭﺍﺩﺍﺷﺖ . ﻭ ﻗﻠﻌﻪ ﺑﻮﺳﻴﻠﻪ ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﻓﺘﺢ ﺷﺪ ﻭ ﻟﺸﻜﺮﻳﺎﻥ ﺍﺳﻼﻡ ﺩﺍﺧﻞ ﻗﻠﻌﻪ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻫﻤﻴﻦ ﻗﻠﻌﻪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﺪﻧﺪ ﻣﻠﻚ ﺍﻟﺸﻌﺮﺍﻱ ﺑﻬﺎﺭ ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﺭﺍ ﻓﺮﺩ ﺑﻠﻮﭺ ﻣﻌﺮﻓﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﻋﻤﻠﻜﺮﺩ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻣﻠﻲ ﻭ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﻮﺭﺩ ﺳﺮﺯﻧﺶ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ ﻭ ﻣﻲ ﻧﻮﻳﺴﺪ : ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﻠﻮﭺ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﻫﻤﺮﺍﻫﻲ ﻭ ﻫﻤﻜﺎﺭﻱ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ , ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺩﺭ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻧﻮﺑﺨﺘﻲ ﺑﻄﻮﺭ ﻛﺎﻣﻞ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺧﺎﻃﺮ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺎ )) ﻛﻮﭺ ﻭ ﺑﻠﻮﭺ (( ﻫﻤﺮﺍﻫﻲ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻭ ﺳﺎﺯﺵ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺑﻮﻣﻮﺳﻲ ﺍﺷﻌﺮﻱ ﻣﺬﺍﻛﺮﻩ ﻭ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ , ﻭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻓﺘﺢ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺧﻮﻳﺶ ﺷﻬﺮ ﺑﺼﺮﻩ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ , ﻭ ﺳﺎﻛﻦ ﺁﻧﺠﺎ ﺷﺪﻧﺪ . ﻭ ﻫﺮ ﻳﻜﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻧﻬﺮﻱ ﻛﺸﻴﺪﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻛﺸﺎﻭﺭﺯﻱ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻳﻚ ﻧﻬﺮ ﻭ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﻣﻌﺮﻭﻑ ‏«ﻧﻬﺮ ﺍﻻﺳﺎﻭﺭﻩ ‏» ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ . ﻓﺘﻮﺡ ﺍﻟﺒﺪﺍﻥ ﺑﻼﺫﺭﻱ ﻣﻲ ﻧﻮﻳﺴﺪ : ﺍﺑﻮﻣﻮﺳﻲ ﺍﺷﻌﺮﻱ ﺭﺑﻴﻊ ﺑﻦ ﺯﻳﺎﺩ ﺭﺍ ﮔﺴﻴﻞ ﺩﺍﺷﺖ , ﺍﻭ ﻧﻮﺍﺣﻲ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﺳﻴﺮﺟﺎﻥ ﺭﺍ ﻓﺘﺢ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻫﻞ ﺑﻢ ﺍﻧﺪﺭ ﻏﺎﺭ ‏«ﺍﻳﺮﻧﺪﮔﺎﻥ ‏» ﺻﻠﺢ ﻛﺮﺩ . ﺍﻫﺎﻟﻲ ﺍﻳﻦ ﺑﻼﺩ ﻛﻔﺮ ﻭﺭﺯﻳﺪﻩ ﻧﻘﺾ ﻋﻬﺪ ‏(ﭘﻴﻤﺎﻥ ﺷﻜﻨﻲ ‏) ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻣﺠﺎﺷﻊ ﺑﻦ ﻣﺴﻌﻮﺩ ﺑﺎﺭ ﺩﻳﮕﺮ ﺁﻥ ﺷﻬﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﻓﺘﺢ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺟﻴﺮﻓﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻗﺪﺭﺕ ﺗﺼﺮﻑ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺑﻄﺮﻑ ﻛﺮﻣﺎﻥ ﺣﺮﻛﺖ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺑﺘﺎﺧﺖ ﻭﻱ ﺑﻪ ﻗﻔﺺ ‏« ﻛﻮﭺ ‏» ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺍﺯ ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ ﻛﻪ ﺗﺮﻙ ﺩﻳﺎﺭ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻫﺮﻣﺰ ﺑﺮﺍﻱ ﻧﺒﺮﺩ ﺑﺎ ﻭﻱ ﮔﺮﺩ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺍﻭ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺟﻨﮕﻴﺪ ﻭ ﺑﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﭘﻴﺮﻭﺯﻱ ﻳﺎﻓﺖ ﻭ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﻛﺮﻣﺎﻥ ﮔﺮﻳﺨﺘﻪ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺩﺭﻳﺎ ﺑﺮﻓﺘﻨﺪ , ﻭ ﺑﺮﺧﻲ ﺑﻪ ﻣﻜﺮﺍﻥ ﻭ ﺑﺮﺧﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻪ ﺳﺠﺴﺘﺎﻥ ‏« ﺳﻴﺴﺘﺎﻥ ‏» ﺷﺪﻧﺪ ﭘﺲ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺯﻣﻴﻦ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻗﻄﺎﻉ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﻛﺸﺖ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻋﺸﺮ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﭘﺎﺭﻩ ﻳﻲ ﭼﺎﻫﻬﺎ ﻗﻨﺎﺕ ﺣﻔﺮ ﻛﺮﺩﻧﺪ . ﺩﺭ ﻓﺘﻮﺡ ﺍﻟﺒﻠﺪﺍﻥ ﺑﻼﺫﺭﻱ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﻭ ﻫﻤﺮﺍﻫﺎﻥ ﺍﻭ ﻭﻗﺘﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺑﺼﺮﻩ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺭﺳﻴﺪﻧﺪ ﭘﺮﺳﻴﺪﻧﺪ : ﻧﮋﺍﺩ ﻭ ﺍﺻﻞ ﻭ ﻧﺴﺐ ﻛﺪﺍﻣﻴﻚ ﺍﺯ ﻗﺒﺎﻳﻞ ﻋﺮﺏ ﺑﻪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﻧﺰﺩﻳﻜﺘﺮ ﺍﺳﺖ ؟ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﺑﻨﻮ ﺗﻤﻴﻢ ﻭ ﻫﺪﻑ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻗﻮﻡ ﺍﺯﺩ ﻫﻢ ﺳﻮﮔﻨﺪ ﺷﻮﻧﺪ . ﭘﺲ ﻗﻮﻡ ﺍﺯﺩ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﺎ ﺑﻨﻮ ﺗﻤﻴﻢ ﭘﻴﻮﺳﺘﻨﺪ ﺁﻧﮕﺎﻩ ﻧﺎﺣﻴﻪ ﻫﺎﻳﻲ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻌﻴﻦ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻧﺎﺣﻴﻪ ﺍﻗﺎﻣﺖ ﮔﺰﻳﻨﻨﺪ . ﻭ ﺭﻭﺩ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻱ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺭﻭﺩ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺳﺎﻭﺭﻩ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺍﺳﺖ ﻛﻨﺪﻧﺪ , ﻭ ﺑﻪ ﻗﻮﻟﻲ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﻋﺎﻣﺮ ﺣﻔﺮ ﻛﺮﺩ . ﺍﺑﻮﺍﻟﺤﺴﻦ ﻣﺪﺍﺋﻨﻲ ﮔﻮﻳﺪ : ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﺷﻴﺮﻭﻳﻪ ﻗﺼﺪ ﺩﺍﺷﺖ ﻛﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺧﺎﻟﺪ ﺑﻦ ﻣﻌﻤﺮ ﻭ ﺑﻨﻮﺳﺪﻭﺱ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺑﻜﺮﺑﻦ ﻭﺍﺋﻞ ﺳﻜﻨﻲ ﮔﺰﻳﻨﻨﺪ , ﺍﻣﺎ ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﻧﭙﺬﻳﺮﻓﺖ ﻭ ﺩﺭ ﻧﺎﺣﻴﻪ ﺑﻨﻮ ﺗﻤﻴﻢ ﺍﻗﺎﻣﺖ ﮔﺰﻳﺪﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﺑﺼﺮﻩ ﻗﺒﺎﻳﻞ ﺍﺯﺩ ﻭ ﻋﺒﺪ ﺷﻤﺲ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻫﻢ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ : ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﻛﻪ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺍﺳﻼﻡ ﺩﺭ ﺳﻮﺍﺣﻞ ﻣﻲ ﺯﻳﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﻧﻴﺰ ﻗﻮﻡ ﺟﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭﻫﻬﺎﻱ ﭼﺮﺍﮔﺎﻩ ﺣﺮﻛﺖ ﻣﻲ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺩﻟﻴﺮ ﻭ ﺁﺯﺍﺩ ﭘﻴﻮﺳﺘﻨﺪ ﭼﻮﻥ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺩﻟﻴﺮ ﻭ ﺁﺯﺍﺩ ﺑﺎ ﻗﻮﻡ ﺯﻁ ‏«ﺟﺖ ‏» ﻭ ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﺟﻤﻊ ﮔﺮﺩﻳﺪ ﻭ ﻣﺘﺤﺪ ﺷﺪﻧﺪ ﻗﻮﻡ ﺑﻨﻲ ﺗﻤﻴﻢ ﺑﺎ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺑﻪ ﺭﻗﺎﺑﺖ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻨﺪ ﻭ ﺟﺬﺏ ﺁﻧﺎﻥ ﺷﺪﻧﺪ . ﭘﺲ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺩﻟﻴﺮ ﺑﻪ ﺑﻨﻮ ﺳﻌﺪ ﻭ ﺟﺖ ﻭ ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﻪ ﺑﻨﻮ ﺣﻨﻈﻠﻪ ﭘﻴﻮﺳﺘﻨﺪ . ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﻧﺒﺮﺩ ﺑﺎ ﻣﺸﺮﻛﺎﻥ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻨﺪ ﻭ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﺑﻦ ﻋﺎﻣﺮ ﺑﻪ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﺭﻓﺘﻨﺪ . ﻟﻴﻜﻦ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺟﻤﻞ ﻭ ﺻﻔﻴﻦ ﻭ ﺳﺎﻳﺮ ﺟﻨﮓ ﻫﺎﻱ ﺑﻴﻦ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺷﺮﻛﺖ ﻧﺠﺴﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﻧﺒﺮﺩ ﻣﺴﻌﻮﺩ ﻓﺮﺍ ﺭﺳﻴﺪ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺭﺑﺬﻩ ﺷﺮﻛﺖ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺍﺑﻦ ﺍﺷﻌﺚ ﺩﺭ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﻛﺎﺭ ﻭﻱ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﺮ ﺍﺛﺮ ﺁﻥ ﺣﺠﺎﺝ ﻗﺼﺪ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻭﻳﺮﺍﻥ ﺳﺎﺧﺖ ﻭ ﻋﻄﺎﻳﺎﻱ ﻣﻘﺮﺭ ﺩﺭ ﺣﻖ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺣﺬﻑ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺑﺮﺧﻲ ﺭﺍ ﺑﻜﻮﭼﺎﻧﺪﻭ ﮔﻔﺖ ﺟﺰﺀ ﺷﺮﺍﻳﻂ ﺷﻤﺎ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﻳﺎﺭﻱ ﻧﺪﻫﻴﺪ . ﻛﺴﺎﻧﻲ ﭼﻮﻥ ﻣﺪﺍﺋﻨﻲ ﺍﺯ ﻋﻮﺍﻧﻪ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺩﻟﻴﺮﺑﺎ ﺍﺯﺩ ﻫﻢ ﺳﻮﮔﻨﺪ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺳﭙﺲ ﭘﺮﺳﻴﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﻛﺪﺍﻣﻴﻚ ﺍﺯ ﺩﻭ ﻗﺒﻴﻠﻪ ﺍﺯﺩ ﻭﺑﻨﻮﺗﻤﻴﻢ ﺑﺎ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ‏( ﻉ ‏) ﻭ ﺧﻠﻔﺎﺀ ﺍﺯ ﺣﻴﺚ ﻧﺴﺐ ﻧﺰﺩﻳﻜﺘﺮﻧﺪ ؟ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺑﻨﻮﺗﻤﻴﻢ ﭘﺲ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺎ ﺑﻨﻮ ﺗﻤﻴﻢ ﻫﻢ ﺳﻮﮔﻨﺪ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺭﻳﺶ ﺳﻔﻴﺪ ﻗﻮﻡ ﺑﻨﻮ ﺗﻤﻴﻢ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺣﻨﻒ ﺑﻦ ﻗﻴﺲ ﺑﻮﺩ . ﺟﻤﺎﻋﺘﻲ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺩﻟﻴﺮ ﺩﺭ ﺍﻳﺎﻡ ﺍﺑﻦ ﺯﺑﻴﺮ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺭﺑﺬﻩ ﺷﺮﻛﺖ ﺟﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻴﺮﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﺑﻜﺸﺘﻨﺪ ﻭ ﺗﻴﺮ ﻫﻴﭻ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺧﻄﺎ ﻧﻤﻲ ﻛﺮﺩ . ﺍﻣﺎ ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﻭ ‏«ﺟﺖ ‏» ﻭ ﺍﻧﺪﻏﺎﺭ ‏«ﺍﻳﺮﻧﺪﮔﺎﻥ ‏» ﺟﺰﺀ ﺳﭙﺎﻩ ﭘﺎﺭﺳﻴﺎﻥ ﻭ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺁﻥ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﺯ ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺍﺳﺎﺭﺕ ﺩﺭﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻧﺎﻥ ﺣﻘﻮﻕ ﻭ ﻣﺴﺘﻤﺮﻱ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ , ﻭ ﺩﻭ ﮔﺮﻭﻩ ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺟﻨﮕﺠﻮﻳﺎﻧﻲ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺍﺳﻴﺮ ﺷﺪﻧﺪ . ﭼﻮﻥ ﺍﻳﻦ ﮔﺮﻭﻫﻬﺎﻱ ﺍﺯ ﻛﺎﺭ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺩﻟﻴﺮﺑﺎ ﺧﺒﺮ ﺷﺪﻧﺪ , ﭘﻴﺶ ﺍﺑﻮ ﻣﻮﺳﻲ ﺍﺷﻌﺮﻱ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺩﻟﻴﺮﺩﺭ ﺑﺼﺮﻩ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﻛﺎﺷﺎﻧﻪ ﺑﺨﺸﻴﺪﻩ ﺷﺪ . ﺭﻭﺡ ﺑﻦ ﻋﺒﺪﺍﻟﻤﻮﻣﻦ ﺍﺯﻳﻌﻘﻮﺏ ﺑﻦ ﺣﻀﺮ ﻣﻲ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺍﺳﻼﻡ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻛﺮﺩ ﺣﺠﺎﺝ ﺟﻤﻌﻲ ﺍﺯ ﻗﻮﻡ ﺟﺖ ﻭ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﺩﻳﮕﺮ ﺳﻨﺪ ﺭﺍ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﻭ ﺍﻭﻻﺩ ﻭ ﮔﺎﻭﻣﻴﺸﻬﺎﻳﺸﺎﻥ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻧﻮﺍﺣﻲ ﺳﻔﻼﻱ ‏«ﻛﺴﻜﺮ ‏» ﺍﻗﺎﻣﺖ ﺩﺍﺩ . ﺭﻭﺡ ﮔﻮﻳﺪ : ﺍﻳﻦ ﮔﺮﻭﻫﻬﺎﻱ ﺑﺮ ﺩﺷﺘﻬﺎﻱ ﻭﺳﻴﻊ ﻣﺸﺮﻑ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﭼﻴﺮﻩ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻜﺎﻧﻬﺎﻱ ﺑﻪ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﻣﺜﻞ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻨﺪ ﻭ ﺳﭙﺲ ﮔﺮﻭﻫﻬﺎﻳﻲ ﺍﺯﺑﺮﺩﮔﺎﻥ ﻓﺮﺍﺭﻱ ﻭ ﻏﻼﻣﺎﻥ ﺁﺯﺍﺩ ﺷﺪﻩ ﺑﺎ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﻭ ﭘﻴﺮﺍﻣﻮﻥ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﻦ ﺳﻴﻠﻤﺎﻥ ﺑﻦ ﻋﻠﻲ ﻭ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﭘﻴﻮﺳﺘﻨﺪ . ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﺭﺍﻫﺰﻧﻲ ﻭ ﺳﺮﻛﺸﻲ ﻭ ﻃﻐﻴﺎﻥ ﻋﻠﻴﻪ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻨﺪ . ﻭ ﻗﺒﻼً ﻛﺎﺭ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﭼﻴﺰ ﺍﻧﺪﻛﻲ ﻣﻲ ﺳﺎﺧﺘﻨﺪ ﻭﻳﺎ ﺍﺯ ﺑﻴﺨﺒﺮﻱ ﺳﺎﻛﻨﺎﻥ ﻛﺸﺘﻴﻬﺎ ﺳﻮﺀ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﻲ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﺳﺘﺒﺮﺩﻱ ﻣﻲ ﺯﺩﻧﺪ . ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﻫﺎﻳﻲ ﺍﺯﺧﻼﻓﺖ ﻣﺎﻣﻮﻥ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﻋﺒﻮﺭ ﺩﺭ ﻧﺎﺣﻴﻪ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﻱ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ , ﻭ ﺣﻤﻞ ﻛﺎﻻ ﻭ ﻛﺸﺘﻲ ﻫﺎ ﺍﺯﺑﺼﺮﻩ ﺑﻪ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﻗﻄﻊ ﺷﺪ . ﭼﻮﻥ ﺍﻟﻤﻌﺘﺼﻢ ﺑﻪ ﺧﻼﻓﺖ ﺭﺳﻴﺪ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺳﺮﻛﻮﺑﻲ ﺁﻧﺎﻥ ﺷﺪ ﻭ ﻣﺮﺩﻱ ﺍﺯ ﺍﻫﻞ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﺑﻨﺎﻡ ﻋﺠﻴﻒ ﺑﻦ ﻋﻨﺴﺒﻪ ﺭﺍ ﻣﺎﻣﻮﺭ ﻧﺒﺮﺩ ﺑﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﻛﺮﺩ , ﻭ ﺟﻤﻌﻲ ﺍﺯ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻫﺎﻥ ﻭ ﺳﭙﺎﻫﻴﺎﻥ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﻭ ﭘﻴﻮﺳﺘﻨﺪ , ﻭ ﻫﺮ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻛﻤﻚ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﻱ ﻧﻨﻤﻮﺩ . ﻭ ﺳﻮﺍﺭﺍﻧﻲ ﺗﻴﺰﺭﻭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﺳﺒﺎﻧﻲ ﺩﻡ ﺑﺮﻳﺪﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﺩﺷﺖ ﻫﺎﻱ ﻭﺳﻴﻊ ﻣﺪﻳﻨﻪ ﮔﻤﺎﺷﺖ , ﻛﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﮔﺮﻭﻫﻬﺎﻱ ﺟﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﺳﺎﻋﺎﺕ ﺭﻭﺯﻳﺎ ﺍﻭﻝ ﺷﺐ ﺩﺭ ﻣﺪﻳﻨﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺑﺮﺍﻱ ﻭﻱ ﻣﻲ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ . ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺍﻭ ﻋﺠﻴﻒ ﺁﺏ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ ﻫﻨﮕﻔﺘﻲ ﺑﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺴﺘﻨﺪ , ﻭ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺳﺘﮕﻴﺮﻛﺮﺩ , ﻭ ﻫﻴﭽﻜﺪﺍﻡ ﺍﺯﺁﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﺑﻴﻦ ﻧﺮﻓﺖ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻛﺸﺘﻲ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻣﺪﻳﻨﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ ﻭ ﺑﻌﻀﻲ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻘﻴﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﻛﺎﺷﺎﻧﻪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺳﺎﻳﺮ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺯﺭﺑﻪ ﻭ ﻣﺮﺯﻫﺎﻱ ﭘﺮﺍﻛﻨﺪﻩ ﺳﺎﺧﺖ . ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ : ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺍﺯ ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﺎﻣﻮﺭ ﺑﻴﺖ ﺍﻟﻤﺎﻝ ﺩﺭ ﺑﺼﺮﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ , ﻛﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﺭﻭﺍﻳﺘﻲ ﭼﻬﻞ ﻧﻔﺮ ﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﺍﻳﺘﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺻﺪ ﻧﻔﺮ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ . ﻭﻗﺘﻲ ﻛﻪ ﻃﻠﺤﻪ ﺑﻦ ﻋﺒﻴﺪﺍﻟﻠﻪ ﻭ ﺯﺑﻴﺮﺑﻦ ﻋﻮﺍﻡ ﺑﻪ ﺑﺼﺮﻩ ﺁﻣﺪﻧﺪ ، ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ ﺣﻨﻴﻒ ﺍﻧﺼﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﻋﻠﻲ ﺑﻦ ﺍﺑﻲ ﻃﺎﻟﺐ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺷﻬﺮ ﺣﻜﻤﺮﺍﻧﻲ ﺩﺍﺷﺖ . ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎ ﺁﻣﺪﻥ ﻋﻠﻲ ﺑﻦ ﺍﺑﻲ ﻃﺎﻟﺐ ‏( ﻉ ‏) ﺍﺯ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻴﺖ ﺍﻟﻤﺎﻝ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﻱ ﻣﻲ ﻛﺮﺩﻧﺪ ، ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺳﺤﺮ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺍﺯ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﺭﺍ ﻛﺸﺘﻨﺪ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺯﺑﻴﺮ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺍﺟﺮﺍﻱ ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﻌﻬﺪﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺑﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﺣﻤﻠﻪ ﻛﺮﺩ ۰ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﺩﺭ ﺍﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺑﻮ ﺳﺎﻟﻤﻪ ﺯﻃﻲ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺻﺎﻟﺢ ﻭ ﻧﻴﻜﻮ ﻛﺎﺭ ﺑﻮﺩ۰ ﻣﻌﺎﻭﻳﻪ ﺟﻤﻌﻲ ﺍﺯ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺟﺖ ﻭ ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﺍﺣﻞ ﺳﻮﺭﻳﻪ ﻭ ﺗﺮﻛﻴﻪ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻛﺮﺩ , ﻭ ﻭﻟﻴﺪ ﺑﻦ ﻋﺒﺪﺍﻟﻤﻠﻚ ﻧﻴﺰ ﺟﻤﻌﻲ ﺍﺯ ﺟﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﻮﺍﻟﻲ ﺍﻧﻄﺎﻛﻴﻪ ﺑﺮﺩ . ﮔﻮﻳﻨﺪ : ﻋﺒﻴﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺯﻳﺎﺩ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺨﺎﺭﺍ ﺭﺍ ﺍﺳﻴﺮ ﻛﺮﺩ , ﻭ ﺑﻪ ﻗﻮﻟﻲ ﺁﻥ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﺣﻜﻢ ﺍﻭ ﺷﺪﻧﺪ , ﻭ ﺑﻪ ﻗﻮﻟﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﻋﺒﻴﺪﺍﻟﻠﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﻨﺎﻩ ﺩﺍﺩﻥ ﻭ ﺣﻘﻮﻕ ﻣﺎﻫﻴﺎﻧﻪ ﺩﻋﻮﺕ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻃﺮﻳﻖ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﺍﺿﻲ ﮔﺮﺩﺍﻧﻴﺪ , ﻭ ﻋﺒﻴﺪﺍﻟﻠﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺼﺮﻩ ﺳﺎﻛﻦ ﺳﺎﺧﺖ . ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﺣﺠﺎﺝ ﺷﻬﺮ ‏« ﻭﺍﺳﻂ ‏» ﺭﺍ ﺳﺎﺧﺖ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﺮﺩ . ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺷﻬﺮ ﺍﻗﺎﻣﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ . ﺧﺎﻟﺪ ﺷﺎﻃﺮ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺑﻪ ﺍﺑﻦ ﻣﺎﺭﻗﻠﻲ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺍﺳﺖ . ﮔﻮﻳﻨﺪ : ﺍﻧﺪﺭ ﻏﺎﺭ ‏«ﺍﻳﺮﻧﺪﮔﺎﻥ ‏» ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﻮﺍﺣﻲ ﻛﺮﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺳﻴﺴﺘﺎﻥ ﺍﻧﺪ . ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﻫﻢ ﭼﻨﺎﻧﻜﻪ ﺫﻛﺮ ﮔﺮﺩﻳﺪ ﺳﻴﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻠﻮﭺ ﺑﺎ ﺍﺑﻮ ﻣﻮﺳﻲ ﺍﺷﻌﺮﻱ ﻋﻬﺪ ﻭ ﭘﻴﻤﺎﻥ ﺑﺮﺍﺩﺭﻱ ﻣﻲ ﺑﻨﺪﺩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﺑﺎ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺟﺎﻧﺐ ﻫﻴﭻ ﻃﺮﻓﻲ ﺭﺍ ﻧﮕﻴﺮﻧﺪ , ﺍﻳﻦ ﻋﻬﺪ ﻭ ﭘﻴﻤﺎﻥ ﺗﺎ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ ‏( ﻉ ‏) ﺭﻋﺎﻳﺖ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ . ﻭﻗﺘﻲ ﻛﻪ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﻭ ﺩﻭ ﺩﺳﺘﮕﻲ ﺑﻴﻦ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﻣﻲ ﺍﻓﺘﺪ ﺑﻠﻮﭺ ﻫﺎ ﺍﺯ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﻛﻮﭺ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺷﻬﺮ ﻭ ﺩﻳﺎﺭ ﺧﻮﻳﺶ ﻣﻜﺮﺍﻥ ﻣﻲ ﺁﻳﻨﺪ : ﻛﻪ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﻫﺎﻳﻲ ﺍﺯ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺁﻥ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺫﻛﺮ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ . ﺁﺭﻭﭼــﻲ ﻛﻪ ﻳﻼﻥ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﺍﺕ ﻣـــﺮﺩﺭﻩ ﺭﻫــﻴـﻦ ﻧـــــﺮﻳﺎﻥ ﺍﺕ ﻣـــــﺮﺩﻩ ﺭﻩ ﺭﻫـﻴﻦ ﻧـﺮﻳﺎﻥ ﺍﺕ ﺑــــﻮﺭﺍﻥ ﺗـــﺮﺩﻙ ﺟـﻮﻻﻥ ﺍﺕ ﺩﻭﺭﺀ ﻫـــــﻴﺒﺖﺀ ﻣــﻴـﺪﺍﻥ ﺍﺕ ﺻـﻠﻮﺍﺕ ﮔﻮﻥ ﻋﺮﺏ ﭼﺎﻻﻥ ﺍﺕ ﺳﻮﺭﻳﺎ ﺑﻴﺴﺖ ﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﺍﺳـﺘﺎﻥ ﺍﺕ ﺍﺳﺘـــــﻤﺒـــﻮﻝ ﻣــﺞ ﺫﻧﺰﺍﺕ ﺍﺕ ﻓــﻮﺝ ﻟــﺸـﻜﺮﺀ ﮔـﺮ ﻧﺪﺍﻥ ﺍﺕ ﻫــــﺮ ﭼﻲ ﺣﻤﺰﻩ ﺀ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﺍﺕ ﺁﺭﻭﭼـــــﻲ ﺩﻭ ﮔـﺮﻭﻩ ﺀ ﺑﻴﺘـﮓ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﭼﻪ ﺩﻣﺸﻖ ﺀ ﮔﻮ ﺳﺘـﮓ ﺍﻧــﭽــــﻮ ﺭﻭﺩ ﺭﺍﺗـــﻚﺀ ﺭﭘﺘﮓ ﻣــــﻠــﻚﺀ ﻛﺸﻮﺭﺍﻥ ﺑﻬﺮ ﺑﻴﺘﮓ ﭼـــﻨــﺪﻱ ﻛـــﻨﺪﻫــﺎﺭ ﺀ ﻧﺸﺘﻚ ﺑــــﺎﺯﻳــﻦ ﻋﻤﺮ ﻛﻮﺕﺀ ﺭﭘﺘﮓ ﻗــﻮﻣــــﻲ ﺣـــﻴﺪﺭ ﺁﺑﺎﺩﺀ ﻧﺸﺘﮓ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﻣﺎﻥ ﺣﻠﺐ ﺟﺎﻩ ﻛﺮﺗﮓ ﭘــــﺖ ﺗﻮﺭﺀ ﺍﺵ ﻳﻚ ﻛـــﺮﺗﮓ ﻣــــﺮﺩﻱ ﻣــﻜـﻪ ﺀ ﺩﺭ ﻛﭙﺘﮓ ﺯﺣـــﺎﻕ ﺀ ﻋـــــﺮﺏ ﻧـــﺎﻡ ﺑﻴﺘﮓ ﺍﺑــــﻦ ﺀ ﺳـــﺎﺑـﻖ ﺀ ﺷﺎﻡ ﺑﻴﺘﮓ ﻓـــــﻮﺝ ﺀ ﻟــﺸــﻜﺮﺍﻥ ﻣﺎﻥ ﺑﻴﺘﮓ ﺟـــﻨــﮓ ﺀ ﺑﻨﭙﺪﺋﻲ ﭘﺮ ﻧﻴﺘﮓ ﺗـــــﺮﻧﺪﻳﻦ ﻣـﺮﻛﺐ ﺋﻲ ﺳﺮ ﻳﻨﺘﮓ ﻫﺮﺩﻳﻢ ﺀ ﻧﻬﻴﺐ ﺋﻲ ﺩﻭﺭ ﺩﺍﺗﮓ ﻣـــــﻠﻚ ﺀ ﻣﺮﺩﻡ ﺋﻲ ﺷﻮﺭ ﺩﺍﺗﮓ ﻗﻮﻣــﺎﻥ ﺋﻲ ﺑﺴﺎﺕ ﺩﻭﺭ ﺩﺍﺗﮓ ﺩﺭ ﻛـــــﭙﺖ ﺍﻧﺖ ﺭﻭ ﻛﻴﻦ ﮔﺎﺯﻱ ﺯﺭﺕ ﺍﻧــــﺖ ﻫﻨﺠﺮ ﺷﻴﺮﺍﺯﻱ ﻣــﻬـــﺮﻱ ﺀﺭﻭﻛـــﻴﻦ ﺗـــــﺎﺯﻱ ﺑــــﻐــﺪﺍﺩ ﺍﺵ ﻛــﺘﮓ ﺍﻋﺘﺮﺍﺿﻲ ﻫـــﭻ ﭘﻴـــﻢ ﺀـــﻨﻪ ﺑﻴﺘﮓ ﺭﺍﺿﻲ ﺷـــﺖ ﺀﺑـــﺼـــﺮﻩ ﺀ ﮔـــــﻠﻨﺎﺯﻱ ﮔــﻮﺳـﺖ ﺍﻧﺖ ﭼﻪ ﮔﻞ ﺀﺍﻣﺒﺎﺯﻱ ﺍﻳــــﺮﺍﻥ ﺀﺗـــﻪ ﺀﺍﻳــــﺮ ﻛﭙﺖ ﺍﻧﺖ ﺍﻟــﺒـــﺮﺯ ﺀﻛﻨﺎﺭ ﻧﺸﺖ ﺍﻧﺖ ﻧﺸﺖ ﻛﻮﻫﺒﻨﺪﻳﻦ ﻛﻼﺕ ﺍﺵ ﺑﺴﺖ ﺍﻧﺖ ﻫﺮ ﺟﺎ ﮔﻪ ﮔﺪﺍﻡ ﺍﺵ ﻛﺸﺖ ﺍﻧﺖ ﺑــــﻨــﺠــﺎﻩ ﺀﻳــﻘــﻴـﻦ ﻧﺸﺖ ﺍﻧﺖ ﺳﺒﺰﻳﻦ ﻛـﻬﭽﺮ ﺍﺵ ﭼﺎﺭﻳﻨﺖ ﺍﻧﺖ ﺗـــﻌﻠﻴﻢ ﺍﺵ ﺩﮔﺮ ﻳﺎﺕ ﻛﺮﺕ ﺍﻧﺖ ﺍﻟــﻔــﺎﻅ ﺍﺵ ﺑـﻠﻮﭼﻲ ﺯﺭﺕ ﺍﻧﺖ ﺭﺳـــﻢ ﺀﺩﻭﺩ ﻭﺗــــﻲ ﺗﺮﻳﻨﺖ ﺍﻧﺖ ﻗــﺎﻧـــﻮﻥ ﺀﺑــﻠﻮﭺ ﭘـــﺮﻳﻨﺖ ﺍﻧﺖ ﭘــــﺮﺍﻫــــــﻴﻦ ﺟﺎﻣﮓ ﺀﺷﻠﻮﺍﺭﺍﻥ ﭘـــﺎﮒ ﺀﭼـــﻮﻃــﻪ ﺀﺳﻴﻤﻜﺎﺭﺍﻥ ﮔـــﻮﻥ ﺯ ﻫــــــﻢ ﺀﺍﺳﭙﺮ ﺀﺗﻠﻮﺍﺭﺍﻥ ﮔــــﻮﻥ ﺗﻴﺰﻳﻦ ﻣﺮﻛﺐ ﺀﺭﻫﻮﺍﺭﺍﻥ ﺩﺍﺋــــﻢ ﮔـــــــــﻮﻥ ﻣﺞ ﺀ ﺍﻟﮕﺎﺭﺍﻥ ﺩﺍﻧــﺰﺍﻥ ﺍﻧﺖ ﻣﺸﻬﺪ ﮔﻮﻥ ﺳﻮﺍﺭﺍﻥ ﺗــــﻴـــﮕـــﻲ ﻫﻴـــــﺒﺖ ﺀ ﭘﻴﻜﺎﺭﺍﻥ ﮔــﻮﺳــﺘـــﺎﻥ ﺳﺎﻝ ﺭﺩﻳﻦ ﮔﺘﺎﺭﺍﻥ ﻭﺍﺭﺗـــــﮓ ﺳـــﺮ ﮔﭽﻞ ﻧﺎﻡ ﺩﺍﺭﺍﻥ ﻛﭙﺘــﮓ ﻧـــﺎ ﺗــﭙـــﺎﻛـــﻲ ﻳﺎﺭﺍﻥ ﮔﻮﺗﻚ ﺍﻧﺖ ﺍﺵ ﮔﺪﺍﻡ ﮔﻮﻥ ﺩﺍﺭﺍﻥ ﻟـــﻮﮒ ﺍﺵ ﻟـــﺮﺍﺗﺎﻥ ﮔﻮﻥ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺩﻧــﺰ ﺍﺵ ﭘــــــﺎﺩ ﻛـــﺘﺎﻥ ﺍﻟﮕﺎﺭﺍﻥ ﺩﻳـــﻢ ﭘـــــﻪ ﭘـــﻬﺮﻭﻩ ﺭﻭﺩ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻗﺮﻥ ﺩﻭ ﮔﻮﺳﺘﮓ ﺍﺕ ﭼﻪ ﺁﺳﺎﻻﻥ ﮔــــﺮ ﺍﺟـــﺤـﺠـﺘــــﮓ ﺩﻻﺭﺍﻥ ﻗــــﻮﻡ ﺀ ﻛـــــــــﻮﻓﻬﻲ ﺳﺮﺩﺍﺭﺍﻥ ﺁﻩ ﺭﻭﭺ ﺍﻣـــﺎﻡ ﺀ ﻭﻗـــــــﺖ ﺍﺕ ﺍﺧـــﺘــﻴــــﺎﺭﺍﺕ ﻳﺰﻳﺪ ﻣﺎﻥ ﺗﻬﺖ ﺀ ﻛـــــﺎﺭﻱ ﻛـﺮﺗﮓ ﺍﺕ ﺑﺪﺑﻬﺖ ﺀ ﺷــــﻤـــــﺮ ﺀﻻﻧﺘﻲ ﺍﻳـــﻦ ﻟﺤﺖ ﺀ ﻛــﺮﺕ ﺍﻧــــﺖ ﺋﻲ ﺷﻬﻴﺪ ﻧﺎﻡ ﺁﻭﺭ ﺍﻭﻻﺩ ﺀ ﻋــــــﻠــــــــــﻲ ﺷﻴﺮ ﺀ ﻧﺮ ﺩﻳــﻦ ﺀ ﻣــﺬﻫـــﺐ ﺀﺭﻩ ﺩﺭﺑــــــﺮ ﺷــــﻬــــﺮ ﺀ ﻛـــﺮﺑﻼ ﺀ ﺑﻲ ﺩﺭﻭﺭ ﺩﻋــــﺎ ﮔـــﻮﻩ ﺀﺷـــﻔـــــﺎ ﺀ ﻣﻬﺸﺮ ﻣﺎ ﻫﻲ ﮔﻮﺳﺘﻚ ﺁﺕ ﭼﻪ ﺟﻨﮓ ﺀ ﺯﺍﺭ ﺑـﻴـﺘـﮓ ﺣــﻠﺐ ﺭﻧﮓ ﺭﻧﮓ ﺀ ﮔــــﺮ ﺀ ﭼــــــﻪ ﻳﺰﻳﺪ ﺀ ﺟﻨﮓ ﺀ ﭘــﺎﺩ ﺍﺗــــﻚ ﺍﻧﺖ ﭼﻤﻮﺩ ﺩﻟﺘﻨﻚﺀ ﺁﺭﻭﭺ ﻣــــــﺤﻤﺪ ﺁﺕ ﺭﺍﺝ ﺀ ﺳﺮ ﭘـــﻴـــﺮﻭﺯ ﺁﺕ ﻳــﻠـﻴـﻦ ﻧـــﺎﻡ ﺁﻭﺭ ﺩﺭ ﻛـــــﭙﻴﺖ ﺍﻧﺖ ﻣﻠﻮ ﻛﻴﻦ ﺳﺮﻭﺭ ﺭﺍﺝ ﺍﺵ ﺯﺭﺗـــــﮓ ﺁﺕ ﻫﻤﺴﻨﮕﺮ ﻟــــــــﺮﺍﻥ ﺀﺭﻭﺍﻥ ﺩﺭ ﭘـــــــﻪ ﺩﺭ ﻣــــــﺎﻝ ﺍﺵ ﺑــــﻪ ﺳﺘﻮﻥ ﺍﺕ ﻣﻬﻴﺮ ﭼـــــﺎﺭﻳــﻨﺖ ﺍﻧﺖ ﺗﻤﺎﻣﻴﻦ ﻛﺸﻮﺭ ﺟــــــــﺎﮔﺎﻩ ﺍﺵ ﻧﻪ ﺑﻴﺖ ﻧﺰﻩﺀ ﮔﻮﺭ ﺩﺯ ﺁﭖ ﺀ ﺑــﻨـﻨـﺪﻱ ﺑـﻴـﺖ ﺍﻧــــﺖ ﻧـــﺰﺩﻳﻚ ﺀ ﮔﻮﺭ ﺀ ﺟﺎﻩ ﮔﭙﺖ ﺍﻧﺖ ﻫـــــﺮﺩﻳﻢ ﺀ ﮔﺪﺍﻡ ﺍﺵ ﺷﭙﺖ ﺍﻧﺖ ﺳﻴﺎﻫﻴﻦ ﮔﻮ ﺍﻟﮓ ﺍﺵ ﭘﺮ ﺑﺴﺖ ﺍﻧﺖ ﺷـﺎﺩﺍﻥ ﺀ ﮔــﻞ ﺁﺕ ﻧــــــﻮﺩﻧﺒﺪﮒ ﭘـــــﻴــــﺮﻭﺯ ﺀ ﺟﺘﮓ ﺑﺮ ﭼﻜﻨﺪﮒ ﮔـــﺸــــﺘــﮓ ﺳـــﺮ ﻧـﺘﺎﺑﻴﻦ ﺭﻧﺪ ﺀ ﺑــﻴـــﺎﺭﺍﺕ ﻣــﻨــﻲ ﮔــﻠﻴﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺀ ﺷــﻴــﻬــﻚ ﺷـــﺮ ﻧـﻪ ﺁﻧﺖ ﭘﺮ ﺭﻧﺪ ﺀ ﺳﺮﺩﺍﺭ ﻛﺖ ﻣﻠﻮﻛﻴﻦ ﮔﻠﻴﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺀ ﭘــــﺎﮒ ﺀﭼــــﻮﺭ ﺀ ﭘـــــــــﺮﺑﻨﺪ ﺀ ﻻﺷـــــﺎﺭ ﺀ ﻛــﻤـــﺎﺵ ﻧـﻮﺩﺑﻨﺪ ﮒ ﺭﻧــــﺪﺍﻥ ﺷــﻴــــﻬـــﻚ ﺀ ﭘﺴﻨﺪﮒ ﺷــﻴـــﻬـــﻚ ﭘــﻬـﺮﻭﻩ ﺀ ﺑـﺎﺷﻨﺪﮒ ﺑــــﻤــﭙــــﻮﺭ ﮔﻮﻥ ﻳﻠﻴﻦ ﻧﻮﺩﺑﻨﺪﮒ ﺭﻧــﺪ ﻣــﺎﻥ ﭘــﻬـﺮﻭﻩ ﺀ ﭘــﺮﺷﺎﻥ ﺁﺕ ﻧــــــﻮﺑـــــــﻨﺪﮒ ﻳﻠﻴﻦ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺁﺕ ﺁﭖ ﺋــﻲ ﻛﻬﻦ ﻛﺲ ﺀ ﻛـﻮﺭﺍﻥ ﺁﺕ ﺑـــــﻮﺭﺍﻥ ﺗــــــﺮﺩﻙ ﺀ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﺁﺕ ﺑــﻤــﭙــﻮﺭ ﻣــﺎﻥ ﻣــﺞ ﺀ ﺩﻧـﺰﺍﻥ ﺁﺕ ﺁﺭﻭﭺ ﻏــــــــــﻴﺮﺕ ﺀ ﺍﻳـﻤﺎﻥ ﺁﺕ ﻭﺵ ﺁﺕ ﮔـــﻮﻱ ﻳــــﻼﻥ ﻫﻤﺮﺍﻫﻲ ﻗـــﻮﻝ ﺀ ﻭﺍﺩﻩ ﻭﻳــــــﻜــﺠـــﺎ ﻫﻲ ﺁﺭﻭﭺ ﺗــــﭙـــﺎﻙ ﺀ ﻭﻗــــــﺖ ﺁﺕ ﻧـــــﻴــــــﻜــﻴﻦ ﺗﺎﻟﻪ ﭘﺮ ﺑﻬﺖ ﺁﺕ ﺩﻭﺳـــﺘــــﻲ ﺀ ﺣــﻴـــﺎﻩ ﭘــــﺖ ﺍﺕ ﺩﻭﺭﻣــــــــﺎﻥ ﺁﺧﺮ ﺀ ﺟﻬﻞ ﻛﭙﺘﮓ ﺑــﻬـــﺖ ﺍﺵ ﺩﻳـــﻢ ﭘــﭽﻴـﺮﺍ ﻭﭘﺘﮓ ﺭﺍ ﺟـــــﺎﻥ ﻧــــــــﺎ ﺗﭙﺎﻛﻲ ﻛﭙﺘﮓ ﻛـــﻢ ﻛــــﻢ ﺀ ﭘــﺪﺍﺟـــﻢ ﺑـﻴـﺘــﮓ ﻧــــﻮﺩ ﺑــــﻨﺪﮒ ﺷﺘﻚ ﭼﻪ ﻛﺎﺭﺀ ﭘـــﺎﮒ ﺋـــﻲ ﺑــﺴــﺘــﮓ ﭘﻪ ﻻﺷﺎﺭﺀ ﮔــــــﻬــﺮﺍﻡ ﺀ ﻳــــــﻠﻴﻦ ﻧﺎﻡ ﺩﺍﺭﺀ ﺷــﻴـﻬـــﻚ ﻋـــﺎﺟــﺰﺀ ﺑــﻴــﻤـــﺎﺭﺀ ﻣــــــﻬﺮ ﺋﻲ ﺑﻜﺶ ﺍﺕ ﭘﺮﺳﺮﺩﺍﺭﺀ ﺷــﻴــﺮﻳـــﻦ ﭼــﺎﻛـــﺮﺀ ﺑــﻮﺭ ﺳﻮﺍﺭﺀ ﻫــــــﺮ ﺭﻭﭺ ﻣﺠﻠﺲ ﺀ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺀ ﺭﻧـــــﺪﺍﻥ ﻫــــﻮﺭ ﮔـــﻮﻧـــﺎ ﻻﺷﺎﺭﺀ ﮔــــﺎﻝ ﺍﻧﺖ ﮔﺸﺘﮓ ﺍﻧﺖ ﻛﺘّﺎﺭﺀ ﺗــــــﺎﺭﻳـــﺦ ﺟــــﻮﺭ ﺍﺗــﮓ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﺀ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﺷﺎﻋﺮ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﺍﻧﻲ ﺳﺨﻦ ﺑﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﻲ ﺁﻭﺭﺩ , ﻛﻪ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻣﺠﻠﺲ ﻭ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﺑﻮﺩ , ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺩﻟﻴﺮﻱ ﻛﻪ ﺍﺳﺐ ﻫﺎﻱ ﺗﻴﺰ ﺭﻭﺷﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﺟﻨﮓ ﺩﺭ ﺗﻚ ﻭ ﺗﺎﺯ ﺑﻮﺩﻧﺪ . ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﻭ ﺑﻴﺴﺖ ﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﺳﻮﺭﻳﻪ ﺍﺳﺖ , ﻛﻪ ﺍﺳﺒﺎﻥ ﺁﻧﺎﻥ ﺗﺎ ﺍﺳﺘﺎﻣﺒﻮﻝ ﺗﺮﻛﻴﻪ ﺑﺎ ﻓﻮﺝ ﻭ ﻟﺸﻜﺮﻳﺎﻧﺸﺎﻥ ﮔﺮﺩ ﻭ ﻏﺒﺎﺭ ﺟﻨﮓ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺎ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ . ﻭ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﺣﻤﺰﻩ ﺩﻭ ﮔﺮﻭﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ . ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺩﻣﺸﻖ ﺣﺮﻛﺖ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﻣﺸﺮﻕ ﺭﻓﺘﻨﺪ , ﻭ ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻪ ﻭ ﻛﻨﺎﺭ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﺷﺪﻧﺪ . ﻭ ﻣﺪﺗﻲ ﺳﺎﻛﻦ ﻗﻨﺪﻫﺎﺭ ﺷﺪﻧﺪ , ﺍﻓﺮﺍﺩﻱ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﻋﻤﺮ ﻛﻮﺕ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ . ﻭ ﻗﻮﻣﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺣﻴﺪﺭﺁﺑﺎﺩ ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻦ ﺷﺪﻧﺪ , ﻭ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺩﺭ ﺣﻠﺐ ﻣﺴﻜﻦ ﻭ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ . ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻳﻦ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﻭ ﮔﺮﻭﻫﻬﺎﻱ ﺭﺍﻩ ﻭ ﺭﺳﻢ ﻭ ﻋﻬﺪ ﻭ ﭘﻴﻤﺎﻥ ﺷﺎﻥ ﻳﮕﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﻣﺮﺩﻱ ﺍﺯ ﻣﻜﻪ ﺣﺮﻛﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﻧﺎﻣﺶ ﺯﺣﺎﻕ ﻋﺮﺏ ﭘﺴﺮ ﺍﺑﻦ ﺳﺎﺑﻖ ﺷﺎﻣﻲ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻓﻮﺝ ﻭ ﻟﺸﻜﺮﻱ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺩﺍﺷﺘﻪ , ﻭ ﺟﻨﮓ ﻭ ﺧﻮﻥ ﺭﻳﺰﻱ ﺭﺍ ﺁﻏﺎﺯ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎ ﻭ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻄﺮ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ , ﻭ ﺑﺎ ﺷﻤﺸﻴﺮ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺷﺎﻥ ﻭ ﺷﺘﺮﺍﻥ ﺗﻴﺰﺭﻭ ﺧﻮﻳﺶ ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﺭﺍ ﺗﺮﻙ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ . ﻭ ﺑﺴﻮﻱ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺣﺮﻛﺖ ﻛﺮﺩﻧﺪ , ﻭ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻛﻮﻩ ﺍﻟﺒﺮﺯ ﺳﺎﻛﻦ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻗـــﻠﻌﻪ ﻭ ﺑﺎﺭﻭ ﺳﺎﺧﺘﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺟﺎﻳﻲ ﺧﻴﻤﻪ ﻫﺎﻱ ﺳﻴﺎﻩ ﭼﺎﺩﺭ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺯﻣﻴﻦ ﺯﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥ ﺧﺎﻃﺮ ﻧﺸﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﭼﺮﺍﮔﺎﻫﻬﺎﻱ ﺳﺮﺳﺒﺰ ﭼﺮﻳﺪﻧﺪ . ﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﺗﻌﻠﻴﻤﺎﺕ ﻗﺒﻠﻲ ﺭﺍ ﻛﻨﺎﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ , ﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﺍﻟﻔﺎﻅ ﺑﻠﻮﭼﻲ ﺭﺍ ﺁﻣﻮﺧﺘﻨﺪ , ﻭ ﺭﺍﻩ ﻭ ﺭﺳﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺑﻠﻮﭺ ﺑﺎ ﭘﻴﺮﺍﻫﻦ ﮔﺸﺎﺩ ﻭ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﻭ ﻋﻤﺎﻣﻪ ﻭ ﺷﻤﺸﻴﺮ ﻭ ﺧﻨﺠﺮ ﻭ ﺍﺳﺐ ﻫﺎﻱ ﺗﻴﺰ ﺭﻭ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﻩ ﻛﺮﺩﻧﺪ . ﻭ ﺑﺎ ﺍﺗﺤﺎﺩ ﻭ ﻳﮕﺎﻧﮕﻲ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﻱ ﺭﺍ ﺁﻏﺎﺯ ﻛﺮﺩﻧﺪ . ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺑﻠﻮﭼﻲ ﺩﻳﺮﻱ ﻧﭙﺎﻳﻴﺪ ﻭ ﺩﻭ ﺩﺳﺘﮕﻲ ﻭ ﺑﻲ ﺍﺗﺤﺎﺩﻱ ﺑﻮﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪ . ﺑﻠﻮﭺ ﻫﺎ ﺑﺎﺭ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺎ ﻛﻨﺪﻥ ﺧﻴﻤﻪ ﻫﺎ ﺳﻴﺎﻩ ﭼﺎﺩﺭﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺑﺴﻮﻱ ﭘﻬﺮﻩ ‏( ﺍﻳﺮﺍﻧﺸﻬﺮ ﻛﻨﻮﻧﻲ ‏) ﻭ ﺭﻭﺩﺑﺎﺭ ﻭ ﺑﻤﭙﻮﺭ ﺣﺮﻛﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﻫﺠﺮﺕ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ . ﺩﻭ ﻗﺮﻥ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺣﻴﻠﺖ ﺳﺎﺯﻱ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﭼﻨﺎﻥ ﻛﺮﺩ . ﻗﻮﻡ ﻛﻮﻓﻪ ﻭ ﺳﺮﺩﺍﺭﺍﻧﺶ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﺭﻱ ﺩﺍﺩﻧﺪ , ﻭ ﺍﻳﻦ ﺩﻭﺭﺍﻧﻲ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ ‏( ﻉ ‏) ﺩﺭ ﻛﺮﺑﻼ ﺑﻮﺳﻴﻠﻪ ﺷﻤﺮ ﻣﻠﻌﻮﻥ ﺑﻪ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺭﺳﻴﺪ ﻭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭﺍﺕ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﻳﺰﻳﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ . ﻣﺎﻫﻲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﻳﺰﻳﺪ ﻧﮕﺬﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﮔﺮﻳﻪ ﻭ ﺯﺍﺭﻱ ﺍﺯ ﺳﻮﺭﻳﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﮔﺮﺩﻳﺪ , ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻠﻮﭺ ﺑﺎ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺑﺴﻮﻱ ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ ﺑﺮﻫﺒﺮﻱ ﻣﺤﻤﺪ ﻧﺎﻣﻲ ﻭ ﭘﻬﻠﻮﺍﻥ ﺷﺠﺎﻉ ﻭ ﺩﻟﻴﺮ ﭘﻴﺮﻭﺯ ﺣﺮﻛﺖ ﺭﺍ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ . ﻭ ﺑﺎ ﮔﻠﻪ ﻫﺎﻱ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺯﻳﺎﺩﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ ﺣﺮﻛﺖ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ . ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﺍﻫﺪﺍﻥ ﻣﻲ ﺭﺳﺎﻧﻨﺪ , ﻭ ﺧﻴﻤﻪ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺯﻣﻴﻦ ﻣﻲ ﻛﻮﺑﻨﺪ . ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻴﻜﻪ ﻧﻮﺩ ﺑﻨﺪﮒ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻭ ﺷﺎﺩﺍﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﭘﻴﺮﻭﺯ ﻭ ﺧﻨﺪﺍﻥ . ﺳﺮﺩﺍﺭﺭﻧﺪ ﺍﻳﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ : )) ﻛﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﭼﻮﻥ ﮔﻞ ﻣﺮﺍ ﺑﻴﺎﻭﺭﻳﺪ ﻛﻪ ﺭﺋﻴﺲ ﻭ ﺭﻳﺶ ﺳﻔﻴﺪ ﻗﺒﻴﻠﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺪﻫﻢ . ﺟﺰ ﺷﻴﻬﻚ ﻛﺴﻲ ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ ﺁﻥ ﻣﻘﺎﻡ ﻭ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺭﻧﺪﺍﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺭﺋﻴﺲ ﻗﺒﻴﻠﻪ ﺧﻮﻳﺶ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺪﻫﻨﺪ . ﻣﺮﺩﻡ ﻻﺷﺎﺭ ﻭ ﺑﻤﭙﻮﺭ ﻧﻮﺩﺑﻨﺪﮒ ﺭﺍ ﺭﺋﻴﺲ ﻗﺒﻴﻠﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲ ﺩﻫﻨﺪ , ﻭ ﺭﻧﺪﺍﻥ ﺷﻴﻬﻚ ﺭﺍ ﻣﻲ ﭘﺴﻨﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﺍﻭ ﺣﺎﻛﻢ ﻭ ﺭﺋﻴﺲ ﻣﺮﺩﻡ ﭘﻬﺮﻩ ‏( ﺍﻳﺮﺍﻧﺸﻬﺮ ﻛﻨﻮﻧﻲ ‏) ﺑﺎﺷﺪ . ﺷﻴﻬﻚ ﺑﺎ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﻳﺶ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻣﺠﻠﺲ ﻭ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﺩﺍﺷﺖ , ﻭﻟﻲ ﻗﻮﻡ ﺭﻧﺪ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻧﺸﻬﺮ ﺩﺭ ﺍﻭﺝ ﺷﻮﻛﺖ ﻭ ﺑﺮﺍﺯﻧﺪﮔﻲ ﺑﻮﺩﻧﺪ . ﻭ ﭼﺮﺧﺶ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺑﻪ ﻧﻔﻊ ﻗﺒﻴﻠﻪ ﻻﺷﺎﺭ ﻭ ﭘﻬﻠﻮﺍﻥ ﺷﺎﻥ ﻧﻮﺩﺑﻨﺪﮒ ﺑﻮﺩ , ﻭ ﺩﺍﺭﺍﻱ ﻗﻨﺎﺕ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺟﻨﮕﻲ ﻭ ﺍﺳﺒﺎﻥ ﺗﻴﺰﺭﻭ . ﺁﻥ ﺩﻭﺭﺍﻥ , ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﻭ ﻏﻴﺮﺕ ﻣﺮﺍﺩﻧﮕﻲ ﻭ ﻭﻓﺎ ﻭ ﭘﺎﻳﺒﻨﺪﻱ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﻭ ﻭﻋﺪﻩ ﺧﻮﻳﺶ ﻭ ﺍﺗﺤﺎﺩ ﻭ ﻳﮕﺎﻧﮕﻲ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺷﺎﻧﺲ ﻭ ﺑﺨﺖ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﻲ ﻭ ﺣﻴﺎ ﭘﺎ ﺑﺮﺟﺎ . ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻭ ﺷﺎﻧﺲ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺮ ﻣﻲ ﮔﺮﺩﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﺩﻭ ﺩﺳﺘﮕﻲ ﻭ ﺑﻲ ﺍﺗﺤﺎﺩﻱ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ , ﻭ ﺗﺮﺱ ﻭ ﺍﺑﻬﺖ ﻭ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺷﺎﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺗﻨﺰﻝ ﻣﻲ ﺭﻭﺩ . ﻭ ﻫﺮ ﻳﻜﻲ ﺑﻪ ﺳﻤﺘﻲ ﻣﻲ ﺭﻭﺩ ﻛﻢ ﻛﻢ ﺑﻪ ﺗﺪﺭﻳﺞ ﺟﻤﻊ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ . ﻧﻮﺩﺑﻨﺪﮒ ﺳﺮﺩﺍﺭﻳﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﺵ ﻣﻴﺮﮔﻬﺮﺍﻡ ﻭﺍﮔﺬﺍﺭ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﻻﺷﺎﺭ ﻣﻲ ﺭﻭﺩ ﻭ ﮔﻬﺮﺍﻡ ﭘﻬﻠﻮﺍﻥ ﻧﺎﻣﺪﺍﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻧﻪ ﻣﻲ ﮔﺮﺩﺩ ﻭ ﺷﻴﻬﻚ ﻛﻪ ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ ﻭ ﺑﻴﻤﺎﺭ ﮔﺸﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻣﻬﺮ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﺮﺩﺍﺭ ﻗﺒﻴﻠﻪ ﻣﻴﺮﭼﺎﻛﺮ ﺑﺨﺸﻴﺪ ﻭ ﺭﻧﺪﺍﻥ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﺩﺭﺑﺎﺭ ﺟﻠﺴﻪ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﻣﻲ ﻛﺮﺩﻧﺪ , ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺍﻳﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﮔﻮﺍﻫﻲ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﺍﻳﻦ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﺭﺍ ﺳﺮﻭﺩﻩ ﺍﻡ . ۱ - ﺭﺀ ـ ﺩﻭﻣﻮﺭﻳﻨﻲ ـ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺩﻛﺘﺮ ﺟﻼﻝ ﺍﻟﺪﻳﻦ ﺭﻓﻴﻊ ﻓﺮ ـ ﻋﺸﺎﻳﺮ ﻓﺘﺮﺱ ﺻﻔﺤﻪ ۱۱ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻧﺸﺮ ۱۳۷۵ ۲ - ﻣﺎﻫﻨﺎﻣﺔ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ , ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ , ﺳﻴﺎﺳﻲ , ﺍﺩﺑﻲ , ﻓﺮﺩﻭﺳﻲ ﺳﺎﻝ ﺩﻭﻡ , ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺻﻔﺤﻪ ۳۶ ﻓﺮﻭﺭﺩﻳﻦ ﻣﺎﻩ ۱۳۸۲ . ۳ – ﻫﻨﺮﻱ ﻓﻴﻠﺪ ـ ﺗﺮﺟﻤﺔ ﺩﻛﺘﺮ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﻓﺮﻳﺎﺩ , ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻨﺎﺳﻲ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺻﻔﺤﻪ ۳۹ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻧﺸﺮ ۱۳۴۳ ﻓﺮﺍﻧﻜﻠﻴﻦ ۴ - ﮊ ـ ﺩﻭﻣﻮﺭﻳﻨﻲ ـ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺩﻛﺘﺮ ﺟﻼﻝ ﺭﻓﻴﻊ ﻓﺮ ـ ﻋﺸﺎﻳﺮ ﻓﺎﺭﺱ ﺻﻔﺤﻪ ۱۱ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻧﺸﺮ ۱۳۵۷ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﻬﺮﺍﻥ . ۵ - ﻋﺰﺍﻟﺪﻳﻦ ﻋﻠﻲ ﺑﻦ ﺍﺛﻴﺮ ـ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻋﺒﺎﺱ ﺧﻠﻴﻠﻲ ـ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻛﺎﻣﻞ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﻼﻡ ﻭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺻﻔﺤﻪ ۳۹۰ - ۳۹۳ ﺟﻠﺪ ﺩﻭﻡ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﺳﻼﻡ ﻧﺎﺷﺮ ﻋﻠﻤﻲ . ۶ - ﻣﻼ ﻣﺤﻤﻮﺩ ﻭﻳﺪﺍﺩﻱ ﻳﺎﺩ ﺩﺍﺷﺖ ﻫﺎﻱ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ـ ﺑﻪ ﻧﻘﻞ ﺍﺯ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﻧﻮﺑﺨﺘﻲ ﻣﻠﻚ ﺍﻟﺸﻌﺮﺍﻱ ﺑﻬﺎﺭ text/html 2015-10-07T21:59:00+01:00 hossienbor.mihanblog.com رضا حسین بر یاد نامه صبا دشتیاری http://hossienbor.mihanblog.com/post/69 ﯾﺎﺩﻧﺎﻣﻪﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﺻﺒﺎ ﺩﺷﺘﯿﺎﺭﯼ ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﺻﺒﺎ ﺩﺷﺘﯿﺎﺭﯼ ﺳﻬﻢ ﺑﺴﺰﺍﯾﯽ ﺩﺭ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﺘﺮﻗﯽﺳﺎﺯﯼ ﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﺍﺩﺏ ﺑﻠﻮﭼﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ؛ ﻭﯼ ﺍﺯ ﺷﺨﺼﯿﺖﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽﺍﻻﺻﻠﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 1953 ﺩﺭ ﮐﺮﺍﭼﯽ ﭘﺎﮐﺴﺘﺎﻥ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪ ... ﺁﻧﭽﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻠﻤﺎﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﮕﺎﺭﺵ ﺩﺭﻣﯽﺁﻭﺭﺩ، ﺑﺪﻭﻥ ﺗﺮﺩﯾﺪ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺍﺭﺩﺍﺕ ﻧﮕﺎﺭﻧﺪﻩ ﺑﻪ ﻣﻌﻠﻤﯽ ﺑﺰﺭﮒ، ﻓﯿﻠﺴﻮﻑ، ﺷﺎﻋﺮ، ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ، ﺯﺑﺎﻥﺷﻨﺎﺱ، ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺷﺎﻋﺮ ﺷﻬﯿﺪ، ﺻﺒﺎ ﺩﺷﺘﯿﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ . ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﺻﺒﺎ ﺩﺷﺘﯿﺎﺭﯼ ﻋﻼﻗﻪ ﻣﻀﺎﻋﻔﯽ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺑﻠﻮﭼﯽ، ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺗﻼﺵ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﻬﺎﺩﯾﻨﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﻠﻮﭼﯽ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ﭘﮋﻭﻫﺶﻫﺎﯼ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩ . ﺗﺄﺳﯿﺲ ﻭ ﭘﺎﯾﻪﮔﺬﺍﺭﯼ ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪﯼ ﺑﻠﻮﭼﯽ ﺳﯿﺪﺯﻫﻮﺭﺷﺎ ﻫﺎﺷﻤﯽ ﺑﻪﻋﻨﻮﺍﻥ ﯾﮏ ﻣﺮﺟﻊ ﻋﻠﻤﯽ ﻭ ﭘﮋﻭﻫﺸﯽ ﺍﺯ ﻣﻬﻢﺗﺮﯾﻦ ﺩﺳﺘﺎﻭﺭﺩﻫﺎﯼ ﺍﻭ ﺑﻮﺩ . ﺍﻭﺍﺳﻂ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ 2002 ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﺴﺮﻋﻤﻮﯾﻢ ﻋﺎﻣﺮ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﻋﻠﻢ، ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮒﺗﺮﯾﻦ ﺍﺷﺨﺎﺻﯽ ﮐﻪ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺩﯾﺪﻩﺍﻡ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﺩﺷﺘﯿﺎﺭﯼ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﻣﺮﺍ ﻓﺸﺮﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﻧﻤﻮﺩﻡ . ﮐﺎﻓﻪﺗﺮﯾﺎﯼ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺩﺭ ﻟﯿﺎﺭﯼ، ﻣﺤﻞ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺻﺒﺎ ﺩﺷﺘﯿﺎﺭﯼ ﺑﻮﺩ . ﻫﻤﯿﻦﮐﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪﯾﻢ، ﺩﻭﺳﺘﻢ ﮔﻔﺖ: ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺁﻧﺠﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ! ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻧﻮﺷﯿﺪﻥ ﻗﻬﻮﻩ ﻭ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪﯼ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪﺍﯼ، ﺳﻼﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﮐﺮﺩﻡ؛ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺿﻤﻦ ﺁﺷﻨﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻭ ﺗﺸﺎﺑﻪ ﺍﺳﻤﯽﺍﻡ ﺑﺎ ﻣﯿﺮﮐﻤﺒﺮ، ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻭ ﺳﺨﻨﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻥ ﻧﻤﻮﺩ، ] ﻣﯿﺮ ﮐﻤﺒﺮ ﺍﺳﻄﻮﺭﻩﺍﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺩﺭ ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﺮﻥ ﻫﺠﺪﻫﻢ ﻣﯿﻼﺩﯼ ﻣﯽﺯﯾﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ، ﺍﺷﻌﺎﺭ ﻭ ﺗﺮﺍﻧﻪﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻭ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻭ ﺳﺮﻭﺩﻩ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ [. ﻣﻦ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﻫﻤﺮﺍﻫﯽ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﺎﺩ، ﺍﺷﻌﺎﺭﯼ ﺭﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻦ ﻧﻤﻮﺩﻡ: ﻣﯿﺮ ﮐﻤﺒﺮ ﻭ ﺳﺒﺰﯾﻦ ﺳﮕﺎﺭ ... ﺯﻫﻤﺎ ﺑﻪ ﺟﻦ ﻧﺎﻣﺎ ﺑﺪﺍﺭ ‏( ﻣﯿﺮ ﮐﻤﺒﺮ، ﺑﺎ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺭﺍ ﺁﻏﺎﺯ ﻭ ﻧﺎﻣﺖ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪﺁﻭﺍﺯﻩ ﮐﻦ ‏) ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﺻﺒﺎ ﺩﺷﺘﯿﺎﺭﯼ ﺳﻬﻢ ﺑﺴﺰﺍﯾﯽ ﺩﺭ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﺘﺮﻗﯽﺳﺎﺯﯼ ﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﺍﺩﺏ ﺑﻠﻮﭼﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ؛ ﻭﯼ ﺍﺯ ﺷﺨﺼﯿﺖﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽﺍﻻﺻﻠﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 1953 ﺩﺭ ﮐﺮﺍﭼﯽ ﭘﺎﮐﺴﺘﺎﻥ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪ ﻭ ﺗﺤﺼﯿﻼﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﺤﻠﻪﻫﺎﯼ ﻓﻘﯿﺮﻧﺸﯿﻦ ﺁﻧﺠﺎ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ . ﻭﯼ ﻋﻠﯿﺮﻏﻢ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩﯼ ﺗﺤﺰﺏ ﻭ ﺗﺸﺪﯾﺪ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺩﺭ ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ ﻣﯽﺯﯾﺴﺖ، ﺍﺯ ﺟﺮﯾﺎﻧﺎﺕ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺩﻭﺭﯼ ﺟﺴﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖﻫﺎﯼ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﻭ ﺍﺩﺑﯽ ﺭﻭﯼ ﺁﻭﺭﺩ. ﺻﺒﺎ ﺩﺷﺘﯿﺎﺭﯼ ﺑﻪﺷﺪﺕ ﺗﺤﺖ ﺗﺄﺛﯿﺮ ﺍﯾﺪﻩﻫﺎﯼ ﺳﯿﺪﺯﻫﻮﺭﺷﺎ ﻫﺎﺷﻤﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ . ﻣﺪﺭﮎ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺳﯽﺍﺭﺷﺪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﺷﺘﻪﯼ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻭ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺕ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥﻫﺎﯼ ﻓﺎﺭﺳﯽ، ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ، ﻋﺮﺑﯽ ﻭ ﺍﺭﺩﻭ ﺗﺴﻠﻂ ﮐﺎﻣﻞ ﺩﺍﺷﺖ . ﻭﯼ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ 24 ﮐﺘﺎﺏ ﺩﺭ ﺣﻮﺯﻩﯼ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺑﻠﻮﭼﯽ ﻭ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺗﺄﻟﯿﻒ ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺗﺄﺳﯿﺲ ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪﯼ ﻣﺮﺟﻊ ﺳﯿﺪﺯﻫﻮﺭﺷﺎ ﻫﺎﺷﻤﯽ، ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺳﺎﻝﻫﺎﯼ 1996 ﺗﺎ 2002 ﺳﻔﺮﻫﺎﯼ ﻣﺘﻌﺪﺩﯼ ﺑﻪ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺣﺎﺷﯿﻪ ﺧﻠﯿﺞﻓﺎﺭﺱ، ﺍﺭﻭﭘﺎ ﻭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻠﺐ ﺣﻤﺎﯾﺖﻫﺎﯼ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﻭ ﺗﻮﺳﻌﻪﯼ ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺗﺎ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﮒ ﺧﻮﺩ، ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻼﺵ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻭﻗﻒ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖﻫﺎﯼ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﻧﻤﻮﺩ . ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺎﺿﺮ، ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪﯼ ﺳﯿﺪﺯﻫﻮﺭﺷﺎ ﺷﺎﻣﻞ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ 150 ﻫﺰﺍﺭ ﻧﺴﺨﻪ ﺍﺯ ﮐﺘﺐ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻨﻪﯼ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺑﻠﻮﭼﯽ، ﻓﺎﺭﺳﯽ، ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﺗﻤﺪﻥ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺍﺳﺖ . ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﻭﯼ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﯿﺎﺕ ﺧﻮﺩ، ﺍﯾﻨﺪﮐﺲ ﻭ ﮐﺘﺎﺑﺸﻨﺎﺳﯽ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺑﻠﻮﭼﯽ ﺷﺎﻣﻞ ﺁﺛﺎﺭ ﻣﻨﺘﺸﺮﺷﺪﻩ ﺩﺭ 50 ﺳﺎﻝ ﺍﺧﯿﺮ ﺭﺍ ﮔﺮﺩﺁﻭﺭﯼ ﻧﻤﻮﺩ. ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻏﺮﺏﺯﺩﻩ ﻭ ﻟﯿﺒﺮﺍﻟﯿﺴﺘﯽ ﺩﺭ ﺍﻏﻠﺐ ﺟﺮﯾﺎﻧﺎﺕ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺑﻠﻮﭺ ﺭﻭﺍﺝ ﺩﺍﺷﺖ، ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭼﻨﯿﻦ ﺫﻫﻨﯿﺘﯽ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﺻﺒﺎ ﻣﯽﺍﻧﺪﯾﺸﯿﺪﻡ؛ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻣﯽﺁﻭﺭﻡ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 2003 ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﻧﻤﻮﺩﻡ، ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻭ ﻓﻠﺴﻔﻪﯼ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺗﺪﺭﯾﺲ ﻣﯽﮐﺮﺩ. ﻭﺍﺭﺩ ﮐﻼﺱ ﺩﺭﺱ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﺍﻭ ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ، ﻭﯼ ﺑﻪ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺷﺎﺧﺼﻪﻫﺎﯼ ﺩﻭﺭﻩﯼ ﺍﺳﻼﻣﯽ، ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻧﯿﮑﻮﮐﺎﺭﯼ، ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ ﺯﮐﺎﺕ ﻭ ﻣﺴﺠﺪ، ﺣﻘﻮﻕ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﺍﺯ ﺳﺎﻟﻤﻨﺪﺍﻥ ﺩﺭ ﺍﺳﻼﻡ، ﻣﯽﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻭ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺷﮕﻔﺘﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﯽﻧﮕﺮﯾﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺷﻮﺭ ﻭ ﺷﻮﻕ ﻣﻀﺎﻋﻔﯽ ﺑﻪ ﺑﯿﺎﻥ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺕ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﺩﯾﻨﯽ ﻣﯽﭘﺮﺩﺍﺧﺖ . ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﮐﻼﺱ، ﻫﻨﻮﺯ ﺷﮏ ﻭ ﺗﺮﺩﯾﺪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﯾﺪﻡ، ﺫﻫﻨﻢ ﺭﺍ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﭘﺲ ﺑﯽﺻﺒﺮﺍﻧﻪ ﺳﺆﺍﻝ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻄﺮﺡ ﻧﻤﻮﺩﻡ : ﺍﺳﺘﺎﺩ! ﺩﺭﮎ ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﻋﻠﻮﻡ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺑﺎﻻﺳﺖ، ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺳﺆﺍﻟﻢ ﻗﺪﺭﯼ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ، ﭼﻮﻥ ﻣﯽﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﺍﻭ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ 30 ﺳﺎﻝ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻭ ﻋﻠﻮﻡ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺗﺪﺭﯾﺲ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﺑﺎ ﻟﺤﻦ ﺩﻝﻧﺸﯿﻨﯽ ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﻠﻮﭼﯽ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ؛ ﭘﺴﺮﻡ ! ﺁﻣﻮﺧﺘﻦ ﻋﻠﻢ ﯾﮏ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻭ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﺴﺌﻠﻪﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺳﺖ، ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺣﺎﻝ ﻣﻦ ﻣﺠﺬﻭﺏ ﻟﺤﻦ ﻭ ﺳﺒﮏ ﮔﻮﯾﺶ ﻭ ﺑﯿﺎﻥ ﺍﻭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ . ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﺁﭘﺎﺭﺗﻤﺎﻥ ﺍﻭ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺑﻪ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﯿﻢ . ﭘﻮﺳﺘﺮﯼ ﺍﺯ ﮔﺎﻧﺪﯼ ﻭ ﺳﯿﺪﺯﻫﻮﺭﺷﺎ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻧﺼﺐﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺗﻌﺪﺍﺩﯼ ﺍﺯ ﻧﻮﺍﺭﻫﺎ ﻭ ﮐﺎﺳﺖﻫﺎﯼ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺍﺯ ﻣﺤﻤﺪ ﺭﻓﯿﻊ ] ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﻩﯼ ﻫﻨﺪﯼ [ ﺩﺭ ﮐﻤﺪ ﺍﺗﺎﻗﺶ ... ﺩﺭﺣﺎﻟﯽﮐﻪ ﺑﺎ ﮐﻨﺠﮑﺎﻭﯼ ﺍﺯ ﻋﻼﻗﻪﺍﻡ ﺑﻪ ﺗﺮﺍﻧﻪﻫﺎﯼ ﻣﺤﻤﺪ ﺭﻓﯿﻊ ﻣﯽﮔﻔﺘﻢ، ﺍﻭ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : " ﭘﺲ ﮐﻪ ﺍﯾﻦﻃﻮﺭ، ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﺒﮏ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻋﻼﻗﻪﻣﻨﺪ ﻫﺴﺘﯿﺪ ".. ، ﻣﻦ ﻧﯿﺰ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩﻡ؛ ﺑﻠﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩ . ﺻﺒﺎ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﻥ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﻃﺮﺯ ﺣﯿﺮﺕﺍﻧﮕﯿﺰﯼ ﺷﺠﺎﻉ ﻭ ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﮐﺎﺭﯾﺰﻣﺎﺗﯿﮏ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎ ﺑﻮﺩ . ﻭﯼ ﻧﻪ ﺻﺮﻓﺎً ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺑﻠﮑﻪ ﺑﻪ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪﯼ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯽ ﻭ ﺳﺎﯾﺮ ﻣﮑﺎﺗﺐ ﻭ ﺗﺌﻮﺭﯼﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﯿﺰ ﻣﯽﭘﺮﺩﺍﺧﺖ . ﺍﻭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻌﺪﻭﺩ ﻣﻌﻠﻤﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻗﺒﺎﻝ ﻭ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻭﺳﯿﻌﯽ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻭﺟﻮﻩ ﻣﺘﻤﺎﯾﺰ ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﺻﺒﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ ﻓﻠﺴﻔﻪ، ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻭ ﯾﺎ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺑﺤﺚ ﻣﯽﮐﺮﺩ، ﻗﻄﻌﺎً ﺑﺎ ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ ﻭ ﺑﯿﺎﻧﯽ ﻗﻮﯼ ﺑﻪ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﺳﺨﻦ ﻣﯽﭘﺮﺩﺍﺧﺖ. ﻭﯼ ﺍﻏﻠﺐ ﺑﻪ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻭ ﭘﮋﻭﻫﺶ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﻭ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻣﯿﻨﻪﻫﺎ، ﻓﻠﺴﻔﻪ، ﺗﺎﺭﯾﺦ، ﻣﺬﻫﺐ، ﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﺩﺍﻧﺶﻫﺎﯼ ﻧﻮﯾﻦ، ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﺁﮔﺎﻫﯽ ﺑﻮﺩ، ﻣﻦ ﺑﻪﻋﻨﻮﺍﻥ ﯾﮏ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺳﺒﮏ ﻭ ﺳﯿﺎﻕ ﺁﻣﻮﺯﺷﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﮐﺮﺩﻩﺍﻡ، ﭼﺮﺍﮐﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺻﺒﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﺸﻮﻕ ﻭ ﺍﻧﮕﯿﺰﻩ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺟﻬﺖ ﯾﺎﺩﮔﯿﺮﯼ ﺑﺨﺼﻮﺹ ﺩﺭﺯﻣﯿﻨﻪﯼ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺑﻠﻮﭼﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﻭﯼ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺤﻘﻘﺎﻥ، ﻣﻌﻠﻤﺎﻥ ﻭ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﺎﻥ ﻧﯿﺰ ﻣﺤﺒﻮﺑﯿﺖ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﯽ ﺩﺍﺭﺩ . ﻓﺮﺻﺖ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﺻﺒﺎ ﺭﺍ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﮐﻨﻢ، ﺩﺭ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ 2007 ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﺳﺘﺮﺍﻟﯿﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﺪﻥ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﺍﻡ ﺑﻪ ﮐﺮﺍﭼﯽ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ. ﺍﻭ ﻋﻠﯿﺮﻏﻢ ﮊﺭﻓﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﺩﺭﮎ ﻋﻠﻤﯽﺍﺵ، ﺍﺯ ﺷﻮﺥ ﻃﺒﻌﯽ ﻧﯿﺰ ﺧﺎﻟﯽ ﻧﺒﻮﺩ، ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭼﻨﺪﺳﺎﻝ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﻧﻤﻮﺩﻡ . ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﭼﻨﺪﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪﯼ ﺳﯿﺪﻫﺎﺷﻤﯽ ﺑﺒﯿﻨﻢ، ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﭘﺮﻣﺸﻐﻠﻪ. ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺩﺍﺭﻡ ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺟﻠﺴﺎﺕ ﺩﺭ ﻣﻨﺰﻝ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ، ﻭﯼ ﺍﺯ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﺧﺸﻮﻧﺖﻫﺎ ﺩﺭ ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﻭ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩ ﺟﺎﻣﻌﻪﯼ ﻣﺪﻧﯽ ﻣﯽﺑﺎﯾﺴﺖ ﺻﺮﻓﻨﻈﺮ ﺍﺯ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺩﺭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺍﺗﺤﺎﺩ ﺑﺮﺳﺪ، ﺑﺮ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻭ ﺳﻮﺍﺩﺁﻣﻮﺯﺷﯽ ﺑﻪ ﻭﯾﮋﻩ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺯﻧﺎﻥ ﺗﺎﮐﯿﺪ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﻭ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺣﻘﯿﻘﯽ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﯽﺑﺎﯾﺴﺖ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﺍﻓﺰﻭﺩﻥ ﺁﮔﺎﻫﯽ ﺗﻮﺩﻩﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺻﻮﺭﺕ ﮔﯿﺮﺩ . ﻭﯼ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﮔﺎﻥ، ﺷﺎﻋﺮﺍﻥ ﻭ ﻣﻌﻠﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﻣﯽﻧﻤﻮﺩ ﺑﺎ ﺭﻭﺷﻨﮕﺮﯼ ﻭ ﺩﺍﻧﺶ ﺍﻓﺰﺍﯾﯽ ﺑﻪ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﺟﺎﻣﻌﻪﯼ ﺧﻮﺩ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﻨﺪ . ﻭﯼ ﺑﻪ ﻧﻘﻞ ﺍﺯ ﺁﺛﺎﺭ ﺳﯿﺪﻫﺎﺷﻤﯽ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺘﻔﮑﺮﺍﻥ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺧﻮﺍﻩ، ﺩﺭ ﻣﺒﺎﺣﺜﺎﺕ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﺟﺎﻣﻌﻪﯼ ﻣﺪﻧﯽ ﺩﺭ ﺣﻔﻆ ﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﻣﯿﺮﺍﺙ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﻧﺴﻞﻫﺎﯼ ﭘﯿﺸﯿﻦ ﺍﺷﺎﺭﺍﺕ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﯽ ﻣﯽﻧﻤﻮﺩ . ﺻﺒﺎ ﺩﺷﺘﯿﺎﺭﯼ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺭﺍﺳﺦ ﺑﻪ ﺻﻠﺢ ﻭ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﭘﺮﻫﯿﺰ ﺍﺯ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺧﻂ ﻣﺸﯽ ﺍﻭ ﺑﻮﺩ . ﺍﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺻﺮﻑ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻭ ﭘﮋﻭﻫﺶﻫﺎﯼ ﺯﺑﺎﻧﯽ، ﺍﺩﺑﯽ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﻧﻤﻮﺩ . ﻭﯼ ﻧﺴﻞ ﺟﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﻔﻆ ﻭ ﭘﺎﺳﺪﺍﺷﺖ ﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﺩﻭﺭﯼ ﺍﺯ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺑﺎﺧﺘﮕﯽ ﺗﻮﺻﯿﻪ ﻣﯽﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩ؛ ﺍﮔﺮﭼﻪ ﯾﮏ ﺷﺨﺺ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯﺩ، ﺍﻣﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﺧﻮﺩ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻫﺴﺘﯽ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎﺑﺪ . ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻭ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺳﯿﺪﻫﺎﺷﻤﯽ ﻧﻘﻞ ﻧﻤﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻀﻤﻮﻥ ﮐﻪ؛ " ﺍﮔﺮ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻧﺎﯾﺴﺘﺪ، ﻫﯿﭻ ﺑﺎﻗﯽ ﻧﻤﯽﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ .".. ﻭﯼ ﺑﻪ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺑﯿﺎﻥ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﻣﯽﮔﻔﺖ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻥ ﮐﻦ ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻧﺎﮔﻮﺍﺭ ﺑﺎﺷﺪ. ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﺻﺒﺎ ﺩﺷﺘﯿﺎﺭﯼ ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﻭ ﻣﻮﺍﺿﻊ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺭﺍﺩﯾﮑﺎﻝ ﺩﻭﺭﯼ ﻣﯽﺟﺴﺖ، ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﺯ ﺍﺣﺰﺍﺏ ﻭ ﻧﺨﺒﮕﺎﻥ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺯﺩﮔﯽ ﻭ ﺑﯽ ﺍﻋﺘﻨﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻣﻘﻮﻻﺕ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﻣﯽﮐﺮﺩ . ﻭﯼ ﻗﺼﺪ ﺩﺍﺷﺖ ﺩﺭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﻓﻀﺎﻫﺎﯼ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﺩﻫﺪ، ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺍﯾﺠﺎﺩ " ﻣﺮﮐﺰ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺕ ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ " ﺟﺰﻭ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎﯼ ﻭﯼ ﺑﻮﺩ . ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺻﺒﺎ ﺭﺍ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪﺗﺮﯾﻦ ﺯﺑﺎﻥﺷﻨﺎﺱ ﺑﻠﻮﭺ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺳﯿﺪﻫﺎﺷﻤﯽ، ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻢ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮ، ﻓﯿﻠﺴﻮﻑ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺧﻮﺍﻩ، ﻣﺮﺩﯼ ﺧﻮﺩﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﺯ ﻃﺒﻘﺎﺕ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﯿﭽﯿﮏ ﺍﺯ ﺳﺮﺩﺍﺭﺍﻥ ﻭ ﺧﻮﺍﻧﯿﻦ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﻭ ﻣﺪﯾﻮﻥ ﻧﺒﻮﺩ، ﺑﺪﻭﻥ ﻭﺍﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺣﻘﻮﻕ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻠﻮﭺ ﺩﻓﺎﻉ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﺍﺯ ﺁﺭﻣﺎﻥﻫﺎﯼ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺩﺳﺖ ﻧﮑﺸﯿﺪ، ﺻﺒﺎ ﻣﯿﺮﺍﺛﯽ ﺍﻟﻬﺎﻡ ﺑﺨﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺴﻞﻫﺎﯼ ﺁﯾﻨﺪﻩﯼ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺍﺳﺖ . ﮐﻤﺒﺮ ﺑﻠﻮﭺ – ﺍﺳﺘﺮﺍﻟﯿﺎ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ : ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ﺣﺴﯿﻦﺑﺮ منبع:نشریه آنلاین بلوچستان استون text/html 2015-10-07T11:04:00+01:00 hossienbor.mihanblog.com رضا حسین بر بلوچ های آفریقا http://hossienbor.mihanblog.com/post/68 ﭘﯿﺸﯿﻨﻪ ﺣﻀﻮﺭ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎ ﺩﺭ ﺷﺮﻕ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ ﺩﺭ ﺍﻭﺍﺧﺮ ﻗﺮﻥ ﻫﻔﺪﻫﻢ ﻭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺗﺄﺳﯿﺲ ﻗﺎﺟﺎﺭﯾﻪ، ﺑﻠﻮﭺﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﺷﻬﺮﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺳﯿﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ ﺭﻫﺴﭙﺎﺭ ﺷﺮﻕ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ ﺷﺪﻧﺪ . ﺍﻗﻠﯿﺖ ﻧﺴﺒﺘﺎً ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﻣﻨﺴﺠﻢ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽﺍﻻﺻﻞ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻫﻢﺍﮐﻨﻮﻥ ﺟﻤﻌﯿﺘﯽ ﺩﺭ ﺣﺪﻭﺩ ۳۰ ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﺷﺎﻣﻞ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﮐﻨﯿﺎ، ﺍﻭﮔﺎﻧﺪﺍ ﻭ ﺗﺎﻧﺰﺍﻧﯿﺎ ﺳﮑﻮﻧﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺷﺎﺧﺼﻪﻫﺎﯼ ﻣﻬﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﻋﺼﺎﺭ ﻣﺨﺘﻠﻒ، ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﻭﺍﺳﻄﻪﯼ ﺍﯾﻦ ﺧﺼﻠﺖ، ﻣﻮﺟﺒﺎﺕ ﺑﺎﻟﻨﺪﮔﯽ ﻭ ﺭﺷﺪ ﻣﯿﻬﻦ ﺭﻏﻢ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺷﺮﻕ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻧﻤﻮﺩ . ﺍﯾﻦ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ ﺑﺎ ﭘﯿﺸﯿﻨﻪﯼ ﺣﺪﻭﺩ ۳۰۰ ﻭ ﺍﻧﺪﯼ ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺘﻪﯼ ﺧﻮﺩ، ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪﺍﯼ ﺭﻏﻢ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﮐﻪ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﺻﻤﯿﻤﺎﻧﻪ، ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﻭ ﻫﺪﻓﻤﻨﺪﯼ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺑﻮﻣﯿﺎﻥ ﺁﻥ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎﯾﯽ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﺍﻗﻠﯿﺖ ﻧﺴﺒﺘﺎً ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﻣﻨﺴﺠﻢ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽﺍﻻﺻﻞ ﺷﺮﻕ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ ﮐﻪ ﻫﻢﺍﮐﻨﻮﻥ ﺟﻤﻌﯿﺘﯽ ﺩﺭ ﺣﺪﻭﺩ ۳۰ ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺷﺮﻕ ﻭ ﺟﻨﻮﺏ ﺷﺮﻕ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﻧﺪ، ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﮐﻨﯿﺎ، ﺍﻭﮔﺎﻧﺪﺍ ﻭ ﺗﺎﻧﺰﺍﻧﯿﺎ ﺳﮑﻮﻧﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ . ﺩﺭ ﺍﻭﺍﺧﺮ ﻗﺮﻥ ﻫﻔﺪﻫﻢ ﻭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺗﺄﺳﯿﺲ ﻗﺎﺟﺎﺭﯾﻪ، ﺍﻋﺮﺍﺏ ﻋﻤﺎﻧﯽ ﺑﺮ ﺑﺨﺶﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺳﻮﺍﺣﻞ ﺷﺮﻕ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ ﺣﮑﻤﺮﺍﻧﯽ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﺷﻬﺮﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺳﯿﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ ﺭﻫﺴﭙﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺷﺪﻧﺪ . ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻣﺴﺘﻨﺪﺍﺕ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ، ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺍﺯ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۱۶۶۴ ﻣﯿﻼﺩﯼ ﺑﻪ ﺭﻫﺒﺮﯼ ‏« ﺟﺎﻣﻪ ﺩﺍﺭ ﺍﻣﯿﺮ ﺷﻬﺪﺍﺩ ﮐﻮﺗﺎ ‏» ﺍﺯ ﺳﺮﺩﺍﺭﺍﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﻠﻮﭺ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺳﻼﻃﯿﻦ ﻋﻤﺎﻧﯽ، ﺳﻮﺍﺣﻞ ﻭ ﺟﺰﺍﯾﺮ ﺷﺮﻕ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ ‏( ﻋﻤﺪﺗﺎً ﺟﺰﯾﺮﻩ ﺯﻧﮕﺒﺎﺭ ﻭ ﺷﻬﺮ ﻣﻮﻣﺒﺎﺳﺎ ‏) ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺗﺤﺖ ﺣﺎﮐﻤﯿﺖ ﭘﺮﺗﻐﺎﻟﯽﻫﺎ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﻣﯽﺷﺪ ﺭﺍ ﺁﺯﺍﺩ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ . ﺷﺠﺎﻋﺖ، ﺟﻨﮕﺎﻭﺭﯼ ﻭ ﺁﺷﻨﺎﯾﯽ ﺁﻥﻫﺎ ﺑﺎ ﺍﺳﻠﺤﻪﻫﺎ، ﺗﻮﭖﻫﺎﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﻧﺤﻮﻩ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﯼ ﻭ ﺣﻔﺎﻇﺖ ﺍﺯ ﻣﻬﻤﺎﺕ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺧﺼﯿﺼﻪﻫﺎﯼ ﻣﻬﻢ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﯽﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺎﺱ ﺣﮑﺎﻡ ﻋﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﭘﺮﺗﻐﺎﻟﯽﻫﺎ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺤﺎﻓﻈﺎﻥ ﻭ ﻧﮕﻬﺒﺎﻧﺎﻥ ﺷﺨﺼﯽ ﺳﻮﺩ ﺟﺴﺘﻨﺪ. ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۱۸۳۰ ﻣﯿﻼﺩﯼ ﻣﺮﮐﺰ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﻋﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺯﻧﮕﺒﺎﺭ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﮔﺮﺩﯾﺪ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻋﺪﻩﺍﯼ ﺣﺪﻭﺩ ۱۰۰ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎ ﻣﺴﺘﻘﯿﻤﺎً ﺩﺭ ﻟﺸﮑﺮ ﺳﻠﻄﺎﻥ ﺳﻌﯿﺪ ﺣﻀﻮﺭ ﯾﺎﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺗﻌﺪﺍﺩﯼ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺩﺭ ﺟﺰﯾﺮﻩ ﻻﻣﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ . ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺷﻤﺎﺭﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﺯ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎ ﺩﺭ ﺍﻭﺍﺳﻂ ﻗﺮﻥ ۱۹ ﻣﯿﻼﺩﯼ ﺗﺎ ﺳﺎﻝ ۱۸۹۵ ﻡ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺤﺎﻓﻈﯿﻦ ﺳﻼﻃﯿﻦ ﺯﻧﮕﺒﺎﺭ ﻭ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﻣﺮﺍﮐﺰ ﻣﻬﻢ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﻭ ﭘﺎﺩﮔﺎﻥﻫﺎﯼ ﻋﻤﺎﻧﯽﻫﺎ ﺩﺭ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ ﺳﺎﮐﻦ ﺷﺪﻧﺪ. ﺍﻭﺍﺧﺮ ﻗﺮﻥ ۱۸ ﻣﯿﻼﺩﯼ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽﻫﺎ ﺑﻪ ﺷﺮﻕ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎﯼ ﺳﺎﮐﻦ ﺁﻥ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺟﺬﺏ ﻣﺸﺎﻏﻞ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺁﻥﻫﺎ ﺑﺎ ﻫﺪﻑ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭﻫﺎﯼ ﺗﺠﺎﺭﯼ ﻧﻈﯿﺮ ﺗﺎﻧﮕﺎﻧﯿﮑﺎ ﻭ ﺍﻭﮔﺎﻧﺪﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻧﯽ ﺭﻭﯼ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺗﺪﺭﯾﺞ ﺩﺭ ﺑﺨﺶﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺩﺍﺧﻠﯽ ﺗﺎﻧﺰﺍﻧﯿﺎ، ﺍﻭﮔﺎﻧﺪﺍ، ﮐﻨﯿﺎ ﻭ ﮐﻨﮕﻮﯼ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺗﯿﮏ ﺍﺳﺘﻘﺮﺍﺭ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﻭ ﺑﺎ ﺯﻧﺎﻥ ﺑﻮﻣﯽ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﻧﺪ . ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﻫﺎﯼ ﺯﻧﮕﺒﺎﺭ ﻭ ﻣﻮﻣﺒﺎﺳﺎ ﺑﻪ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﻣﻐﺎﺯﻩﻫﺎ ﺭﻭﯼ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﻭ ﺷﻤﺎﺭﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﭘﻠﯿﺲ ﻣﺤﻠﯽ ﺯﻧﮕﺒﺎﺭ ﺩﺭﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺭﺟﺎﺕ ﺑﺎﻻﯾﯽ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﺭﺍﺕ ﭘﻠﯿﺲ ﺍﻭﻧﮕﻮﺟﺎ ﻭ ﭘﻤﺒﺎ ﻭ ﻣﻮﻣﺒﺎﺳﺎ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ. ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻣﻪﯼ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺍﻭﻝ ﺗﻌﺪﺍﺩﯼ ﺍﺯ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎﯼ ﺳﺎﮐﻦ ﺷﺮﻕ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ ﺩﺭ ﺯﻣﺮﻩﯼ ﺳﺮﺑﺎﺯﺍﻥ ﺷﺠﺎﻉ ﺍﻣﭙﺮﺍﺗﻮﺭﯼ ﺑﺮﯾﺘﺎﻧﯿﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﺁﻧﺎﻥ ﺗﻌﺪﺍﺩﯼ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﺧﻮﺩ، ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﺑﺎﺯﮔﺸﺘﻨﺪ. ﺑﻌﺪﻫﺎ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺩﻭﻡ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﺯ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﺷﻬﺮﻫﺎﯼ ﻧﯿﮑﺸﻬﺮ ﻭ ﻗﺼﺮﻗﻨﺪ، ﺳﺮﺑﺎﺯ، ﻟﻮﺭ، ﺩﺍﺑﮑﺎﺭ ﻭ ﭼﺎﺑﻬﺎﺭ ﺭﻫﺴﭙﺎﺭ ﺷﺮﻕ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﺧﻮﺩ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﻣﻨﺎﻃﻘﯽ ﻧﻈﯿﺮ ﺍﯾﺮﯾﻨﮕﺎ ﻭ ﺍﻣﺒﯿﺎ ﺩﺭ ﺗﺎﻧﺰﺍﻧﯿﺎ، ﻣﻮﻣﺒﺎﺳﺎ ﺩﺭ ﮐﻨﯿﺎ ﻭ ﺳﻮﺭﺗﯽ ﺩﺭ ﺍﻭﮔﺎﻧﺪﺍ ﺳﮑﻮﻧﺖ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﻭ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻧﺴﻞ ﺍﻭﻝ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎ ﺟﺬﺏ ﻣﺸﺎﻏﻞ ﺗﺠﺎﺭﯼ ﻣﺨﺘﻠﻔﯽ ﺷﺪﻧﺪ . ﺑﺎ ﺍﯾﻦﺣﺎﻝ ﺩﺭ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺗﺤﻮﻻﺕ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻣﻮﺳﻮﻡ ﺑﻪ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺯﻧﮕﺒﺎﺭ ‏(ﺳﺎﻝﻫﺎﯼ ۱۹۶۴ - ۱۹۶۵ ‏) ﻭ ﺗﻼﺵ ﺍﻧﻘﻼﺑﯿﻮﻥ ﺯﻧﮕﺒﺎﺭﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻗﯿﻒ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻭ ﺩﺍﺭﺍﯾﯽﻫﺎﯼ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻣﻬﺎﺟﺮﺍﻥ ﺁﺳﯿﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺟﺪﺍﺩﺷﺎﻥ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻧﺴﻞ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﻗﯿﺎﻧﻮﺱ ﻫﻨﺪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻫﻨﺪﯼﻫﺎ ﺍﯾﻦ ﺟﺰﯾﺮﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﺍﺭﻭﭘﺎ، ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯼ ﺷﻤﺎﻟﯽ، ﺧﺎﻭﺭﻣﯿﺎﻧﻪ، ﭘﺎﮐﺴﺘﺎﻥ، ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﻫﻨﺪ ﺗﺮﮎ ﮐﺮﺩﻧﺪ . ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺎﻻ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮔﺮﺩﯾﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺎﺿﺮ ﺟﻤﻌﯿﺘﯽ ﺩﺭ ﺣﺪﻭﺩ ۳۰ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﻠﻮﭺ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽﺍﻻﺻﻞ ﺩﺭ ﺷﺮﻕ ﻭ ﺟﻨﻮﺏ ﺷﺮﻕ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ ‏( ﺗﺎﻧﺰﺍﻧﯿﺎ، ﮐﻨﯿﺎ، ﺍﻭﮔﺎﻧﺪﺍ ﻭ ﮐﻨﮕﻮﯼ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺗﯿﮏ ‏) ﺳﮑﻮﻧﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ . ﺍﯾﻦ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺩﺭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎ ﺟﻮﺍﻣﻊ ﻣﺴﺘﻘﻠﯽ ﺭﺍ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﺍﺯ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﺗﻨﮕﺎﺗﻨﮕﯽ ﺑﺎ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭﻧﺪ. ﺍﯾﻦ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺣﺪﻭﺩ ۲۵۰ ﺳﺎﻝ ﻗﺒﻞ ﺣﺪﻭﺩ ۱۰ ﺗﺎ ۱۵ ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎﯼ ﻣﻘﯿﻢ ﺷﺮﻕ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ ﺩﺭ ﺍﻭﮔﺎﻧﺪﺍ ﺳﺎﮐﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ . ﻋﯿﺴﯽ ﺑﻦ ﺣﺴﯿﻦ ﺑﻠﻮﭺ، ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﻠﻮﭼﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۱۸۵۲ ﻡ ﺩﺭ ﺍﻭﮔﺎﻧﺪﺍ ﺣﻀﻮﺭ ﯾﺎﻓﺖ . ﻭﯼ ﺍﺯ ﭼﻨﮕﺎﻝ ﻃﻠﺐﮐﺎﺭﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﮔﺮﯾﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺟﻨﻮﺏ ﺍﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﺑﻪ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﻋﺎﺝ ﻓﯿﻞ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ. ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎﯼ ﻓﻌﻠﯽ ﺍﻭﮔﺎﻧﺪﺍ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﺳﻮﺭﻭﺗﻮ ﺁﺭﻭﺍ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻋﯿﻦ ﺣﺎﻝ ﺷﻤﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﻫﺎﯼ ﮐﺎﻣﭙﺎﻻ ﻭ ﻣﺎﺳﺎﮐﺎ ﺍﻗﺎﻣﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺗﺠﺎﺭﺕ، ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻧﯽ ﻭ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﻫﺴﺘﻨﺪ . ﮐﺸﻮﺭ ﮐﻨﯿﺎ ﻧﯿﺰ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽﺍﻻﺻﻞ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﺟﺎﯼ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﻭﻣﯿﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺷﺮﻕ ﻭ ﺟﻨﻮﺏ ﺷﺮﻕ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎﺭ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﯽﺁﯾﺪ، ﻃﯽ ﭼﻨﺪ ﺩﻫﻪ ﺍﺧﯿﺮ ﻧﯿﺰ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺍﺯ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎﯼ ﺯﺍﻫﺪﺍﻥ، ﭼﺎﺑﻬﺎﺭ ﻭ ﺳﺮﺍﻭﺍﻥ ﺑﻪ ﮐﺸﻮﺭ ﮐﻨﯿﺎ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ ﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ . ﮐﺸﻮﺭ ﺗﺎﻧﺰﺍﻧﯿﺎ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺮﺍﮐﺰ ﺍﺳﺘﻘﺮﺍﺭ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽﺍﻻﺻﻞ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺷﺮﻕ ﻭ ﺟﻨﻮﺏ ﺷﺮﻕ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ ﻣﺤﺴﻮﺏ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ﺑﺨﺶ ﻋﻤﺪﻩ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎﯼ ﻣﻘﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﯾﻨﮕﺎ ﻭ ﺍﻣﺒﯿﺎ ﻭ ﺭﻭﺳﺘﺎﻫﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺷﻬﺮ ﺳﮑﻮﻧﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ . ﺍﺯ ﺣﺪﻭﺩ ۲۰۰ ﺳﺎﻝ ﻗﺒﻞ ﻧﯿﺰ ﮔﺮﻭﻩ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺩﺭ ﮐﺎﺋﻮﻟﻪ ﺍﺯ ﺗﻮﺍﺑﻊ ﺑﺎﮔﺎﻣﻮﯾﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻭﺍﺷﻮﻭﻣﯽ ﻣﯽﺧﻮﺍﻧﻨﺪ . ﺳﺎﮐﻨﺎﻥ ﺳﻮﺍﺣﯿﻠﯽ، ﺑﻠﻮﭺﻫﺎﯼ ﺷﺮﻕ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ ﺭﺍ “ ﺑﻮﻟﻮﺷﯽ ” ﻣﯽﺷﻨﺎﺳﻨﺪ ﮐﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺗﻠﻔﻆ ﺑﻠﻮﭼﯽ ﺍﺳﺖ. ﺁﻥﻫﺎ ﺩﺭ ﻣﺪﺕ ﺳﻪ ﻭ ﻧﯿﻢ ﻗﺮﻥ ﺣﻀﻮﺭ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻘﺒﺎﻝ ﻭ ﭘﺬﯾﺮﺵ ﺑﻮﻣﯿﺎﻥ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ . ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺁﻏﺎﺯ ﺳﮑﻮﻧﺖ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﯾﺎﺩ ﺷﺪﻩ، ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﺗﺪﺭﯾﺞ ﻭ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻏﯿﺮﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﺑﺨﺶﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻮﻣﯿﺎﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﻭ ﺑﺎ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺣﺴﻨﻪﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﺎ ﺑﻮﻣﯿﺎﻥ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﺍﺏ، ﺭﺳﻮﻡ ﻭ ﺳﻨﺖﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻥﻫﺎ ﻋﺮﺿﻪ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ . ﮔﺴﺘﺮﺵ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺩﺭ ﺳﻮﺍﺣﻞ ﻭ ﺟﺰﺍﯾﺮ ﺷﺮﻗﯽ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﻣﻮﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎﯼ ﻣﻘﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺩﺭ ﺑﺴﻂ ﻭ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﺁﻥ ﻧﻘﺶ ﺑﻪﺳﺰﺍﯾﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪﺍﻧﺪ . ﻋﺒﺪﺍﻟﺴﻼﻡ ﻋﺒﺪﺍﻟﻌﺰﯾﺰ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻭﺍﺳﻄﻪﯼ ﺁﻧﮑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺳﭙﺎﻫﯿﺎﻥ ﻭ ﻧﮕﻬﺒﺎﻧﺎﻥ ﺧﺎﺹ ﺣﮑﺎﻡ ﻋﻤﺎﻧﯽ ﺑﺮ ﺯﻧﮕﺒﺎﺭ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺑﻮﺩﻩ، ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺣﺎﮐﻤﯿﺖ ﺧﻮﺩ ﺑﺮ ﺯﻧﮕﺒﺎﺭ، ﺟﺰﺍﯾﺮ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﺁﻥ ﻭ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺳﺎﺣﻠﯽ ﺗﺎﻧﮕﺎﻧﯿﮑﺎ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﻣﯽﺁﻣﻮﺧﺘﻨﺪ . ﺟﺪﺍﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎ ﻧﻘﺶ ﻣﻬﻤﯽ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺤﮑﺎﻡ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭ ﺯﺑﺎﻥ ﺳﻮﺍﺣﯿﻠﯽ ﺍﯾﻔﺎ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺑﻠﻮﭺ ﺗﺎﺛﯿﺮﺍﺕ ﻋﻤﯿﻘﯽ ﺑﺮ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺯﺑﺎﻥ ﺳﻮﺍﺣﯿﻠﯽ ﺑﺮﺟﺎﯼ ﻧﻬﺎﺩﻧﺪ . ﺑﻠﻮﭺﻫﺎ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺳﻨﺘﯽ ﺑﻠﻮﭼﯽ ﻭ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺑﺮﺧﯽ ﺳﻨﺖﻫﺎﯼ ﻗﻮﻣﯽ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻪ ﺑﻮﻣﯿﺎﻥ ﺷﺮﻕ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ ﻧﯿﺰ ﺗﺎ ﺣﺪﻭﺩﯼ ﺗﺎﺛﯿﺮﮔﺬﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺳﻨﺖ ‏« ﺯﺍﺭ ‏» ﯾﺎ ﺩﻭﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﻭ ﺍﺭﻭﺍﺡ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ ﮐﻪ ﺳﺎﺑﻘﺎً ﺩﺭ ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍﯾﺞ ﺑﻮﺩﻩ، ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺯﻧﮕﺒﺎﺭ ﻭ ﻣﻮﻣﺒﺎﺳﺎ ﻧﯿﺰ ﺭﺍﻩ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ . ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﺑﻠﻮﭺ ﻧﯿﺰ ﺑﺎ ﺗﺄﺳﯿﺲ ﭼﻨﺪ ﻣﺴﺠﺪ ﺩﺭ ﺟﺰﯾﺮﻩ ﺯﻧﮕﺒﺎﺭ ﻭ ﻣﻮﻣﺒﺎﺳﺎ ﺩﺭ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﻣﻌﺎﺭﻑ ﺩﯾﻨﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺟﺰﯾﺮﻩ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺗﺎ ﺣﺪﻭﺩﯼ ﻧﻘﺶﺁﻓﺮﯾﻦ ﺑﻮﺩﻩﺍﻧﺪ . ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﮐﻠﯽ ﻫﺮﭼﻨﺪ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎﯼ ﻣﻬﺎﺟﺮ ﺑﻪ ﺷﺮﻕ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ ﺍﺯ ﺳﻮﺍﺩ ﻭ ﻣﻌﻠﻮﻣﺎﺕ ﭼﻨﺪﺍﻧﯽ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺻﺮﻓﺎً ﺟﻨﮕﺎﻭﺭﺍﻧﯽ ﺣﺮﻓﻪﺍﯼ ﻣﺤﺴﻮﺏ ﻣﯽﺷﺪﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺗﺒﺎﺭ ﺩﺭ ﺯﻣﺮﻩ ﺍﻗﻠﯿﺖﻫﺎﯼ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺗﺤﺼﯿﻞﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﺎ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﮐﻨﯿﺎ، ﺍﻭﮔﺎﻧﺪﺍ ﻭ ﺗﺎﻧﺰﺍﻧﯿﺎ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺁﻥﻫﺎ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻣﻌﯿﺸﺖ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺩﺭ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻣﻨﺎﺳﺒﯽ ﺩﺭ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﺗﻌﺪﺍﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺮﮐﺖﻫﺎ ﻭ ﻣﺆﺳﺴﺎﺕ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺠﺎﺭﯼ، ﮔﺬﺭﺍﻧﺪﻥ ﺗﺤﺼﯿﻼﺕ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩﻫﺎﯼ ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ ﻭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ، ﺗﺪﺭﯾﺲ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ، ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﺑﻨﮕﺎﻩﻫﺎﯼ ﻣﻌﺎﻣﻼﺕ ﺍﻣﻼﮎ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﻋﻬﺪﻩﺩﺍﺭﯼ ﻣﺸﺎﻏﻠﯽ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﻭ ﻭﮐﺎﻟﺖ، ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺑﺮﺧﯽ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖﻫﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎﯼ ﻣﻘﯿﻢ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺷﺮﻕ ﻭ ﺟﻨﻮﺏ ﺷﺮﻕ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ ﺑﻪ ﺁﻥﻫﺎ ﻣﺒﺎﺩﺭﺕ ﻣﯽﻭﺭﺯﻧﺪ . ﻋﻤﻮﻡ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﻠﻮﭺ ﻣﻘﯿﻢ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﯾﺎﺩ ﺷﺪﻩ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﻣﺬﻫﺐ ﺣﻨﻔﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻣﺮﺍﻭﺩﺍﺕ ﺧﻮﺩ ﺗﻼﺵ ﻧﻤﻮﺩﻩﺍﻧﺪ ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺭ ﺟﻬﺖ ﺣﻔﻆ ﻫﻮﯾﺖ، ﻓﺮﻫﻨﮓ، ﻭ ﺁﺩﺍﺏ ﻭ ﺭﺳﻮﻡ ﻣﻠﯽ - ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺧﻮﺩ ﺍﻫﺘﻤﺎﻡ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥﻫﺎﯼ ﺑﻠﻮﭼﯽ ﻭ ﺳﻮﺍﺣﯿﻠﯽ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﻭﺯﻣﺮﻩ ﺧﻮﺩ، ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺑﺨﺸﯽ ﻣﻬﻤﯽ ﺍﺯ ﻫﻮﯾﺖ ﺧﻮﺩ ﺣﻔﻆ ﻧﻤﻮﺩﻩﺍﻧﺪ . ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺭﻭ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﻫﺎﯼ ﺑﻠﻮﭺ ﻣﻘﯿﻢ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺍﻭﮔﺎﻧﺪﺍ، ﺗﺎﻧﺰﺍﻧﯿﺎ ﻭ ﮐﻨﯿﺎ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻗﺎﻣﺖ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﻣﺪﺗﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦﻫﺎ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺗﺴﻠﻂ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﻧﯿﺰ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺩﺍﺩﻩﺍﻧﺪ . ﮐﻬﻨﺴﺎﻻﻥ ﻭ ﺭﻭﺳﺎﯼ ﮔﺮﻭﻩﻫﺎﯼ ﺑﻠﻮﭼﯽ ﻣﻘﯿﻢ ﺷﺮﻕ ﻭ ﺟﻨﻮﺏ ﺷﺮﻕ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺻﻮﻝ ﺛﺎﺑﺖ ﻭ ﻣﺴﻠﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺳﺎﻟﻢ ﻭ ﻣﻨﺰﻩ ﻧﮕﺎﻩﺩﺍﺷﺘﻦ ﺭﻭﺍﺑﻂ، ﺣﺮﯾﻢﻫﺎ ﻭ ﺍﺭﺯﺵﻫﺎﯼ ﺍﺧﻼﻗﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻭﺍﺳﻄﻪﯼ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻠﻮﭺ ﺳﺎﮐﻦ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺩﺭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﺑﺮﻭﻥ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺧﻮﺩ ﻧﯿﺰ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺳﺎﺯﻧﺪﻩ ﻭ ﺍﺛﺮﮔﺬﺍﺭ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ . ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ : ﻣﻘﺎﻟﻪﯼ ‏«ﺑﻠﻮﭺﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﺷﺮﻕ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ ‏» – ﻓﺼﻠﻨﺎﻣﻪﯼ ﺗﺎﺭﯾﺦﻫﺎﯼ ﻣﺤﻠﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪﯼ ﺍﻣﯿﺮ ﺑﻬﺮﺍﻡ ﻋﺮﺏ ﺍﺣﻤﺪﯼ text/html 2015-10-05T22:52:00+01:00 hossienbor.mihanblog.com رضا حسین بر بلوچ و نگاه به امروز http://hossienbor.mihanblog.com/post/67 راز های زندگی یک بلوچ را از نگاه مرد تنهای صحراهای بلوچستان ببین مردی که هنوز در جامعه ی شهری ما قدم نگذاشته ...زندگی که توامان شده با پیشرفت و تعصب ،عصیان و تکنولوژی،غیرت و دختران شبکه های اجتماعی ،ملا و جوان نو گرا .کدام یک در این عرصه ی سخت موفق خواهد شد. هر چه خواهد شد جوان بلوچ در عرصه ی گم نامی شاهد خواهد بود و زندگی سنتی را از زندگی سرسام آور جدید ترجیح میدهد سنتی که بنیان خانواده را بخواهد، سنتی که قدرت خدا را باور داشته باشد ، سنتی که جنگ و جدال نخواهد و سنتی که تکنولوژی و علم را بپذیرد!!!!!!!